۷ تئوری توطئه که واقعیت داشتند؛ از باتریگیت تا گربههای سایبورگ سیا
تئوریهای توطئهای که خندهدار به نظر میرسیدند ولی با افشای اسناد محرمانه ثابت شدند؛ از سرقت استخوان نوزادان تا گربههای جاسوس ۲۰ میلیون دلاری.
تئوریهای توطئهای که خندهدار به نظر میرسیدند ولی با افشای اسناد محرمانه ثابت شدند؛ از سرقت استخوان نوزادان تا گربههای جاسوس ۲۰ میلیون دلاری.
حتمالاً برای شما هم پیشآمده که در حال وبگردی، اسکرولکردن در شبکههای اجتماعی یا گپزدن با دوستانتان، با تئوریهای توطئه مواجه شوید. ما غالباً با خنده از کنار این دست ادعاها رد میشویم و آنها را زاییده ذهنهای بیش از حد خلاق یا آدمهای پارانوئید میدانیم.
بالاخره چه کسی باور میکند که غولهای تکنولوژی عمداً دستگاههای ما را دستکاری کنند، خودروسازان بزرگ روی جان آدمها برچسب قیمت بزنند، یا سازمانهای اطلاعاتی به دنبال ساخت گربههای سایبورگ باشند؟
اما بعضی پروندههای واقعی هم آنقدر عجیباند که در نگاه اول شبیه همان داستانهای باورنکردنی به نظر میرسند. وقتی به تاریخچه گجتهایی که در دست داریم، خودروهایی که سوار میشویم و تصمیمات پشتپردهی ابرشرکتها و دولتها نگاه میکنیم، به پنهانکاریهایی میرسیم که بعدها با اسناد و مدارک ثابت شدهاند.
تصور کنید برای خرید پرچمدار اپل کلی هزینه کردهاید و مدتی از آن لذت میبرید، اما کمکم متوجه افت عملکرد میشوید؛ انیمیشنها لگ میزنند، اپلیکیشنها با تأخیر باز میشوند و گوشی هم گاهی ناگهان خاموش میشود.
برخی میگفتند: «اپل عمداً با آپدیتهای نرمافزاری جدید، گوشیهای قدیمیتر را کند میکند تا چارهای جز خرید مدل جدیدتر نداشته باشیم!»
اما سال ۲۰۱۷، بحث جدیتر شد. پس از اینکه یکی از کاربران ردیت از بهترشدن عملکرد آیفونش با تعویض باتری نوشت، جان پول، بنیانگذار شرکت Primate Labs و سازنده بنچمارک معروف Geekbench تصمیم گرفت موضوع را بررسی کند. این مشکل برای او هم آشنا بود؛ چون همسرش از کندی بیش از حد آیفونش گلایه داشت.
جان پول تصمیم گرفت نتایج بنچمارکها را زیر ذرهبین بگذارد. او عملکرد آیفونهای ۶ اس و ۷ را روی نسخههای مختلف iOS بررسی کرد. دادهها بعد از iOS 10.2.1 برای آیفون ۶ اس و iOS 11.2 برای آیفون ۷، الگوی تازهای از افت امتیازها نشان میدادند.
پول متوجه شد کاهش سرعت پردازنده صرفاً ناشی از سنگینی سیستمعامل نیست؛ پردازنده مستقیماً Throttle (محدود) میشد و دادهها از ارتباط این افت عملکرد با وضعیت باتری خبر میدادند. دو روز پس از انتشار گزارش پول در ۱۸ دسامبر ۲۰۱۷، اپل پاسخ داد و بمب خبری را منفجر کرد: بله، اپل عمداً عملکرد بعضی آیفونها را محدود میکرد.
مهندسان اپل به لحاظ فنی ماجرا را توجیه میکردند. باتریهای لیتیوم-یون با گذشت زمان فرسوده میشوند و ممکن است در زمان پردازشهای سنگین نتوانند اوج جریان الکتریکی موردنیاز پردازنده را تأمین کنند؛ در نتیجه، گوشی برای محافظت از مدارها به طور ناگهانی خاموش میشود.
