خروج آمریکا از عراق، موجودیت اقلیم کردستان را در میان فشارهای بغداد و قدرتنماییهای منطقهای با چالش روبهرو کرده است.
پایان ماموریت نظامی ائتلاف بینالمللی در عراق، اقلیم کردستان را با چالشهای امنیتی و فشارهای تهران و بغداد روبهرو کرده است؛ بحرانی چندوجهی که به باور کارشناسان، مهار آن در گرو رفع شکافهای عمیق داخلی میان کُردهاست.
با پایان یافتن حضور نیروهای نظامی ائتلاف بینالمللی بە رهبری آمریکا در عراق، صفحه تازهای در معادلات ژئوپلیتیک خاورمیانه ورق میخورد. این موضوع با استقبال علی الزیدی، نخستوزیر عراق همراه بود. او به همین مناسبت روز اول اکتبر را "روز حاکمیت و استقلال" نامگذاری کرد. دولت ایران، سپاه پاسداران و شبهنظامیان شیعه مورد حمایت تهران هم از این موضوع استقبال کردند.
اما برای اقلیم کردستان که در دو دهه گذشته از چتر حمایتی واشنگتن بهرەمند بودە است، این رویداد زنگ خطری جدی به شمار میرود. اربیل اکنون خود را در محاصره شبکهای از بحرانهای درهمتنیده میبیند؛ از فشارهای بیسابقه دولت مرکزی برای تمرکزگرایی و تسلط بر منابع، تا تهدیدات امنیتی فزاینده از سوی همسایگان.
بسیاری از ناظران بر این باورند که خطر اصلی برای اقلیم کردستان پس از پایان ماموریت نظامی ائتلاف، درگیری نظامی مستقیم نیست؛ بلکه فرسایش تدریجی قدرت سیاسی و اقتصادی آن است.
حسام دستپیش، تحلیلگر مسائل خاورمیانه و امور بینالملل، با اشاره به استراتژی کلان تهران در قبال اربیل، این رویکرد را کاملاً خصمانه و مبتنی بر "مهار" ارزیابی میکند. او توضیح میدهد که هدف اصلی جمهوری اسلامی، تقلیل اقلیم از یک موجودیت سیاسی و امنیتی به یک تشکیلات صرفاً اداری و خنثی است.
او در ادامه میافزاید: «تصمیم تهران بر این است که اقلیم کردستان را به نهادی تبدیل کند که هیچگونه قدرت مانوری در سطح منطقه نداشته باشد. حتی حملات به منطقه سلیمانیه، که به طور سنتی حوزه نفوذ ایران محسوب میشود نیز نشاندهنده جدیت تهران در اجرای همین سناریوست.»
در مقابل صلاحالدین خدیو، پژوهشگر مسائل سیاسی، معتقد است که سیاست همسایگان لزوماً به معنای نابودی کامل خودمختاری اقلیم نیست. به باور او تهران ترجیح میدهد یک اقلیمِ "کنترلشده و ضعیف" در عراق وجود داشته باشد تا با حفظ ارتباطات جداگانه با اربیل و سلیمانیه، مانع از شکلگیری یک قدرت مرکزی منسجم در همسایگی خود شود.
با این وجود خدیو تاکید میکند که دوران شکوفایی بیسابقه اقلیم کردستان (حدفاصل سالهای ۲۰۰۵ تا پیش از همهپرسی استقلال در ۲۰۱۷) به پایان رسیده و اربیل امروز در موضعی بهمراتب آسیبپذیرتر قرار دارد.
در حالی که نگاهها با نگرانی به سمت مرزها دوخته شده، کارشناسان تاکید دارند که آسیبپذیرترین نقطه اقلیم کردستان در داخل مرزهای آن و در دل تاریخچهای پرالتهاب نهفته است. شبح جنگ داخلی که در دهه نود میلادی این خودمختاری نوپا را تا مرز نابودی کامل پیش برد، امروز به شکلی دیگر و در قالب اختلافات عمیق و نهادینهشده میان دو حزب اصلی یعنی حزب دمکرات کردستان عراق و اتحادیه میهنی کردستان به حیات خود ادامه میدهد؛ شکافی که عملاً درهای اقلیم را گشوده و به بازیگران خارجی اجازه داده تا به راحتی در تار و پود ساختار سیاسی و امنیتی آن نفوذ کنند.
هیوا محمود عثمان روزنامهنگار و تحلیلگر مسائل عراق، معتقد است که استراتژی تهران بسیار پیچیدهتر و ظریفتر از حملات موشکی صرف است و همسایگان برای پیشبرد اهدافشان روی همین تفرقه حساب باز کردهاند.
او در اینبارە میگوید: «ایران دههها تجربه اعمال نفوذ سیاسی در عراق دارد. بزرگترین چالش کردها، پراکندگی خودشان است. وقتی موضع یکپارچه کُردی وجود نداشته باشد، هر قدرت خارجی فضای بیشتری برای مانور پیدا میکند.»
