چگونه حیوان خانگی شما می تواند به شما کمک کند تا به احساس معنویت دست پیدا کنید
چرا با دیدن الاغ گریه می کنم؟ کاملا غیر ارادی است گویی دفاعیات قلبم توسط موجی عظیم از شفقت کنار گذاشته شده است و من از شدت عشقی که احساس می کنم: خام و کمی غریبه بی اعصاب مانده ام. من در این مورد تعجب می کنم زیرا من حیوان بزرگی نیستم. هیچ تمایلی به داشتن حیوان خانگی در من وجود ندارد. من به گربه ها آلرژی دارم و فعالانه تمام تلاشم را می کنم تا از ملاقات با سگ شما جلوگیری کنم. (با عرض پوزش! این…
چرا با دیدن الاغ گریه می کنم؟
کاملا غیر ارادی است گویی دفاعیات قلبم توسط موجی عظیم از شفقت کنار گذاشته شده است و من از شدت عشقی که احساس می کنم: خام و کمی غریبه بی اعصاب مانده ام.
من در این مورد تعجب می کنم زیرا من حیوان بزرگی نیستم. هیچ تمایلی به داشتن حیوان خانگی در من وجود ندارد. من به گربه ها آلرژی دارم و فعالانه تمام تلاشم را می کنم تا از ملاقات با سگ شما جلوگیری کنم. (متاسفم! این لیسیدن غیر توافقی است! فاق در حال پریدن است! نه، متشکرم.) و با این حال، من اینجا خواهم بود: روی یک حصار خم میشوم، بازویی را دراز کردهام تا اجازه دهم الاغ دست باز من را نویز کند، احساس غم و اندوهی ناگهانی و ناامیدکننده.
به قدری این اتفاق افتاده است که نمی دانم آیا این برخوردها به چیزی ارزشمند اشاره دارد یا خیر. اشک ها نشان می دهد که بین روشی که به من آموخته اند حیوانات را جدا از خودم بفهمم و ارتباطی که در واقع بین ما وجود دارد، ناسازگاری وجود دارد. پارادایم انسان محوری ما ما را از جهان طبیعی متمایز می کند و ما را بر روی پایه ای از شایستگی قرار می دهد و ما را مجبور می کند که به کل طبیعت به گونه ای کمتر واقعی از آنچه هستیم نگاه کنیم. هر حیوان و گیاه، زمین و آب، همان هوایی که تنفس می کنیم - همه منابعی هستند که باید از آنها استفاده کنیم تا موجوداتی که باید با آنها در ارتباط باشیم.
اما خرها مدام این تصور را مختل می کنند.
حتی اگر آن چشمهای غمگین مانند ایور شما را احساساتی نمیکند، احتمالا نسخهای از آن را تجربه کردهاید. برای بسیاری از صاحبان حیوانات خانگی (و توجه داشته باشید که چگونه آن زبان مالکیت بر ایده جدایی تأکید می کند!)، ممکن است یک عدم اطمینان خزنده در مورد اعتبار عشقی باشد که آنها نسبت به حیوان خانگی خود احساس می کنند. ممکن است از خود بپرسید: "آیا من دیوانه هستم که یک حیوان را اینقدر دوست دارم؟ آیا این احساس دوستی و درک متقابل واقعا واقعی است؟"
این هفته دوستان عزیزم مجبور شدند سگ خود را زمین بگذارند. مانند بسیاری از صاحبان سگ، آنها می دانستند که توله سگشان بخشی از خانواده آنهاست. و بنابراین شدت اندوه آنها - و بار سنگین تصمیم گیری در مورد اینکه آیا زمان خداحافظی فرا رسیده است - نه فقط سؤالات احساسی، بلکه مسائل معنوی را نیز باز کرد. آیا معدوم کردن یکی از اعضای خانواده که دوستش دارید اشتباه است؟ وقتی سگ بمیرد چه اتفاقی می افتد؟ آیا سگ شما روح دارد؟
ارتباط عمیق شما با حیوان همراهتان ممکن است باعث شود که رابطه و درک خود با حیوانات دیگر را زیر سوال ببرید: چگونه است که معشوق من روح دارد، اما خوک یا گاو یا پرنده روح ندارد؟ کشتن یک حیوان اما دوست داشتن حیوان دیگر نیاز به ژیمناستیک ذهنی قابل توجهی دارد. دیدگاه مدرنیستی و مکانیکی از جهانی که در آن انسان ها جدا هستند و مرگ پایان است، با تجربه من مطابقت ندارد. و بنابراین، شاید عاقلانه باشد که به سنت های معنوی نگاه کنیم که راه های ارتباط بین جاندار و بی جان را تأیید می کنند.
