۹ دانشمندی که همه ایدههایشان را مسخره کردند؛ اما تاریخ حق را به آنها داد
از سرکشیدن باکتری تا مرگ در آسایشگاه روانی؛ داستان متفکرانی که برای اثبات حقیقت، در برابر مدعیان بزرگ زمان خود ایستادند.
از سرکشیدن باکتری تا مرگ در آسایشگاه روانی؛ داستان متفکرانی که برای اثبات حقیقت، در برابر مدعیان بزرگ زمان خود ایستادند.
هشتم آوریل ۱۹۸۲ دن شختمن در آزمایشگاه به مانیتور میکروسکوپ الکترونیاش خیره ماند. آنچه میدید روی کاغذ غیرممکن به نظر میرسید. اتمهای نمونهای که زیر دستش بود، با نظمی عجیب و متقارن کنار هم چیده شده بودند؛ نظمی که تعاریف آن زمان درباره ساختار بلورها را زیر سؤال میبرد. شختمن دوباره تصویر را بررسی کرد، ولی اشتباهی در کار نبود.
فکر میکنید وقتی او کشفش را با دیگران در میان گذاشت، برایش هورا کشیدند؟ خیر. همکارانش به او خندیدند. رئیس آزمایشگاه کتاب بلورشناسی پایه را جلویش انداخت و گفت: «دن، برو این رو بخون تا بفهمی چقدر داری اشتباه میکنی!» کمی بعد، عذرش را خواستند و او را از گروه پژوهشی بیرون انداختند.
در تاریخ علم به لحظههای تلخ، دلسردکننده و بعضاً خندهداری برمیخوریم که گاهی آغاز کشفی بزرگ بودهاند و گاهی حاصل خطای آزمایش. تصور کنید حقیقتی را کشف کردهاید که میتواند دنیا را تکان دهد، اما هرچه اصرار میکنید؛ بقیه خشمگینتر میشوند؛ یا بدتر، به شما میخندند.
در نهایت سرنوشت ایدههای بزرگ با شواهد بعدی ثابت میشود نه واکنشهای اولیه. روایت دانشمندانی که در ادامه میخوانید، نشان میدهد چطور بعضی از درخشانترین یافتههای علمی، سالها با مخالفت و تمسخر روبهرو شدند و چگونه روزی نظر همه را تغییر دادند.
سال ۱۸۴۷ صدای ناله و شیون در راهروهای بیمارستان عمومی وین قطع نمیشد. در یکی از دو بخش زایمان بیمارستان، زنان بهمراتب بیشتر از بخش دیگر بر اثر تب نفاسی جان میدادند. زنان شهر حتی از بستریشدن در آن بخش وحشت داشتند و امیدوار بودند به آنجا منتقل نشوند.
ایگناتس زملوایس، پزشک جوان مجارستانی، نمیتوانست وضعیت را هضم کند. تصمیم گرفت به تفاوت شیوهی کار دو بخش توجه کند و بعد متوجه شد در بخش اول، پزشکان و دانشجویان پزشکی پس از کالبدشکافی اجساد به معاینه زنان باردار میروند؛ ولی بخش دوم را عمدتاً ماماها اداره میکنند.
وقتی یکی از همکاران زملوایس پس از بریدگی دستش هنگام کالبدشکافی، با نشانههایی شبیه تب نفاسی درگذشت، او به ارتباطی هولناک فکر کرد؛ شاید پزشکان خودشان چیزی را، مثلاً عامل بیماری را از اجساد به بدن زنان منتقل میکردند.
پزشکی که فرشته نجات مادران و نوزادان شد، اما در آسایشگاه روانی جان داد
سال ۱۸۴۷، زملوایس شستن دستها با محلول آهک کلردار را پیش از معاینه اجباری کرد و مرگومیر بخش بهشدت پایین آمد. برای مثال نرخ مرگ در آوریل آن سال ۱۸٫۳ درصد بود و در ژوئن، پس از اجرای دستور، به ۲٫۲ درصد رسید .
شاید فکر کنید دستورالعمل زملوایس فورا به قاعده پزشکی تبدیل شد، اما اینطور نبود. زملوایس هنوز نظریه میکروبها را در اختیار نداشت و توضیحش درباره عامل بیماری کامل نبود. از طرفی عموم پزشکان نمیپذیرفتند که آلودگی دست همکارانشان باعث مرگ زنان باردار میشود.
