پرش به محتوای اصلی

روزنامه نگاری همیشه منابع ناشناس داشته است، اما فیلمسازان نازا چگونه منابع خود را بررسی کردند؟ - نظر

جروزالم‌پست۱۴۰۵ شهریور ۲۵, چهارشنبه، ساعت ۱۷:۵۴حدود 7 دقیقه مطالعه

سوالی که باید از آبراهام و زور درباره نازا پرسید این نیست که چرا منابع چهره آنها را نشان نمی دهند، بلکه این است که چگونه آنها را تأیید کردند.

بحث و جدل پیرامون نازا یک سوال قدیمی در روزنامه نگاری تحقیقی را در روزهای اخیر به کانون بحث بازگردانده است: چقدر می توان به شهادت منبعی که برای عموم فاش نشده است اهمیت داد؟ یکی از انتقادهای اصلی که یووال آبراهام و راشل زوور به فیلم وارد کرده اند این است که این فیلم بر اساس شهادت های اطلاعاتی ناشناس از سربازان اسرائیلی است. هویت مصاحبه شوندگان، و ارتش اسرائیل ادعاهای خود را رد کرد، و از جمله استدلال کرد که منابع ناشناس تأیید مستقل اطلاعات را دشوار می کند.

جفت گیری این یک استدلال مشروع است که شایسته بررسی جدی است. اما صرف ناشناس بودن یک منبع، به خودی خود برای تعیین اینکه اطلاعاتی که ارائه می کنند برای انتشار مناسب نیستند، کافی نیست. سؤال مهمتر این است که برای بررسی، بررسی متقاطع و تأیید آن چه کاری انجام شده است. منبع ناشناس برای بیننده لزوما منبع ناشناس برای روزنامه نگار نیست. روزنامه نگار می داند چه کسی در مقابل آنها ایستاده است.

آنها باید بدانند که شخص در کجا خدمت کرده است، چه کاری انجام داده است، به چه اطلاعاتی دسترسی داشته است، آیا حساب آنها با حقایق دیگر مطابقت دارد یا خیر، آیا دیگران رویدادهای مشابه را توصیف می کنند، و آیا اسناد، پیام ها یا شواهد دیگر شهادت آنها را تأیید می کند یا خیر. عموم مردم این اطلاعات را بدون نام دریافت می کنند زیرا افشای آن می تواند به قیمت شغل، شغل، موقعیت حقوقی آنها و گاهی اوقات بسیار بیشتر از این به قیمت تمام شود، به ویژه با توجه به وضعیت دادگاه کیفری بین المللی.

مردم می توانند از این رویکرد حمایت کنند یا با آن مخالفت کنند، اما گاهی اوقات انجام روزنامه نگاری تحقیقی بدون آن دشوار است. منابع ناشناس مردانی را که متهم به سوءرفتار جنسی هستند، از بین می برند، برای مثال، پرونده موشه ایوجی را در نظر بگیرید. در فوریه 2016، والا تحقیقاتی را منتشر کرد که در آن شش زن به سوءرفتار جنسی توسط او توضیح دادند. در زمان انتشار، هیچ یک از آنها هنوز به پلیس شکایت نکرده بودند و بیشتر زنانی که علنی صحبت می کردند به صورت ناشناس این کار را انجام دادند.

اگر در آن زمان تست «بدون نام، بدون داستان» را اعمال می‌کردیم، می‌توانستیم به سادگی مرورگر را ببندیم و به ناهار برویم. در عوض، پلیس بررسی اتهامات را پس از گزارش شروع کرد، زنان مطرح شدند، تحقیقات آغاز شد و در پایان این روند ایوگی به اعمال ناشایست و آزار جنسی محکوم شد و به 11 ماه زندان محکوم شد. گمنامی زنان در آغاز، شهادت آنها را دروغ نمی‌سازد. این به سادگی به آنها اجازه داد تا شروع به صحبت کنند. ممکن است مورد یهودا مشی زاهاو نیز مورد بررسی قرار گیرد.