آنچه سنت دینی می تواند در مورد روح حیوانات به ما بیاموزد
این ایده که حیوانات با انسان برابر نیستند، ریشه در یک کلام مسلط در الهیات مسیحی دارد - که دیوید کلاف، رئیس الهیات و علوم کاربردی در دانشگاه آبردین در اسکاتلند، میگوید که خدمات زیادی به حیوانات کرده است. شخصیتهای مهم کلیسا مانند توماس آکویناس و فیلسوف رنه دکارت استدلال کردهاند که حیوانات روح فناناپذیر ندارند. آموزههای دیگری مانند جبر (که در آن برخی افراد برای نجات انتخاب میشوند و برخی دیگر لعنت میشوند) جهان را به حوزههای جداگانهای تقسیم کردهاند.
این طبقه بندی اهمیت، جایی که انسان ها بالاتر از همه چیز قرار دارند - از سنگ ها و ستاره ها گرفته تا حیوانات خانگی که با آنها در خانه مشترک هستیم - به الگویی منجر شده است که در آن توانسته ایم دنیای طبیعی را هتک حرمت کنیم و به کشاورزی بی رحمانه کارخانه ای ادامه دهیم و هر روز صدها میلیون حیوان را بکشیم.
اما این جهان بینی مسیحی خاص تنها راه برای اندیشیدن به معنویت حیوانات نیست.
کلاف میگوید در واقع، در قرنهای اول زندگی مسیحی، الهیدانانی مانند ایرنائوس و اوریگن نظم بسیار متفاوتی از جهان را تصور میکردند. این متفکران اولیه به جای تصور قضاوتی که ما را از هم جدا میکند، معتقد بودند که خداوند کل خلقت را در چیزی که کلاف «یک رستگاری همهجانبه» مینامد جمعآوری میکند. در اینجا، چون خدا جهان را آفریده است، روزی همه زندگی با هم جمع می شود، از جمله حیوانات خانگی که دوستشان داریم و مکان هایی که زندگی می کنیم. در پایان زمان، تفکر رفت، همه زندگی یک بار دیگر تجسم خواهد یافت، اما فارغ از درد و رنج.
شاید این چیزی است که با دیدن آن الاغ ها آرزوی آن را دارم: اتحادی از همه موجودات زنده، فارغ از درد و رنج.
دیوید هابرمن، استاد بازنشسته در دانشگاه ایندیانا که سنتهای مذهبی آسیای جنوبی را مطالعه میکند، به من میگوید که جهانبینی هندو، انسانها و حیوانات را ذاتا مرتبط میداند. او به مفهوم آتمن اشاره میکند که قدمت آن به هزاران سال پیش برمیگردد: "بعضی آن را به عنوان روح ترجمه میکنند، برخی آن را به عنوان خود ترجمه میکنند، برخی آن را به عنوان جوهر نهایی ترجمه میکنند. من فکر میکنم همه اینها به طرق مختلف کار میکنند، اما تصور این است که بین همه موجودات مشترک است."
این جهان بینی ما را قادر می سازد "خود را در همه موجودات و همه موجودات در خود" را ببینیم. بنابراین هر آنچه برای یک انسان اتفاق می افتد برای سگ نیز اتفاق می افتد، هر آنچه برای سگ اتفاق می افتد برای انسان نیز اتفاق می افتد. هابرمن میگوید که این هستیشناسی «ارتباط عمیقی بین همه چیز و تشخیص اینکه آن جوهر یکسان است» برقرار میکند. بنابراین، چه سگ و چه انسان، روح های فردی در باگاواد گیتا به عنوان "ابدی، جاودانه و بی پیر توصیف شده اند. هنگامی که بدن از بین می رود، از بین نمی رود."