رسواییای که در رسانهها به باتری گیت معروف شد، پای اپل را به دعواهای حقوقی کشاند
اپل توضیح داد کدهایی را به سیستمعامل اضافه کرده تا توان موردنیاز دستگاه را محدود کند و مانع از خاموششدنهای ناگهانی گوشی شود. دمای دستگاه، میزان شارژ و مقاومت داخلی باتری هم در فعالشدن این محدودیت مؤثر بودند.
مشکل اصلی به پنهانکاری اپل برمیگشت که توضیح روشنی به کاربران نداده بود. کاربری که گوشیاش کند میشد، ممکن بود تصور کند عمر مفید دستگاه تمام شده و باید برای خرید مدل جدید خرج کند؛ درحالیکه یک تعویض ساده و ارزان باتری میتوانست کندی ناشی از این محدودیت را برطرف کند.
رسواییای که در رسانهها به باتری گیت معروف شد، پای اپل را به دعواهای حقوقی کشاند. شرکت هزینه تعویض باتری آیفون ۶ و مدلهای بعدیِ خارج از ضمانت را در آمریکا، برای سال ۲۰۱۸ از ۷۹ به ۲۹ دلار کاهش داد و قابلیت مشاهده سلامت باتری و غیرفعالکردن این مدیریت عملکرد را به تنظیمات iOS اضافه کرد.
اپل سال ۲۰۲۰ در آمریکا با توافقی به سقف ۵۰۰ میلیون دلار برای حلوفصل دعوای گروهی مالکان و توافق جداگانه ۱۱۳ میلیوندلاری با ایالتها موافقت کرد؛ ولی تخلف را نپذیرفت.
چقدر موافقید که شرکتهای بزرگ حاضرند برای سود بیشتر، چشمانشان را روی مرگ مشتریان ببندند؟ درسالهای اخیر بارها شاهد بودهایم که پای مدیران شبکههای اجتماعی بهخاطر آسیبهایی که به نوجوانان وارد کردهاند به دادگاه باز شده، ولی مگر میشود یک شرکت صنعتی و خوشنام، روی جان خریدارانش چرتکه بیندازد؟
اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی، خودروسازان ژاپنی مثل تویوتا و داتسون با خودروهای جمعوجور، کممصرف و ارزانقیمت، در بازار آمریکا مدام محبوبتر میشدند. شرکت فورد برای حفظ سهم خود از بازار و عقب زدن رقبا، پروژهای عجولانه به نام پینتو را کلید زد.
لی یاکوکا معاون اجرایی وقت فورد، دو هدف سختگیرانه برای پروژه تعیین کرد؛ نخست وزن حداکثر ۲۰۰۰ پوندی (حدود ۹۰۰ کیلوگرم) و دوم قیمت پایه حداکثر ۲۰۰۰ دلار. محدودیتهای مالی و زمانی، مهندسان را در تنگنا قرار داد؛ تا جایی که زمان توسعه خودرو از روال معمول حدود ۴۳ ماه، به کمی بیش از دو سال کاهش یافت. اما این عجله، تاوانی مرگبار داشت.
مهندسان در تستهای تصادف پیش از عرضه متوجه نقصی فاجعهبار شدند. فضای پشت خودرو کم بود و فورد باک بنزین پشت محور چرخهای عقب، میان محور و سپر، قرار داشت.
در آزمایش برخورد از عقب با مانع متحرک، حتی با سرعت ۳۴ کیلومتر بر ساعت، ممکن بود باک به پیچها یا لبههای محفظه دیفرانسیل کوبیده و سوراخ شود. نشت سوخت خطر آتشسوزی را بالا میبرد و میتوانست این خودروی کوچک را به تلهای از آتش تبدیل کند.