بسیاری از پزشکان وین در برابر ایدهی او مقاومت کردند، برخی به حرفش خندیدند و برخی حتی خشمگین شدند. البته زملوایس هم از اینکه دیگران راهحل بدیهیاش را به کار نمیگرفتند، عصبانی شد و توهینهای بیادبانه و زنندهای را نثار برخی از قدرتمندترین پزشکانی کرد که ایدهاش را زیر سؤال میبردند.
در نهایت، مقامات بیمارستان قراردادش را تمدید نکردند و او به حاشیه رانده شد. فشارهای روانی ناشی از شکست در متقاعدکردن پزشکان، سلامت روانیاش را بهشدت مختل کرد و در سال ۱۸۶۵ با فریب اطرافیان به یک آسایشگاه روانی منتقل شد و پس از مقاومت برای فرار، توسط نگهبانان مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
او تنها دو هفته بعد، در سن ۴۷ سالگی بر اثر عفونت ناشی از همان زخمها درگذشت؛ عفونتی مشابه چیزی که سالها برای پیشگیری از آن جنگیده بود. امروزه پدیده ردکردن فوری ایدههای علمی، صرفاً به دلیل ناسازگاری با باورهای رایج و پیش از بررسی شواهد، بهافتخار او واکنش زملوایس (Semmelweis reflex) نامیده میشود.
حاشیه شرقی آمریکای جنوبی و حاشیه غربی آفریقا مثل دو قطعه از یک پازل غولپیکر به هم چفت میشوند. این شباهت برای بسیاری از دانشمندان قرن نوزدهم و بیستم، چیزی بیشتر از یک تصادف جغرافیاییِ بیاهمیت نبود؛ اما برای آلفرد وگنر، به سرآغاز یک کشف بزرگ و سالها تحقیر تبدیل شد.
وگنر اصلاً زمینشناس نبود؛ هواشناس و پژوهشگر اقلیم بود و در سفرهای اکتشافی گرینلند نیز شرکت داشت. شاید همین فاصله از رشته زمینشناسی باعث شد هنگام کنار هم گذاشتن نقشهها و یافتههای پراکنده، به این فکر بیفتد که آیا قارهها همیشه در جای کنونی خود بودهاند؟
هواشناسی که خشکیهای زمین را مثل قطعات یک پازل کنار هم چید
وگنر با ردیابی فسیلهای مشابه و نشانههای زمینشناختی در خشکیهایی که اقیانوسی بزرگ بینشان فاصله انداخته بود؛ در سال ۱۹۱۲ ایده جابهجایی قارهها را مطرح کرد. او میگفت خشکیهای امروز زمانی بههمپیوسته بودند و بعد از هم جدا شدند .
واکنش جامعه زمینشناسی به نظریه رانش قارهای آلفرد وگنر آمیزهای از بدبینی شدید، تمسخر، خصومت علنی و طرد علمی بود. زمینشناسان برجسته کار او را دخالت یک آماتور غریبه در تخصص خود میدانستند و میگفتند یک هواشناس حق ندارد ساختار سخت زمین را زیر سؤال ببرد.
البته منتقدان برگ برندهای هم در آستین داشتند، چون وگنر نمیدانست چه نیروی عظیمی این تودههای بیانتهای خشکی را هل میدهد.
وگنر نیز مانند زملوایس زنده نماند تا اثبات حرفش را ببیند. او در سال ۱۹۳۰ در ۵۰ سالگی در جریان سفر اکتشافی و علمی در سرمای گرینلند جان باخت. تازه در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ بود که با نقشهبرداری از کف اقیانوسها و کشف پدیده گسترش بستر دریا و تئوری تکتونیک صفحهای، علم ثابت کرد که قارهها واقعاً حرکت میکنند و وگنر کاملاً حق داشت.
باربارا مککلینتاک سالها ذرت پرورش میداد و کروموزومهای آن را زیر میکروسکوپ بررسی میکرد. او متخصصی شناختهشده در ژنتیک ذرت بود؛ کسی که میتوانست تغییرات ظریف کروموزومها را به ویژگیهای گیاه پیوند دهد.
در طول همین بررسیهای دقیق، مککلینتاک به ایدهای رسید که با تصویر رایج ژنها سازگار نبود. دانشمندان معمولاً ژنها را در جایگاههای ثابتِ کروموزوم تصور میکردند. مککلینتاک به این نتیجه رسید که بعضی عناصر ژنتیکی میتوانند جای خود را تغییر دهند و بر فعالیت ژنهای دیگر اثر بگذارند.
تابستان ۱۹۵۱، مککلینتاک با هیجان به نشست علمی مشهور کلد اسپرینگ هاربر رفت تا یافتهاش را به همکارانش اعلام کند. انتظار داشت سالن از تشویق منفجر شود، اما با سکوتی مرگبار، نگاههای عاقل اندر سفیه و پچپچهای آزاردهنده مواجه شد.
