در غزه، بازیگران جنگی را اجرا می کنند که هنوز در حال زندگی آن هستند
در غزه، بازیگران فلسطینی داستان های محاصره و از دست دادن را به تئاتر تبدیل می کنند، در حالی که با همان ترس ها و سختی ها روبرو می شوند.
شیخ رضوان، غزه – قبل از اینکه ابو قصایی قدوره بازیگری را شروع کند، باید چیزی برای سوزاندن پیدا کند.
او آتش کوچکی روشن می کند تا خانواده اش گرم شوند و غذا بپزند. او سپس دوده سیاه را از دستانش می شویند قبل از اینکه خانه اش را برای تمرین ترک کند.
مسیر پیاده روی دو ساعت طول می کشد. قدوره از یک جاده اصلی که با آوار مسدود شده و جایی که به گفته او تیراندازی اسراییل یک خطر است، اجتناب می کند و در عوض خیابان های فرعی را می گیرد.
زمانی که او به محل تمرین میرسد - یک چادر پارچهای و پلاستیکی ساخته شده در پارکینگ مرکز فرهنگی رشاد الشوای شهر غزه، زانوهایش درد میکند و برای نفس کشیدن تلاش میکند.
او میگوید: «به تمرین میرسم. خستهام اما فورا دست به کار میشوم زیرا حتی برای یک استراحت کوتاه هم وقت نداریم.»
قدوره خسته و ساکت، در حالی که حرف میزند، نشسته و دستهایش را به شدت روی زانوهایش گذاشته است. او روی صحنه، نقش دکتری را بازی می کند که در بیمارستانی در غزه گیر افتاده است. نوزاد عروسکی که در آغوش او گهواره شده پسر شخصیت اوست. بیهوشی وجود ندارد. او باید خودش پای بچه را قطع کند. بچه می میرد.
این صحنه بر اساس تجربه واقعی پدری در غزه است که بازیگران فیلم او را تماشا کرده اند.
قدورا تا به حال هیچ بازیگری نکرده بود. قبل از جنگ، او پشت دوربین به عنوان مدیر تولید و تکنسین صدا برای شرکت های رسانه ای داخلی کار می کرد. حملات هوایی اسرائیل در شمال غزه خانه وی در التوام را ویران کرد.
اکنون او و همسرش به همراه فرزندانشان - غزال 15 ساله، قصی 12 ساله و شام هفت ساله - در یک اتاق مجردی روی پشت بام خانه ای اجاره ای زندگی می کنند که در پناه یک برزنت پلاستیکی قرار دارد.
وقتی کودک را در حین تمرین در آغوش می گیرد، چهره ای که می بیند همیشه پسر شخصیت نیست.
قدورا میگوید: «من فقط نقش یک شخصیت را بازی نمیکردم، به صورت بچههای خودم خیره میشدم. "هر بار که آن کودک را روی صحنه نگه میداشتم، وحشت قلبم را فرا میگرفت که فردا ممکن است یکی از پسران من باشد. نمیتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم زیرا ترس بیش از حد واقعی بود."
قدورا روی صحنه شخصیت نمی شکند. او همچنان پسر را در آغوش میگیرد تا اینکه کارگردان فیلم علی ابو یاسین از آنها میخواهد دست از کار بکشند.
سپس او به هق هق می افتد و تمرین متوقف می شود. قدورا به مدت 15 دقیقه آرام کنار صحنه می نشیند و جرعه جرعه جرعه آب می خورد و مطمئن نیست که آیا می تواند دوباره آن را اجرا کند یا خیر.
او پس از آن میگوید: «به یاد بچههای خودم افتادم، و به یاد آوردم که چگونه یک پدر میتوانست در مقابل زخم فرزندش بیتوان و شکسته بایستد».
در نهایت علی ابو یاسین، کارگردان نمایش، بازیگران را فرا می خواند. قدورا روی پاهایش مینشیند، جای او را میگیرد و دوباره این کار را میکند.
این همان چیزی است که ابو یاسین از بازیگرانش خواسته است: تجربیاتی را که در حال حاضر برای زنده ماندن در تلاش هستند، بگیرند و آنها را به تئاتر تبدیل کنند.
ابو یاسین حتی در میان هرج و مرج پیرامون تولید، آرام و آگاهانه صحبت می کند. او 37 سال را به عنوان بازیگر، نمایشنامه نویس و کارگردان گذرانده و نسل هایی از بازیگران را در غزه تربیت کرده است. تولیدات او به کشورهایی از جمله مصر و تونس که در جشنواره بین المللی تئاتر تونس جایزه بهترین بازیگر مرد را از آن خود کرد، سفر کرده است.