مهندسان راهحلهایی هم داشتند؛ از محافظت و مقاومسازی باک تا تغییر محل آن. آزمایشها نشان میداد برخی اصلاحات میتوانند جلوی نشتی در برخوردهایی را بگیرند که پینتوی اولیه در آنها شکست میخورد. بعضی از این تغییرها فقط چند دلار بهازای هر خودرو هزینه داشتند.
اما فورد خودرو را با همان طراحی آسیبپذیر به بازار فرستاد. سالها بعد، دادگاه پرونده گریمشاو علیه فورد شواهدی را بررسی کرد که نشان میداد مدیران از خطر خبر داشتند. دادگاه نتیجه گرفت میتوان از مدارک استنباط کرد که شرکت باوجود آگاهی از امکان اصلاحات ۴ تا ۸ دلاری، اقدام اصلاحی را برای صرفهجویی و افزایش سود عقب انداخته بود.
در همان دوران سند دیگری هم به شهرت رسید که بعدها به یادداشت پینتو معروف شد. تحلیلگران فورد در آن یک تحلیل هزینه-فایده برای مقررات ایمنی سوخت آماده کرده بودند؛ محاسبهای که برای مرگ و سوختگی انسانها هم ارزش اقتصادی تعیین میکرد.
فورد جان انسانها را قیمتگذاری کرد: ارزانتر از اصلاح یک باک بنزین
هزینه تغییرات برای حدود ۱۲٫۵ میلیون خودرو و کامیونت جدید در یک سال در بازار آمریکا، با فرض ۱۱ دلار برای هر دستگاه، حدود ۱۳۷٫۵ میلیون دلار برآورد شده بود و در طرف دیگر، جلوگیری از مرگ سالانه ۱۸۰ نفر، سوختگی شدید ۱۸۰ نفر و سوختن ۲۱۰۰ خودرو قرار داشت.
با ارزشگذاری ۲۰۰ هزار دلار برای هر مرگ، ۶۷ هزار دلار برای هر سوختگی شدید و ۷۰۰ دلار برای هر خودروی سوخته، منفعت اقتصادی این پیشگیری حدود ۴۹٫۵ میلیون دلار میشد.
بعدها گزارشهای دوگانهای در مورد یادداشت پینتو منتشر شد. برخی میگفتند فورد هزینه فایده کرد و بهخاطر سود میلیوندلاری، مردم را به کام مرگ فرستاد. برخی نیز استدلال میکردند این سند چنین معنایی ندارد، زیرا محاسبه درباره آتشسوزی در واژگونی و خودروهای کل بازار آمریکا بود؛ نهفقط پینتو.
در طول سالهای بعد، تئوریهای مردمی و گزارشها درباره آتشگرفتنهای مشکوک پینتو دهانبهدهان چرخید، اما شرکت هرگونه مشکل ساختاری را رد میکرد. سال ۱۹۷۷، مجله Mother Jones با انتشار یک گزارش تحقیقی جنجالی، خطر خودرو و تصمیمهای فورد را به مرکز توجه افکار عمومی کشاند.
فورد در پرونده مدنی گریمشاو به پرداخت میلیونها دلار خسارت محکوم شد و سرانجام در سال ۱۹۷۸، حدود یکونیم میلیون خودروی پینتو و مرکوری بابکت را برای اصلاح سیستم سوخت فراخوان کرد.
اگر در دهه ۱۹۶۰ میلادی کسی در خیابانهای واشنگتن به دوستش میگفت: «مواظب باش، گربهای که آن گوشه لمداده احتمالاً آنتن رادیویی دارد و صحبتهایت را برای سازمان سیا میفرستد!»، حتماً دوستش به سلامت روان او شک میکرد. اما سالها بعد، زمانی که اسناد محرمانه سیا از طبقهبندی خارج شد، این تئوری توطئه رنگ واقعیت گرفت.
