۱۶ مهر؛ روزی که قلب با برق تپید و غذا با موج گرم شد
سالها پیش قلب بیماری با دستگاهی دستساز دوباره تپید، مایکروویو راه آشپزخانه را یافت و روشی تازه مسیر درمانهای هدفمند را گشود.
سالها پیش قلب بیماری با دستگاهی دستساز دوباره تپید، مایکروویو راه آشپزخانه را یافت و روشی تازه مسیر درمانهای هدفمند را گشود.
بعضی اختراعها در آزمایشگاه میمانند و بعضی دیگر بیسروصدا وارد بدن، آشپزخانه یا جعبهی ابزار پزشکان میشوند. رویدادهای امروز قصهی عبور چند ایده از مرز آزمایش تا زندگی روزمرهاند.
در کنار دو دستگاه نجاتبخش و زندگیساز، با دانشمندانی روبهرو میشویم که ستارهها و دستگاه ایمنی را خواندنیتر کردند؛ مردی هم به دنیا آمد که سالها بعد شیوهی تماشای سرگرمی را تغییر داد.
۶۶ سال پیش، رید هستینگز به دنیا آمد؛ کارآفرینی که نامش با گذار سرگرمی خانگی از پاکتهای پستی به پخش اینترنتی گره خورد. او و مارک رندالف نتفلیکس را در سال ۱۹۹۷ پایه گذاشتند و فعالیتشان را با اجارهی DVD از راه پست آغاز کردند.
تصمیم سرنوشتساز نتفلیکس، دلکندن تدریجی از کسبوکاری بود که هنوز درآمد داشت. سرویس پخش آنلاین در سال ۲۰۰۷ از راه رسید و سپس سرمایهگذاری روی تولید آثار اختصاصی، نتفلیکس را از توزیعکننده به یکی از بازیگران اصلی صنعت سرگرمی بدل کرد. میراث مدیریتی هستینگز فقط یک سرویس محبوب نیست؛ مدل انتشار یکجای فصلها، رقابت جهانی پلتفرمها و عادت تماشای پیوسته، رد همان تغییر مسیر را نشان میدهند.
یک خوراکی آبشده در جیب پرسی اسپنسر سرنخ اختراعی شد که امروز روی پیشخوان میلیونها آشپزخانه نشسته است. اسپنسر هنگام کار کنار تجهیزات راداری ریتیان متوجه اثر گرمایی امواج شد و آزمایش را با مواد غذایی ادامه داد. ریتیان ۸۱ سال پیش درخواست ثبت روش او را ارائه کرد؛ پروندهای که بعدتر با شمارهی ۲٬۴۹۵٬۴۲۹ به ثبت رسید.
راه مگنترون از رادارهای جنگی به گرمکردن غذا رسید
طرح اسپنسر از مگنترون برای تولید موجهایی با طول تقریبی ۱۰ سانتیمتر استفاده میکرد. نخستین رادار تجاری نزدیک به ۱٫۸ متر ارتفاع داشت، آبخنک بود و حدود ۳ هزار دلار قیمت داشت؛ ابعادی که آن را مناسب آشپزخانهی معمولی نمیکرد.
کوچکشدن قطعات و کاهش قیمت، فناوری راداری دوران جنگ را به وسیلهای خانگی تبدیل کرد. مایکروویو یادآور مسیری است که گاهی یک فناوری نظامی برای پیمودن آن فقط به پرسشی روزمره نیاز دارد؛ آیا میتوان غذا را سریعتر گرم کرد؟
آرنه لارشون در ۴۳ سالگی با حملههای مکرر قلبی و آیندهای بسیار کوتاه روبهرو بود. آکه سنینگ ۶۸ سال پیش در بیمارستان کارولینسکای استکهلم دستگاهی را در بدن او کاشت که رونه المکویست ساخته بود. نخستین ضربانساز کاملا کاشتنی در محفظهای رزینی با قطر ۵۵ و ضخامت ۱۶ میلیمتر جای داشت و از ۲ باتری نیکلکادمیم قابلشارژ نیرو میگرفت.
بیمار نخستین ضربانساز از سازنده و جراح دستگاه بیشتر عمر کرد
دستگاه نخست تنها چند ساعت دوام آورد و نمونهی جایگزین خیلی زود در بدن لارشون قرار گرفت. ناکامی کوتاه اولیه پایان ماجرا نبود؛ او طی زندگی خود ۲۶ ضربانساز دریافت کرد، تا سال ۲۰۰۱ و ۸۶ سالگی زنده ماند و حتی از سازنده و جراح دستگاه بیشتر عمر کرد.
ضربانسازهای امروزی کوچک، برنامهپذیر و گاه بدون سیماند، اما تبار همهی آنها به همان محفظهی دستساز و تصمیم جسورانهی اتاق عمل استکهلم میرسد.
روی یک صفحه، هر ستاره فقط نقطهای کوچک به نظر میرسد؛ جای همان نقطه میتواند سن، مرحلهی زندگی و سرنوشت احتمالی ستاره را فاش کند. اینار هرتساشپرونگ ۱۵۳ سال پیش در فردریکسبرگ دانمارک به دنیا آمد و بعدها میان رنگ یا دمای ستارهها و درخشندگی آنها پیوندی بنیادی پیدا کرد.
هرتساشپرونگ از سال ۱۹۰۵ تفاوت ستارههای غول و کوتوله را بررسی کرد و در ۱۹۱۱ صورت اولیهی نمودار خود را ساخت. هنری نوریس راسل نیز در ۱۹۱۳ مستقلا به آرایشی مشابه رسید و ابزار حاصل، نمودار هرتساشپرونگ-راسل نام گرفت.
خورشید اکنون روی رشتهی اصلی نمودار قرار دارد؛ با پایان سوخت هیدروژنی هسته، به شاخهی غولهای سرخ میرود و سرانجام کوتولهای سفید باقی میگذارد. مدال طلای انجمن سلطنتی اخترشناسی در سال ۱۹۲۹ تنها یکی از نشانههای ماندگاری کاری بود که هنوز زبان مشترک اخترفیزیک ستارهای محسوب میشود.
سلول تولیدکنندهی پادتن، ابزار دقیقی برای دفاع از بدن دارد اما بیرون از بدن عمر زیادی نمیکند؛ سلول سرطانی برعکس، مهارناپذیر تکثیر میشود. سزار میلشتاین ، زادهی ۹۹ سال پیش در باهیا بلانکای آرژانتین، همراه گئورگ کوهلر تواناییهای دو سلول را در سال ۱۹۷۵ کنار هم گذاشت.
پیوند دو سلول، کارخانهای ماندگار برای تولید پادتن ساخت
روش هیبریدوما، سلول ایمنی سازندهی یک پادتن مشخص را با سلول میلوما که قابلیت تکثیر طولانی دارد پیوند میدهد. سلول ترکیبی میتواند پادتنهای مونوکلونال یکسان را پایدار و در مقیاس زیاد تولید کند. جایزهی نوبل فیزیولوژی یا پزشکی سال ۱۹۸۴ به میلشتاین، کوهلر و نیلز یرنه رسید.
روش بنیادین هیبریدوما به حق اختراع شخصی میلشتاین تبدیل نشد و آزادانه در آزمایشگاهها گسترش یافت. دامنهی اثر آن از تشخیص گروه خونی و بیماریها تا ساخت داروهای هدفمند برای سرطان و بیماریهای خودایمنی کشیده شده است. پزشکی دقیق امروز بخش مهمی از جعبهابزار خود را مدیون همان پیوند نامعمول دو سلول میداند.