اما چشم انداز تئاتری که او زندگی حرفه ای خود را بر اساس آن بنا کرد به طور پیوسته ناپدید می شود. مرکز فرهنگی المشل در حمله هوایی اسرائیل در سال 2018 ویران شد. مرکز فرهنگی رشاد الشواء در شهر غزه در حملات اسرائیل در سال 2023 آسیب دید. تا مارس 2026، یونسکو آسیب به 164 مکان فرهنگی در غزه را از 7 اکتبر 2028 یا بناهای تاریخی آثار هنری از جمله ساختمان های تاریخی هنرمندان در غزه تأیید کرده بود.
برای ابو یاسین، مشکل اکنون فوری بود: وقتی دیگر تئاتر ندارید، کجا تئاتر تولید می کنید؟
نمایشنامه او 50 دقیقه در غزه در آوریل 2026 به عنوان یک کارگاه نمایشنامه نویسی با حمایت بنیاد رزا لوکزامبورگ آغاز شد. قرار بود چهارده مرد و زن جوان شرکت کنند. با ادامه جنگ، تعدادی زخمی شدند و غزه را برای مداوا ترک کردند. دیگران آواره شده بودند یا قادر به انجام این سفر نبودند.
هشت در نهایت به تولید رسیدند.
آنها ابتدا به این گروه پیوسته بودند تا هنر نویسندگی را برای صحنه بیاموزند. اما پس از اتمام فیلمنامه، شرکت کنندگان تصمیم گرفتند که آن را خودشان اجرا کنند.
این بنیاد هزینه های اولیه تولید را پوشش می داد و به جای دستمزد، به مجریان حق الزحمه کمی برای کارشان می داد. قدوره می گوید که در غیر این صورت خانواده اش تا حد زیادی با کمک های بشردوستانه زنده می مانند. ابو یاسین اصرار دارد که پول چیزی نیست که بازیگران را مجبور به سفرهای خطرناک و طاقت فرسا برای تمرین کند.
او میگوید در عوض، این اثر به شکلی از رهاسازی روانشناختی و عاطفی تبدیل شد: راهی برای بازیگران برای پردازش آنچه که در آن زندگی میکردند و در نهایت، خروجی مشابهی را به تماشاگرانی که جنگ اطرافشان را تحمل میکردند، ارائه کردند.
ابو یاسین میگوید: «ما انسانهای معمولی هستیم که دنبال آب تمیز، برق، کامیونهای غذا و امرار معاش میگردیم تا بتوانیم در میان قیمتهای سرسامآور زنده بمانیم.
اما وقتی روی صحنه تئاتر قدم می گذاریم، احساس سرزندگی بیشتری می کنیم.»
بازیگران در خیمههای پارچهای که مستقیما روی آسفالت داغ در پارکینگ مرکز فرهنگی رشاد الشواء، جایی که سندیکای روزنامهنگاران فلسطینی چادر و سایت خود را برپا کرده بود، فشرده شدند.
خانواده های آواره در آن سوی بوم زندگی می کردند. هوا بوی عرق، گرد و غبار و پلاستیک سوزان می داد. مشاجره و ترافیک به داخل کشیده شد. بالای سرشان صدای پهپادهای جاسوسی اسرائیلی بود.
پس از 12 روز، در میان تیراندازی در منطقه، شرکت دوباره حرکت کرد.
این بار آنها در یک اتاق پارتیشن بندی شده کوچک در کافه Ajwa، یک ساختمان نیمه آسیب دیده در مرکز شهر غزه تمرین کردند.
تهویه وجود نداشت. برق غیر قابل اعتماد بود. موسیقی از تلفن همراه پخش می شد.
و تقریبا چیزی وجود نداشت که بتوان از آن مجموعه ای ساخت.
با کمبود چوب و ارزش فزاینده ای به عنوان هیزم، بازیگران تکه های چوب را جمع آوری کردند و بوم چادر را آسیب دیدند. با کمک یک صنعتگر آواره این مجموعه را خودشان ساختند.
وقتی از من در مورد مشکلات میپرسید، به نظر میرسد سوال بهتر این است: چه چیزی در دسترس بود یا عادی؟ ابو یاسین می گوید.
سختی در همه چیز بود؛ کار به معنای واقعی کلمه از زیر آوار بیرون میآمد، دکور آن از چادرها بیرون میآمد و بازیگران هنوز گرد باروت را از روی بدن خود میپاشیدند.»
برخی از بازیگران مانند قدوره ساعتها در خیابانهای ویران شده قدم میزدند تا به او برسند و گرد و غبار روی لباسهایشان به آنجا رسیدند.
سپس آنها شروع به تظاهر به افرادی کردند که در دام جنگ افتاده اند.
یکی از روزهای اردیبهشت ماه، ایمان عوده بازیگر در حال تمرین صحنه ای بود که در آن نقش زن حامله ای به نام حنین را بازی می کرد. شخصیت او به مدت 9 سال برای باردار شدن تلاش کرده است و اکنون او در یک بیمارستان به دام افتاده است و در محاصره زایمان می کند.