در بحبوحه جنگ سرد، شنود گفتگوهای محرمانه شوروی از هدفهای سیا بود. نزدیکشدن مأمور انسانی به هدف میتوانست خطر لورفتن عملیات را به همراه داشته باشد. در همین دوران بخش علوم و فناوری سیا به ایدهای عجیب رسید. گربهها بهراحتی در همهجای شهر رفتوآمد میکردند و حضورشان کمتر از مأموران شک کسی را برمیانگیخت.
پروژهی گربه آکوستیک با همین ایده کلید خورد. طبق گزارش اسمیتسونین، جراحان و مهندسان سیا قطعات الکترونیکی بسیار کوچکی را درون بدن یک گربه جاسازی کردند؛ از جمله میکروفون، فرستنده رادیویی و آنتن. گربه قرار بود بیسروصدا نزدیک هدف شود و صدای گفتگوها را منتقل کند.
سیا عملاً روی ساخت یک گربهی سایبورگ کار کرده بود و هزینه این تلاش چندساله حدود ۲۰ میلیون دلار آن زمان برآورد میشد. ولی گربه ذاتاً کارمند مطیعی برای سازمان امنیتی نیست. آموزش حیوان برای اینکه در محیط واقعی دقیقاً همان مسیری را برود که مأموران میخواهند، بخش دشوار ماجرا به شمار میرفت.
مشهورترین روایت از آزمایش میدانی پروژه، پایان تلخی دارد. ظاهراً گربه را برای نزدیکشدن به هدف در محیط بیرون رها کردند، اما پیش از آنکه به هدف برسد، به سمت خیابان دوید و یک تاکسی از رویش رد شد.
سیا میخواست گربهها را فرستاده سایبورگ کند، اما خیابانهای واشنگتن قوانین دیگری داشتند
گرچه منابع معتبری مانند اسمیتسونین روایت کشتهشدن گربه زیر تاکسی را تأیید کردهاند، ولی رابرت والاس، مدیر سابق بخش خدمات فنی سیا، میگوید این ماجرا واقعیت ندارد و باوجود پیشرفتهایی در آموزش گربهها، عوامل محیطی و امنیتی استفاده از این روش را در یک موقعیت واقعی خارجی غیرعملی میکردند.
درهرحال پروژه گربه آکوستیک در سال ۱۹۶۷ خاتمه یافت، ولی در دهه ۱۹۷۰ سیا پروژهی حشره بالگرد (Insectothopter) را تصویب و اجرا کرد، پهپادی مینیاتوری شبیه سنجاقک که برای شنود طراحی شده بود و موتوری کوچک با نیروی گاز، بالهایش را به حرکت درمیآورد. این پروژه هم عملیاتی نشد؛ چون کنترل سنجاقک در باد جانبی بیش از حد دشوار بود.
انتشار اسناد گربه آکوستیک در سال ۲۰۰۱ این پروژه عجیب را دوباره به خبرها کشاند.
در فیلمها و سریالهای مشهوری مثل Stranger Things یا داستانهای جاسوسی، احتمالاً با آزمایشگاههای مخوفی روبهرو شدهاید که در آنها دانشمندان تلاش میکنند ذهن انسانها را پاک کنند، آنها را به عروسکهای خیمهشببازی بیاراده تبدیل نمایند، یا دارویی به نام سرم حقیقت بسازند.
ولی پروژه MKUltra کاملاً واقعی بود و در دهه ۱۹۷۰ یکی از کابوسهای تاریخ بشر را به سندی رسمی تبدیل کرد.
اوایل دهه ۱۹۵۰ و دوران اوج جنگ سرد، مقامات اطلاعاتی آمریکا میترسیدند که شوروی و متحدانش به روشهایی برای شستوشوی مغزی و کنترل رفتار انسان دستیافته باشند؛ ترسی که سیا را به دنبال آزمایشهای خودش فرستاد.