اردشیر پشنگ، پژوهشگر مسائل خاورمیانه نیز هشدار میدهد که اگر کُردها نتوانند بر این اختلافات غلبه کنند، تداوم این چندپارگی میتواند در بلندمدت حتی به فروپاشی کامل ساختار اقلیم کردستان منجر شود.
یکی از پیچیدهترین پروندههای امنیتی در دوران پساائتلاف، سرنوشت احزاب اپوزیسیون کُرد ایرانی مستقر در اقلیم است. این احزاب در سالهای گذشته توانستهاند دهها اعتصاب عمومی موفق را در مناطق کردنشین ایران سازماندهی کنند و گزارشهای تاییدشده متعددی از درگیریهای نظامی میان آنها و نیروهای جمهوری اسلامی وجود دارد.
در مقابل این گروهها اکنون تحت فشارهای بیسابقهای برای خلع سلاح و جابهجایی قرار دارند. حضور احزاب کە جمهوری اسلامی آنها را "تروریست و تجزیهطلب" مینامد، در ماههای گذشته بهانهای برای صدها حمله موشکی و پهپادی مداوم از سوی ایران بوده است.
به باور حسام دستپیش، حضور این احزاب برای تهران بیشتر یک "بهانه" جهت تضعیف اربیل است تا یک تهدید وجودی. با این وجود، اقلیم کردستان تن به "قمار تسلیم کامل" نخواهد داد؛ زیرا حفظ این گروهها برای توازن در روابط خارجی و مشروعیت هویتی اربیل حیاتی است. او میافزاید که احزاب کُرد نیز با درک شرایط جدید، ضمن حفظ استراتژی اصلی، برای فرار از حملات ایران به تغییرات تاکتیکی در فعالیتهای نظامی و لجستیک خود تن دادهاند.
کسری قرهداغی، پژوهشگر علوم سیاسی در دانشگاه سنترال فلوریدا معتقد است کە آسیبپذیری احزاب کُرد ایرانی به شدت افزایش یافته است. او استدلال میکند وقتی ایران توانست در سایه حضور آمریکاییها و با توافق ۲۰۲۳ پناهگاههای این گروهها را هدف قرار دهد، اکنون با پایان این ماموریت، فضای مانور اربیل به حداقل رسیده است. در نتیجه تهران قدرت بهمراتب بیشتری برای امتیازگیری و تحمیل خواستههایش در خصوص خلع سلاح و جابهجایی این احزاب دارد.
در مقابل هیوا محمود عثمان ایده اخراج این احزاب را کە از سوی ایران مطرح میشود را به دلیل درهمتنیدگی با هزاران غیرنظامی، کاملاً غیرواقعبینانه میداند. او راهحل را در دیپلماسی میبیند و معتقد است رهبری اقلیم و شخص نچیروان بارزانی میتوانند نقش میانجی را ایفا کنند. به باور او هدف این میانجیگری دستیابی به یک توافق جامع نیست، بلکه "ایجاد نوعی تفاهم نسبی برای تنشزدایی و دور کردن سایه جنگ از سر پناهجویان بیدفاع است".
با پایان حضور نظامی آمریکا، اهرم قدرت واشنگتن در عراق به شبکههای مالی جهانی و موازنههای منطقهای تغییر یافته است. کسری قرهداغی این تحول را نه یک "عقبنشینی"، بلکه "بازآرایی قدرت" میداند که در آن نقشآفرینی آمریکا، ترکیه و عربستان، نفوذ فزاینده ایران را مهار میکند.
در همین راستا هیوا محمود عثمان به وابستگی عمیق شریانهای مالی عراق به دلار اشاره میکند؛ ابزاری که به خزانهداری آمریکا قدرت میدهد تا به صورت غیرمستقیم حتی بر پرداخت حقوق کارمندان اقلیم نیز اعمال نفوذ کند. در واقع با وجود نفوذ نهادی و سیاسی ایران، اقتصاد عراق همچنان اسیر معماری مالی واشینگتن است.
صلاحالدین خدیو نیز این تغییر را گذار آمریکا از یک "موازنهگر نظامی" به یک "ناظر قدرتمند اقتصادی" تعبیر میکند.
در نهایت، برآیند نگاه تحلیلگران در گفتوگو با دویچهوله نشان میدهد که در عراقی که شبهنظامیان در حال قدرتگیری هستند و فشارهای منطقهای رو به افزایش است، اقلیم کردستان راهی جز بازتعریف ائتلافها و پایان دادن به اختلافات داخلی ندارد. کارشناسان متفقالقولاند که در این آرایش جدید قدرت، تنها "انسجام داخلی کُردها" ضامن بقای اقلیم است؛ در غیر این صورت، دستاوردهای سه دهه خودمختاری با خطر فرسایش تدریجی روبهرو خواهد شد.