دیواری از سکوت و نگاههای تحقیرآمیز، پاسخ جامعه علمی به کشف ژنهای متحرک بود
زیستشناسان برجسته حاضر در سالن اصلاً نمیفهمیدند او چه میگوید. ایده ژنهای جهنده برای ذهنشان بیش از حد رادیکال، پیچیده و غیرمنطقی بود. مککلینتاک با چنان دیواری از بیاعتنایی و نگاههای بالابهپایین روبهرو شد که تصمیم گرفت انتشار عمومی بخش زیادی از تفسیرهایش را متوقف کند.
برخی از همکارانش او را زنی لجباز میدیدند که روی ذرتها بیش از حد حساس شده و دچار توهمات علمی است. مککلینتاک اما بدون سروصدا به کارش ادامه داد . دههها طول کشید تا زیستشناسان با تجهیزات پیشرفتهتر، همین عناصر جابهجاشونده یا ترانسپوزونها را در باکتریها، حشرات و انسانها کشف کنند و تازه بفهمند باربارا چقدر از زمان خودش جلوتر بود.
مککلینتاک سرانجام در سال ۱۹۸۳، جایزه نوبل پزشکی را دریافت کرد؛ پیروزی شیرین و دیرهنگام برای زنی که ژنهای متحرک ذرت را زودتر از تمام دانشمندان پرادعای جهان فهمیده بود.
دن شختمن متخصص علم مواد بود و در دوران فرصت مطالعاتیاش در دفتر ملی استاندارد آمریکا آلیاژی از آلومینیوم و منگنز را با میکروسکوپ الکترونی بررسی میکرد. وقتی به الگوی پراش اتمها نگاه کرد، با چیزی مواجه شد که طبق کتابهای مرجع فیزیک غیرممکن بود؛ الگویی با تقارن ۱۰ برابری یا ۵ برابری چرخشی.
قانون علم بلورشناسی میگفت اتمهای بلور باید مثل کاشیهای یک دیوار، منظم و تکرارشونده باشند. اتمهای شختمن منظم بودند، ولی الگویشان تکرار نمیشد، چیزی که امروز با نام شبهبلور میشناسیم. وقتی این کشف را به رئیس گروه پژوهشیاش نشان داد، رئیس به او خندید، یک کتاب بلورشناسی پایه جلویش گذاشت و گفت: «برو این را بخوان!»
شبهبلورهای او ثابت کردند که حتی برندگان نوبل هم میتوانند درباره قوانین طبیعت اشتباه کنند
چند روز بعد، رئیس گروه به شختمن گفت که مایه ننگ و سرافکندگی تیم است و از او خواست گروه پژوهشی را ترک کند. حتی مجلات علمی معتبر در ابتدا حاضر به چاپ مقاله او نبودند. بالاخره مقاله شختمن سرانجام در سال ۱۹۸۴ چاپ شد و دنیای علم را تکان داد، تا اینکه لینوس پاولینگ چهرهی افسانهای شیمی و برنده دو جایزه نوبل، وارد میدان شد .
پاولینگ نمیتوانست بپذیرد پایههای بلورشناسی سنتی اشتباهاند. او اصرار داشت که شختمن پدیده دوقلویی بلورها را دیده و بهغلط تفسیرشان میکند. پاولینگ در کنفرانسها با استفاده از جایگاه کاریزماتیک خود علناً به شختمن میتاخت و جملهی معروفش را تکرار میکرد: « چیزی به نام شبهبلور وجود ندارد، ما فقط شبهدانشمند داریم.»
شختمن سالها این انزوا و تمسخر را تحمل کرد زیرا مطمئن بود آزمایشهایش دقیقاند. بهمرورزمان، دانشمندان دیگر در سراسر جهان آزمایش او را تکرار کردند و صحت آن را پذیرفتند. بعدها این ساختارها در طبیعت نیز کشف شدند.
پاولینگ در سال ۱۹۹۴ درگذشت درحالیکه تا آخرین روزهای عمرش هم این کشف را نپذیرفت. دنیل شختمن ۱۷ سال پس از مرگ پاولینگ، در سال ۲۰۱۱ برای کشف شبهبلورها برنده جایزه نوبل شیمی شد. امروزه از شبهبلورها در ساخت برخی فولادهای بسیار مقاوم، ابزارهای جراحی، تیغها، پوششهای نچسب و مواد مقاوم در برابر گرما استفاده میشود.