سال ۱۹۵۳ پروژهی فوقسری امکیاولترا به دستور آلن دالس مدیر وقت سیا راهاندازی شد و شیمیدانی به نام سیدنی گاتلیب هم سرپرستی کار را بهعهده گرفت. هدف اولیه پروژه تأثیرگذاری بر رفتار، مختل کردن حافظه و یافتن روشهای مؤثرتری برای بازجویی بود؛ هدف نهایی نیز به دستگرفتن کنترل کلی رفتار انسانها.
سازمان سیا برای اجرای این پروژه، از مرزهای هرگونه اخلاق، وجدان و حتی انسانیت عبور کرد. اسناد بازیافته نام ۸۰ مؤسسه و ۱۸۵ پژوهشگر و دستیار غیردولتی را در ارتباط با زیر پروژههای امکیاولترا ثبت کردهاند؛ از دانشگاه و بیمارستان تا زندان و شرکت داروسازی.
سیا میخواست با روانگردانها، کنترل کلی رفتار انسانها را به دست بگیرد
بودجه از مسیرهای پوششی میرسید و همه مراکز هم از نقش سیا خبر نداشتند. اغلب افرادی که در این آزمایشها قربانی شدند، نمیدانستند چنین پروژهای وجود خارجی دارد.
سازمان سیا بهعنوان پایهی آزمایشهای خود روی مادهی توهمزای LSD دست گذاشت. آنها این ماده را روی بیماران روانی، زندانیان، معتادان و حتی شهروندان کاملاً عادی، تست کردند.
در یکی از عجیبترین بخشهای این پروژه به نام عملیات اوج نیمهشب، مأموران سیا خانههایی امن را در سانفرانسیسکو و نیویورک آماده کردند و با کمک زنان تنفروش، مردان را به آنجا میکشاندند. سپس بدون اطلاع قربانیان به آنها LSD میدادند و از پشت آینههای یکطرفه رفتارشان را زیر نظر میگرفتند.
شاخهای دیگر از امکیاولترا در مؤسسه آلن مموریال مونترآل، به مدیریت روانپزشکی به نام دکتر ایوِن کامرون، شکنجههایی فراتر از تصور را ثبت کرد. کامرون با ادعای درمان بیماری روانی میخواست الگوهای ذهنی قبلی فرد را ویران کند و از نو بسازد، و سیا به کاربرد احتمالی این روشها علاقه داشت.
کامرون برخی بیماران را هفتهها در خواب عمیق دارویی نگه میداشت، آنها را زیر الکتروشوکهای شدید و مکرر میبرد و پیامهای ضبطشده را بارها و بارها در گوششان پخش میکرد. خروجی روشهای او بسیار دردناک بود، برخی بیماران با آسیبهای شدید حافظه از بیمارستان بیرون آمدند و برخی تواناییهای روزمرهشان را هم از دست دادند.
کن کیسی نویسندهی رمان پرواز بر فراز آشیانه فاخته بهعنوان یکی دیگر چهرههای مشهور این پروژه شناخته میشود که در زمان دانشجوییاش داوطلب آزمایش داروهای روانگردان، از جمله LSD شد؛ تجربهای که همراه با کارش در بیمارستان روانپزشکی، بر نوشتن رمان مشهورش تأثیر گذاشت.
سال ۱۹۷۳، ریچارد هلمز، مدیر وقت سیا، دستور نابودی پروندههای MKUltra را صادر کرد و بخش بزرگی از مدارک پروژه از بین رفت. اما حدود ۲۰ هزاربرگ از اسناد، عمدتاً مدارک مالی و اداری، در بایگانی دیگری باقیمانده بود.
سال ۱۹۷۵، تحقیقات کمیته چرچ و کمیسیون راکفلر از این پرونده مخوف پرده برداشت و دو سال بعد، پیداشدن اسناد باقیمانده به جلسات سنا انجامید و جزئیات بیشتری از آزمایشها را آشکار کرد.