در میانه صحنه، انفجاری در همان حوالی رخ داد که به ساختمانی برخورد کرد و گرد و غبار به فضای تمرین منفجر شد. بازیگران دهان و بینی خود را پوشانده و با عجله به بیرون رفتند. سپس، تقریبا به عنوان یکی، آنها به سمت تلفن های خود دست دراز کردند.
قدورا میگوید: «هنگامی که مکان در اثر بمباران نزدیک میلرزد، فورا متوقف میشویم.
من با عجله به سمت تلفنم می روم تا با خانواده ام تماس بگیرم و به دلیل پوشش ضعیف شبکه، دقایقی در وحشت واقعی زندگی می کنم.
تنها پس از اینکه آنها تایید کردند که خانوادههایشان سالم هستند، برای ادامه تمرینها به داخل بازگشتند.
اودا در 25 سالگی شش سال است که بازیگری می کند. او در مکالمه آرام و رسا مینشیند و در حین صحبت کردن، قائم مینشیند و کلماتش را با حرکات ملایم و متمرکز نقطهگذاری میکند. جنگ مهارت دیگری را به او آموخت: تشخیص صداهای بالای سرش.
او میگوید وقتی هلیکوپترهای آپاچی یا پهپادهای شناسایی نزدیکتر میشدند، بازیگران اغلب به تمرین ادامه میدادند. چشمان آنها برای مدت کوتاهی به آسمان خیره می شد یا در سراسر اتاق به هم می رسید.
او می گوید: «ارتباط بین خود واقعی من و نقش ترس است. "آیا نمایش را تمام کنم و به خانه برگردم، یا چه اتفاقی میافتد؟ من تبدیل به فردی شدم که از همه چیز میترسد، چه از دست دادن و چه از شادی."
گاهی اوقات، فقط یک نام لازم بود تا آن ترس و فقدان عجله را بازگرداند.
وقتی ابو یاسین شخصیتی به نام یوسف گمشده را معرفی کرد، عودا شروع به گریه کرد. پدر خودش یوسف نام داشت. در جریان جنگ کشته شده بود. بعدا، نیروهای اسرائیلی گورستانی را که در آن دفن شده بود، با بولدوزر تخریب کردند. خانواده او دیگر نتوانستند قبر او را پیدا کنند.
برای تامر نجم، یکی دیگر از بازیگران، شباهت زندگی و فیلمنامه از طریق پدر بود.
نجم، 35 ساله، نقش خالد، مردی را بازی میکند که سالها تلاش کرده تا از همسرش صاحب فرزند شود، اما در آخرین تلاش IVF خود را در بیمارستان گرفتار میکند.
قبل از جنگ، نجم سالها پسانداز کرده بود تا یک آپارتمان در محله ناصر شهر غزه بخرد. آپارتمان ویران شد.
او و همسر باردارش بین خانه دوستان، شوهر شوهرش، پیاده روها و چادرها رفت و آمد می کردند. فرزند دوم آنها در دوران جنگ به دنیا آمد.
نجم میگوید: «من نقش «خالد» را بازی نمیکردم، او را زندگی میکردم.
من در واقع با همسر باردارم از شمال در میان آتش و خطر آواره شده بودم و هر لحظه از اینکه ممکن است نوزادش را از دست بدهد وحشت داشتم.
هر بار که نجم برای تمرین می رفت، همسرش نگران این بود که آیا او برمی گردد یا نه. قبل از رفتن به او میگفت: «اگر صدای بمبگذاری را شنیدی، بیرون نرو، مراقب خودت و نوزاد باش».
سپس بیرون می رفت تا نقش مردی را بازی کند که می ترسید خانواده اش را از دست بدهد. ما با دست بر دل رفتیم و می دانستیم که خروج از غزه به معنای بازگشت سالم یا در کفن است.»
با این حال برای نجم، ماندن در خانه لزوما از نظر احساسی انتخاب امن تری نبود. او پس از از دست دادن خانه خود و آواره شدن مکرر با همسر باردارش، اجرا را راهی برای مقاومت در برابر ناامیدی و پردازش آنچه از سر گذرانده بود می دید. او احساس میکرد که تئاتر به او اجازه میدهد نه تنها با آسیبهای روحی خود مقابله کند، بلکه مستندسازی کند - و چیزی از تجربه غزه را فراتر از مکانهایی که غزه در آن زندگی میکنند، منتقل کند.
A.M. بنیاد قطان مرکز فرهنگی خود را در خیابان الوحده شهر غزه عرضه کرد. این مرکز در مراحل اولیه پروژه به دلیل وضعیت امنیتی، قطعی شدید برق و آسیب در مناطق اطراف بسته و در دسترس نبود.