سایر تمرینکنندگان معنوی نیز همین عقیده را دارند. سوزان آلن رسانه ای است که در برقراری ارتباط با حیوانات خانگی مرده تخصص دارد. این شغلی نبود که او برای آن برنامه ریزی کرده بود، اما طبیعت شهودی و حساس او باعث شده است که بسیاری از صاحبان سگ های عزادار پس از مرگ توله سگشان به دنبال او باشند. آلن معتقد است که حیوانات تداومی از آگاهی دارند که فراتر از مرگ است.
او می گوید: «بدن می رود و می میرد، اما روح با ما می ماند.» آلن میگوید پیامها و حالات عاطفی را حس میکند که حیوانات خانگی میخواهند با صاحبان قبلی خود به اشتراک بگذارند - معمولا احساس قدردانی و عشق، پیامی که بهویژه برای کسانی که مجبور بودند در میان رنجهای فزاینده تصمیم به پایان دادن به زندگی حیوان خانگی بگیرند، تسلیدهنده است. اگر چه وقتی حیوان خانگی می میرد غم و اندوه زیادی وجود دارد، اما به گفته آلن، «عواقب زندگی با عشق زیاد است».
شاید این چیزی است که من را از پذیرایی از یک حیوان در خانه من باز می دارد. مطمئنا، مویی وجود دارد که همه جا جمع میشود و مدفوع جمع میشود و نیاز به پیادهروی در تمام ساعات روز وجود دارد - اما من گمان میکنم که بخش بزرگی از وجود من وجود دارد که از غم و اندوه اجتنابناپذیری که دوست داشتن یک حیوان بسیار عمیق منجر به آن میشود، عقب میماند. زمانی که از خانه خارج شدم و شروع به پختن غذای خودم کردم، گیاهخوار شدم و گذاشتن چاقو در گوشت مرغ یا ماهی برایم سخت بود. به نظر میرسید که این تصمیم دریچهای را برای دیدن حقیقت ارتباط ما باز کرد.
شاید این همان چیزی است که بسیاری از سنت ها سعی می کنند به ما کمک کنند تا متوجه شویم: اینکه ما بخشی از یکدیگر هستیم. همه موجودات زنده ذاتا به هم متصل هستند. جدایی توهمی است که باعث آسیب می شود. کلاف میگوید: «در بهترین حالت، رابطه با یک حیوان همراه نوعی پیشبینی آیندهای است که در آن انسانها و سایر حیوانات در صلح و آرامش با هم زندگی خواهند کرد». "رابطه حیوان همراه می تواند یک پیش بینی کوچک از آن نوع روابط دوجانبه ترمیم شده باشد."
هابرمن موافق است. او میگوید: «این کار نباید با سگها متوقف شود. اگرچه ممکن است با دوست داشتن یک حیوان خانگی شروع کنیم، اما باید "دایره ای از عشق در حال گسترش" را بپذیریم. وقتی ما به هم پیوستگی خود را می پذیریم، چیزی مقدس را در آغوش می گیریم. عشقی که بین انسان و حیوان وجود دارد می تواند پلی باشد برای عشق رستگارانه برای همه موجودات زنده. برای هر حیوانی؛ برای خود زندگی کامل
متن اصلی (انگلیسی)
How your pet can help you tap into a sense of spirituality
Why do I cry when I see a donkey? It’s completely involuntary. As if my heart’s defenses are swept aside by a giant wave of compassion and I’m left unnerved by the intensity of love that I feel: raw and a little foreign. I wonder about this because I’m not a big animal guy. There’s no desire in me to own a pet; I’m allergic to cats and I will actively do what I can to avoid meeting your dog. (Sorry! It’s the…