اگر در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ میلادی به پوسترهای تبلیغاتی نگاهی میکردید، با تصاویری روبهرو میشدید که امروز بیشتر شبیه شوخیهای سورئال به نظر میرسند، مثلاً استفاده از عکس پزشکان برای تبلیغ سیگار با این شعار: «تعداد پزشکانی که کمل میکشند، از هر برند دیگری بیشتر است!»
در آن سالها، شرکتهای دخانیات در برابر شواهد خطر سیگار تأکید میکردند قضیه از نظر علمی ثابت نشده است. دههها گذشت و میلیونها نفر در سراسر دنیا با بیماریهای ریوی و سرطان دستوپنجه نرم کردند.
سرانجام در دهه ۱۹۹۰، اسناد داخلی، یادداشتهای محرمانه آزمایشگاهی و افشاگریهای تاریخی افرادی مانند جفری ویگند در دادگاهها، صحنه را عوض کرد. اسناد افشا شده نشان میدادند که پژوهشگران داخلی شرکتها از دهه ۱۹۵۰ شواهد ارتباط سیگار و سرطان را میشناختند و در دهه ۱۹۶۰، صریحاً از اعتیادآوری نیکوتین نوشته بودند.
«تردید محصول ماست»؛ شعاری که دههها دادگاهها و سلامت عمومی را دور زد
دسامبر ۱۹۵۳، مدیران شرکتهای بزرگ دخانیات آمریکا در هتل پلازا در نیویورک گرد هم آمدند تا با کمک شرکت روابطعمومی هیلاندنولتون، واکنش مشترکی به شواهد شناختهشده نشان دهند.
در ژوئن ۱۹۷۷ هم هفت شرکت بزرگ بینالمللی در شوکرویکهاوس انگلستان جلسه گذاشتند تا دفاعشان از صنعت دخانیات را با هم هماهنگ کنند؛ برنامهای که عملیات برکشایر نامیده شد. استراتژیشان این بود که در کنار انکار خطرها، از تکنیک ایجاد شک و شبهه استفاده کنند.
در یکی از یادداشتهای داخلی معروف براوناندویلیامسون آمده بود: «تردید محصول ماست.» مدیران شرکتهای دخانیات به مؤسسات تحقیقاتی و شبکهای از پژوهشگران و روابطعمومی پول میدادند تا همواره این حس را در جامعه القا کنند که «علم هنوز به قطعیت نرسیده است و دانشمندان با یکدیگر اختلافنظر دارند».
غولهای دخانیات برای اینکه مشتریان وفادارتر شوند و مصرف را ادامه دهند، طراحی و ترکیبات سیگار را نیز برای تنظیم انتقال نیکوتین دستکاری کردند. یکی از روشها استفاده از ترکیبات آمونیومی بود که میتوانست نسبت نیکوتین آزاد را تغییر دهد.
وقتی بالاخره اسناد داخلی به دادگاهها و رسانهها رسید، پرده از سالها پنهانکاری برداشته شد. شرکتهای دخانیات آمریکا در سال ۱۹۹۸ در قالب توافقنامهای تاریخی، متعهد شدند طی ۲۵ سال حدود ۲۰۶ میلیارد دلار به ایالتها را بپردازند تا بخشی از هزینههای درمان بیماریهای ناشی از دخانیات جبران شود. محدودیتهای سنگینی هم برای تبلیغات سیگار وضع شد.
تعهد پرداختهای سالانه پس از آن دوره هم ادامه دارد.
در دهه ۱۹۵۰ میلادی شایعهای بر سر زبانها افتاد که از هر نظر، به تئوری توطئه، یا افسانهای خرافی شباهت داشت. «مأموران مخفی دولتی به سردخانهها و بیمارستانها میروند و استخوانهای نوزادان و کودکان مرده را میدزدند.» پروژهی سانشاین اما کابوسی سیتماتیک بود.
پس از پایان جنگ جهانی دوم و با ورود به عصر هستهای، دولت آمریکا و کمیسیون انرژی اتمی (AEC) آزمایشهای اتمی را در جو انجام میدادند و در صحراهای نوادا و جزایر مارشال در اقیانوس آرام، قارچهای غولپیکر اتمی به هوا برمیخاستند.