در مارس 2021، هاآرتص تحقیقات بزرگی را بر اساس شش نفر منتشر کرد که سوء استفاده جنسی ادعایی منتسب به او را توصیف کردند. همه افراد مورد مصاحبه به صورت ناشناس در تحقیقات ظاهر شدند. روز بعد، پلیس بررسی اتهامات را آغاز کرد و Lahav 433 بعدا تحقیقات را دوباره آغاز کرد. در این مورد، ادعاها در نهایت منجر به صدور حکم قضایی نشد. اما یک چیز واضح است: این واقعیت که منابع به نام ظاهر نشده اند، مقامات را از جدی گرفتن اطلاعات و تحقیق در مورد آن باز نمی دارد. Alon Kastiel درس جالب دیگری ارائه می دهد.

در نوامبر 2016، شارون شپورر شروع به انتشار اطلاعات و شهادت در داغترین مکان در جهنم درباره رفتار خود کرد. برخی از زنان تنها با حروف اول شناسایی شدند، و افشای اولیه نیز بر اساس افرادی از صنعت زندگی شبانه بود که شکایاتی را که علیه او انباشته شده بود توصیف کردند. زنی که داستانش منتشر شد، پس از گزارش تصمیم گرفت به پلیس مراجعه کند. از آنجا، تحقیقاتی آغاز شد که در نهایت شامل 12 شاکی شد.

کاستیل به گناه خود اعتراف کرد و در یک توافقنامه اقرار به تجاوز جنسی، تجاوز به زور، تجاوز ناشایست، و آزار جنسی محکوم شد. او به چهار سال و نه ماه زندان محکوم شد. ماجرای بار-آن-هبرون ما را حتی به عقب تر می برد. در ژانویه 1997، آیالا هاسون با گزارشی دراماتیک در مورد شرایط مربوط به انتصاب رونی بار اون به عنوان دادستان کل در کانال 1 اسرائیل ظاهر شد. به مردم فهرست دقیقی از منابع او داده نشد.

در واقع، چشم هفتم بعدا گزارش داد که هاسون در ابتدا حتی منابع خود را با سردبیر برنامه Mabat در میان نگذاشت، بلکه یافته‌ها را به رفیق حلبی، مدیر بخش اخبار ارائه کرد. چهار روز پس از پخش، پلیس موضوع را برای تحقیق منتقل کرد. بررسی دفتر دادستان ایالتی بخش‌های کلیدی گزارش را تأیید کرد و نتایج پیچیده‌تری در مورد مسئولیت کیفری افراد درگیر به دست آورد. اگر از منابع هاسون خواسته می‌شد که در آن شب در مقابل هیم یاوین حاضر شوند، نام، رتبه و شماره تلفن خود را ارائه کنند، ممکن بود ماجرای بار-آن-هبرون وجود داشته باشد.

یک گفتگوی راهرو باقی ماند. سپس سند هارپاز آمد که در اینجا به دلیل مخالف مهم است. در آگوست 2010، آمنون آبراموویچ و مرحوم رونی دانیل آنچه را که در آن زمان "سند گالانت" نامیده می شد در مورد اولپان شیشی فاش کردند. آبراموویچ از شخصی که مطالب را در اختیار او قرار داده بود دفاع کرد و او را به عنوان "منبع قابل اعتماد و سازنده برای سه دهه" توصیف کرد. منبع برای بینندگان فاش نشد. این گزارش به سرعت به بازبینی دادستان کل و تحقیقات پلیس منجر شد. اما بازرسان بعدا دریافتند که خود سند جعلی بوده است.

بواز هارپاز بعدا به جعل و استفاده از آن محکوم شد. و این استدلال را تضعیف نمی کند. آن را تقویت می کند. منبع ناشناس گواهی اصالت نیست، اما همچنین گواهی رد صلاحیت نیست. روزنامه‌نگاری که اطلاعاتی را از یک منبع محرمانه دریافت می‌کند نمی‌تواند به سادگی بگوید: «آنها به من گفتند، بنابراین درست است». آنها باید دقیقا سخت تر کار کنند زیرا مردم نمی توانند به طور مستقل بررسی کنند که شخص چه کسی است. از مدیران نازا باید در مورد تأیید منابع آنها سؤال شود.