در هر صورت، ابو یاسین میگوید، پروژه صرفا بهعنوان یک کارگاه نویسندگی آغاز شده بود: شرکت تنها زمانی به مکانهای فرهنگی رسمی نزدیک میشد که فیلمنامه کامل شد، بازیگران انتخاب شدند و کار برای رفتن به صحنه آماده شد.
چند تن از بازیگران قبل از جنگ در آنجا بازی کرده بودند. پس از ماهها چادر، آسفالت و اتاقهای تنگ، آنها به داخل یک تئاتر بازگشتند.
درست چند روز قبل از گشایش شب در 19 ژوئیه، یک موشک اسرائیلی در حین تمرین به نزدیکی آن اصابت کرد. ساختمان لرزید، در حالی که تکه های آوار از سقف فرو ریخت. سپس صدای جیغ از بیرون آمد.
پزشکان غزه به مطبوعات محلی گزارش دادند که پنج نفر در همان نزدیکی کشته شدند.
در 19 جولای آنها برای اولین مخاطب خود آماده شدند.
تا ساعت 4:30 بعد از ظهر، مردم سالن تقریبا 150 نفری را پر کردند. ورود رایگان بود.
پشت پرده، عودا می لرزید. من خیلی می ترسیدم برق قطع شود، یا بمباران نزدیکی اتفاق بیفتد و ما را مجبور به توقف نمایش در اواسط اجرا کنیم.»
لباس های مفصلی وجود نداشت. آنها لباسهای روزمره جمعآوری شده از چادرهای آوارگی را میپوشیدند و آرایشی را که داشتند در آینههای ترکخورده و زیر نور تلفنهایشان به کار میبردند.
قدوره روی صحنه رفت و دکتری شد که نتوانست پسرش را نجات دهد. عودا حنین شد و در محاصره زایمان کرد. نجم به خالد تبدیل شد و سعی کرد از خانوادهای که سالها انتظار داشت محافظت کند.
به مدت 50 دقیقه، بازیگران نسخه هایی از زندگی هایی را که با خود در تئاتر داشتند اجرا کردند.
در میان تماشاگران، دختر پنج ساله نجم، فرزند بزرگش بود. فرزند دوم او، نوزادی که همسرش در زمان آوارگی به دوش میکشید، در زمان جنگ به دنیا آمده بود.
او وقتی پدرش را روی صحنه دید، غبارآلود و لباس های پاره پوشیده بود، گریه کرد. پس از آن، او یکی از عروسک های نگهدارنده را در آغوش گرفت.
"بابا، وقتی دیدم تو روی صحنه گریه می کنی گریه کردم، چون وقتی استرس می گیری یا نگران ما می شوی، مثل خانه ات به نظر می رسید."
همسرش به او گفت: "احساس نمیکردم که دارم یک بازیگر را تماشا میکنم، من تو و درگیریهای واقعیمان را در خانه تماشا میکردم. انگار تو درب خانه ما را به روی تمام تماشاگران باز کردی."
این نمایش در اواخر ژوئیه تا اوت در غزه با اجرا در درج، دیرالبلاح، نصیرات و خان یونس به اجرا درآمد. در یک تالار عروسی در خان یونس، شرکت می گوید که بیش از 500 نفر در آن شرکت کردند.
او می گوید: «این اجرا پیامی بود به اشغالگری که تمام تئاترهای غزه را ویران کرد: تئاتر را نمی توان نابود کرد.
این کار به سازندگان، نویسندگان و کارگردانان تئاتر نیاز دارد و حتی اگر سالنها تخریب شود، میتوانیم در خیابان اجرا کنیم.»
با پایین آمدن پردههای پنبهای و تاریک شدن چراغهای صحنه، ۵۰ دقیقه قدورا به پایان رسید.
او خانواده اش را جمع می کند و سفر به خانه را آغاز می کند. دختر هفت ساله اش شام به خواب رفته است، بنابراین او را حمل می کند.
بیرون، خیابان ها تاریک است. این خانواده از تلفن همراه خود برای روشن کردن راه استفاده می کنند، زیرا صدای گلوله باران در سراسر غزه به گوش می رسد.
وقتی به اتاق روی پشت بام محل اقامتشان می رسند، قدورا شام را زمین می گذارد. بچه های دیگر هنوز منتظر خوردن هستند.
بنابراین او به وظیفه ای که روزش را آغاز کرده بود باز می گردد. قدوره آتش روشن می کند. سپس او و همسرش شروع به پختن شام می کنند.
متن اصلی (انگلیسی)
In Gaza, actors perform a war they are still living
In Gaza, Palestinian actors turn stories of siege and loss into theatre, while confronting the same fears and hardships.