همزمان نگرانی امنیتی پزشکی بزرگی ذهن دانشمندان را درگیر کرده بود. آنها میخواستند بفهمند بارش رادیواکتیو چه بلایی سر بدن انسانها میآورد.
دانشمندان برای سنجش آلودگی اتمی، استخوان کودکان متوفی را بیخبر دزدیدند
یکی از محصولات خطرناک شکافت هستهای، ایزوتوپی پرتوزا به نام استرانسیوم-۹۰است. استرانسیوم از نظر شیمیایی رفتاری شبیه به کلسیم دارد و وقتی از مسیر آلودگی آب و غذا، (مثلاً شیر) وارد بدن شود، میتواند در استخوانها و دندانها انباشته شود و خطر سرطان استخوان و خون را افزایش دهد.
دانشمندان برای اینکه بفهمند این بمبها تا چه اندازه زنجیره غذایی و بدن مردم جهان را آلوده کردهاند، به نمونههای انسانی نیاز داشتند و در این میان نوزادان، خردسالان و جنینهای مرده گزینههای قابلتوجهی دیده میشدند. بقایای استرانسیوم-۹۰ در استخوانهای درحالرشد، به بررسی میزان آلودگی بدن در دوران زندگی کمک بیشتری میکرد.
ولی دسترسی به اجساد انسانها کار چندان سادهای نبود و از مسیر قانونی دشوارتر هم میشد. پروژهی سانشاین با هدف غلبه بر چالشهای این مسیر راهاندازی شد.
۱۸ ژانویه ۱۹۵۵، ویلارد لیبی، عضو کمیسیون انرژی اتمی، در جلسهای محرمانه بر اهمیت بهدستآوردن نمونههای انسانی، بهخصوص از گروههای سنی پایین، تأکید کرد. او در همان جلسه گفت کسی که بتواند «جسددزدی» را خوب انجام دهد، به کشورش خدمت میکند.
طبق گزارشهای رسمی شبکهای از تأمینکنندگان، متشکل از پزشکان پاتولوژیستها و مدیران بیمارستانها و برخی مراکز آمریکا و همسایگان، نمونهها را برای دانشمندان جمعآوری میکردند. در پژوهشهای مرتبط با بارش رادیواکتیو در کشورهای دیگر هم نمونهبرداری بدون اطلاع خانوادهها گزارش شد.
بسیاری از اوقات وقتی کودکی از دنیا میرفت، بدون اینکه به والدین داغدیده چیزی گفته شود، بخشهایی از استخوان جسد را جدا میکردند.
نمونهها برای سنجش استرانسیوم-۹۰ به آزمایشگاه میرفتند و در فرایند آمادهسازی خاکستر میشدند. ایکان، کارزار بینالمللی نابودی سلاحهای هستهای، در گزارش خود روایت ژان پریچارد، مادری بریتانیایی، را نقل میکند؛ او گفته بود پاهای دختر مردهمتولدشدهاش را در سال ۱۹۵۷ برداشته بودند و اجازه ندادند برای تدفین لباس بر پیکر کودک بپوشاند.
بنا بر گزارش روزنامه سیدنی مورنینگ هرالد درباره پژوهشهای تیم لورنس کولپ، تا میانه سال ۱۹۶۰ حدود ۹۰۰۰ نمونه استخوان انسانی از ۳۰ محل گردآوری شد. نمونهها از گروههای سنی مختلف بودند؛ از جنین تا بزرگسال.
سال ۱۹۹۵، بازشدن پروندههای بایگانیشده و تحقیقات رسمی دولت، از جمله انتشار محتوای جلسه لیبی، جزئیات پنهانکاری را روشن کرد. کمیته بررسی آزمایشهای پرتویی تأیید کرد که مسئولان برای بهدستآوردن استخوان نوزادان مرده از واسطهها، به فریب متوسل شده بودند.