از منبعی که قبل از اثبات صحت آن قابل اعتماد است. ایوگی و کاستیل طرف مقابل را نشان می دهند: گاهی اوقات ناشناس بودن دقیقا شرطی است که به اطلاعات واقعی اجازه می دهد. بنابراین، سؤالی که باید از آبراهام و زور در مورد نازا پرسیده شود این نیست که "چرا سربازان چهره خود را نشان نمی دهند؟" این سؤال آسان است. سؤالات بسیار سخت تر این است: چگونه تأیید کردید که آنها واقعا در نقش هایی که توصیف می کنند ایفای نقش کرده اند؟ آیا هر ادعایی را با بیش از یک منبع بررسی کردید؟ چه اسناد یا داده هایی را دیدید؟ آیا شهادت هایی وجود داشت که متناقض بود

پایان نامه فیلم و گنجانده نشدند؟ قبل از انتشار چه چیزی به ارتش اسرائیل ارائه کردید و چگونه پاسخ داد؟ آیا این 24 نفر از سیستم ها و واحدهای مختلف آمده اند یا برخی از آنها حوادث مشابهی را توصیف می کنند؟ وقتی دو منبع نسخه‌های متفاوتی از رویدادها ارائه می‌دهند، کدام نسخه به فیلم تبدیل شد و چرا؟ اینها سؤالات روزنامه‌نگاری هستند.

«صورت‌هایشان را به من نشان بده» خواسته‌ای است که به مراتب جالب‌تر نیست. طرف مقابل نیز باید چیزی را بپذیرد که ممکن است برای کسانی که از فیلم دفاع می‌کنند چندان راحت نباشد: این واقعیت که 24 منبع ناشناس وجود دارد، به طور خودکار نازا را واقعی نمی‌کند. بیست و چهار شهادت همچنان می تواند جانبدارانه، ناقص یا خارج از متن باشد. فیلم مستند یک اثر ویرایش شده است. کسی تصمیم می گیرد که چه چیزی را شامل شود، چه چیزی را کنار بگذارد، کجا را قطع کند، و کدام جمله را دنبال کند. دقیقا به همین دلیل است که باید آن را تماشا و بررسی کرد.

اما رد کردن یک فیلم صرفا به این دلیل که مصاحبه شوندگان آن ناشناس هستند به معنای رد کردن بخش قابل توجهی از روزنامه نگاری تحقیقی است. علاوه بر این، ما تمایل داریم منابع ناشناس را زمانی که افرادی را که دوست نداریم، بپذیریم، اما وقتی چیزی را فاش می کنند که ما نمی خواهیم بشنویم، ناگهان آنها را به عنوان یک مشکل اخلاقی غیرقابل قبول در نظر می گیریم. این کمتر یک اصل ژورنالیستی است و بیشتر یک موضوع راحت است. پس از تماشای NAZA، ممکن است متوجه شویم که فیلمسازان تمام مراحل تأیید ممکن را انجام داده اند. ما همچنین ممکن است آن را تماشا کنیم و حفره های اصلی را پیدا کنیم.

در این مرحله، هر دو احتمال باز است. این واقعیت که مصاحبه شوندگان شناسایی نمی شوند، بین آنها تصمیم نمی گیرد. این به سادگی استانداردی را که بر روی فیلمسازان قرار داده شده است را افزایش می دهد. این چیزی است که باید در میان همه سر و صداهای پیرامون فیلم به خاطر بسپارید: مشکل هرگز این نبود که منبعی ناشناس است. مشکل زمانی شروع می شود که فرآیند تأیید نیز ناشناس باشد.

خواندن متن کامل در جروزالم‌پستبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شود
متن اصلی (انگلیسی)

Journalism has always had anonymous sources, but how did NAZA filmmakers check theirs? - opinion

The question to ask Abraham and Szor about NAZA isn't why the sources don't show their faces, but how they verified them.

همه‌ی اخبار فرهنگ و هنر