مردان قدرت و ثروت، همیشه در تاریکی دور هم جمع میشوند؟ امروز میتوانیم به این سؤال پاسخ مثبت بدهیم یا شانههایمان را بالا بیندازیم.
ریشههای کلوب بوهمین به سال ۱۸۷۲ در سانفرانسیسکو برمیگردد. در ابتدا گروهی از هنرمندان، نویسندگان و روزنامهنگاران دور هم جمع شدند تا درباره هنر و ادبیات گفتگو کنند. اما با گذشت زمان، ثروتمندان، سرمایهداران بزرگ، مدیران عامل شرکتها و سیاستمداران ردهبالا هم به جمع آنها پیوستند. عضویت در این باشگاه گزینشی است و ورود مهمانها هم به دعوت اعضا بستگی دارد.
بزرگترین رویداد این کلوب را، گردهمایی سالانهشان میدانند که هر تابستان حدود دو هفته در محوطهای به وسعت ۲۷۰۰ ایکر، حدود ۱۰۹۳ هکتار، در میان درختان غولپیکر و باستانی ردوود یا سکویاهای ساحلی در شمال کالیفرنیا، معروف به بوهمین گروو برگزار میشود.
دسترسی محدود به اردوگاه و پنهانکاری درباره مهمانها و مراسم، بستر شکلگیری شدیدترین تئوریهای توطئه را فراهم کرده بود؛ از ادعای برنامهریزی جنگها گرفته تا انتخاب مخفیانه رئیسجمهور آمریکا.
قدرت و ثروت هر تابستان زیر سایه جغد ۱۲ متری دغدغههایشان را به آتش میکشند
جولای ۱۹۸۹، روزنامهنگاری به نام فیلیپ وایس توانست خودش را بهعنوان مهمان جا بزند، هفت روز به داخل این اردوگاه نفوذ کند و از نزدیک شاهد ماجرا باشد. گزارش او که نوامبر همان سال در مجله Spy منتشر شد، از سیاستمداران و ثروتمندانی میگفت که در اردوگاه مشروب میخوردند و جوک تعریف میکردند. رونالد ریگان هم آن سال به اردوگاه آمد؛ اما وایس نوشت که نیکسون باز هم نیامده بود.
اما عجیبترین بخش ماجرا، مراسم آغاز اردو بود؛ آیینی موسوم به سوزاندن دغدغه. اجراکنندگان با لباسهای بلند و کلاهدارِ رنگارنگ، در تاریکی شب، در میان جنگل به راه میافتادند و تابوت نمادین «دغدغه» را تا کنار دریاچه حمل میکردند.
مجسمه غولپیکری به ارتفاع ۱۲ متر، به شکل جغد کنار رودخانه به چشم میخورد که نماد خرد و دانش بود. نمایش با آتشزدن نماد دغدغه و آتشبازی ادامه پیدا میکرد تا نگرانیهای دنیای بیرون را، دستکم برای مدتی، کنار بگذارند.
تصاویر و ویدیوهایی که سالها بعد، از جمله توسط الکس جونز با دوربینمخفی، از این مراسم ثبت شد، دوباره توجهها را به اردوگاه کشاند. اجرای آیینهای شبهدینی در پای مجسمه یک جغد بزرگ، دقیقاً همان خوراکی بود که تئوریپردازان توطئه به دنبالش بودند.
بااینحال، ارتباط بوهمین گروو با تاریخ سیاسی و نظامی آمریکا فقط شایعه نیست. سپتامبر ۱۹۴۲، یکی از جلسات مهم کمیته S-1، ناظر بر پژوهشهای ساخت بمب اتم، در همین محل برگزار شد. محققان از قبل روی بمب اتم کار میکردند؛ و جنگل بوهمین محل تولد پروژه منهتن نبود، اما میزبان یکی از جلسات مهم آن شد.