وعده پوچ درمان بدون درمانگر
درمان میتواند شامل کلمات زیادی باشد، اما اغلب این مکثها هستند که بیشترین اهمیت را دارند. اگر یک جلسه را رونویسی میکردید، مکثها هیچ به نظر نمیرسند: ضربانهای سکوت، نفسهای اضافی، کاهش سرعت. اما اینها میتوانند محور تمرین را نشان دهند: نقاط ورود به احساس. وظیفه من به عنوان یک روانکاو این است که به همان اندازه به سکوت به کلمات گوش دهم، در حالی که بیمار ساکت است، در کنار او باشم و در کنار او بمانم...
درمان میتواند شامل کلمات زیادی باشد، اما اغلب این مکثها هستند که بیشترین اهمیت را دارند. اگر یک جلسه را رونویسی میکردید، مکثها هیچ به نظر نمیرسند: ضربانهای سکوت، نفسهای اضافی، کاهش سرعت. اما اینها میتوانند محور تمرین را نشان دهند: نقاط ورود به احساس. وظیفه من به عنوان یک روانکاو این است که به همان اندازه به سکوت و کلمات گوش دهم، در حالی که بیمار ساکت است در کنار او باشم - تا زمانی که آنها اجازه می دهند احساساتشان ظاهر شوند، در کنار او بمانم.
من در تئوری ها و تکنیک های مختلف آموزش دیدم، اما در کار بالینی خود دریافتم که سنگ بنای این فرآیند احساس است. تجربه عاطفی بیمار مقصد و زمین است. اما من همچنین احساس می کنم؛ من متاثر شدم. و کاری که من با بیمارانم انجام می دهم به رابطه و ظرفیت ما برای احساس متقابل متکی است.
از بسیاری جهات، تاریخ رشته من از فروید به بعد، تصدیق فزاینده ای از واقعیت این رابطه بوده است - حرکت از درمانگر به عنوان مهر و موم شده و جدا از هم، به سمت رویکردهایی که رابطه انسانی واقعی بین بیمار و درمانگر را به عنوان قلمرویی که شفا در آن اتفاق می افتد، می بیند.
اکنون ظهور درمانگر هوش مصنوعی در راه است. کادر رو به رشد خدمات سلامت روان هوش مصنوعی از استفاده از کلماتی مانند درمانگر و درمان اجتناب می کنند. آنها می گویند که آنها جایگزین کمک حرفه ای نمی شوند و در صورت نیاز می توانند کاربران را به متخصصان انسانی ارجاع دهند. اما موقعیت آنها به عنوان یک خدمات درمانی مانند روشن است.
در ماه ژوئن، غول درمانی Talkspace، عامل سلامت روان هوش مصنوعی خود، Tee را راهاندازی کرد که «برای کمک به افراد در جهت یابی چالشهای بهداشت روانی روزمره زندگی توسعه داده شده است». سپس Ash وجود دارد که به شما کمک می کند تا از "سلامت عاطفی" شما حمایت کند و به شما کمک کند "نقاط بین افکار، احساسات و رفتارها را به هم وصل کنید." ابی قول میدهد که «صمیمی، متفکر و مستقیم» باشد و به شما کمک کند «بر انواع چالشهای احساسی روزمره که اغلب ناگفته میمانند، کنار بیایید». و Headspace's Ebb تبلیغ می کند: "در محل کار استرس دارید؟ درام خانوادگی؟ مشکل در خواب هستید؟ Ebb می تواند به شما کمک کند آنچه را که در ذهن دارید باز کنید و به جلو بروید.
وضوح بیشتری دارد.»
هنگامی که برای اظهار نظر به Talkspace رسیدم، سخنگوی شرکت در ایمیلی به من گفت که تی "مطمقا جایگزینی برای درمان انسانی نیست. این یک راهنمای سلامت روانی ایمن هوش مصنوعی است که می تواند برای صحبت در موقعیت هایی مانند استرس، اضطراب، روابط، چالش های زندگی و رشد شخصی استفاده شود."
درمان با هوش مصنوعی یک حرکت رادیکال است و ما باید در نظر داشته باشیم که وقتی به درمانگرانی مراجعه می کنیم که نمی توانند احساس کنند چه اتفاقی می افتد.
درمان و هوش مصنوعی از زمان آغاز این فناوری در هم تنیده شده اند. یکی از اولین رباتهای چت، Eliza، که در MIT در اواسط دهه 1960 ساخته شد، یک اسکریپت درمانی به نام DOCTOR را اجرا کرد که از کاربران درباره احساسات و تجربیات آنها سؤال میپرسید - و خالق آن را از کشش عاطفی قوی فناوری خود ناامید میکرد. از آنجایی که رباتهای چت مانند ChatGPT و Claude وارد صحنه شدهاند، بخشهای زیادی از مردم از هوش مصنوعی غیردرمانی برای حمایت عاطفی و سلامت روان استفاده میکنند.
دو نیروی فرهنگی در حال حاضر گرد هم می آیند: استقبال رو به رشد و بی اعتنایی به درمان، و این ایده که سیلیکون ولی به صراحت از آن حمایت می کند، که هوش مصنوعی می تواند آنچه را که بیماران به دنبال آن هستند انجام دهد. من علاقه مند بودم ببینم این ابزارها در عمل چگونه کار می کنند، بنابراین، اگرچه نمی توانستم یک ناظر بی طرف باشم، در Tee ثبت نام کردم و در چند جلسه شرکت کردم.
بعد از اینکه وارد شدم، ربات چت من را در مراحل جلسه از پیش تعیینشدهای که میتوانم در گوشه سمت راست صفحهام دنبال کنم، منتقل کرد: تنظیم دستور کار، مکالمه فعال، کار اصلی، برنامه تمرین، تکمیل جلسه. این من را تشویق کرد تا در مورد هر چیزی که می خواهم صحبت کنم، اما در ابتدا بر شناسایی یک مشکل واضح متمرکز شد، که می خواست آن را به عنوان "دستور کار" جلسه تعیین کند. با تعیین دستور کار، کمی به عقب و جلو رفتیم تا اینکه ربات پیشنهاد کرد که «اکنون از بررسی مشکل به ساختن یک قدم کوچک و واقع بینانه رو به جلو حرکت کنیم.» درمان پیشنهادی آن تمرینی بود که بر روی cogni الگوبرداری شده بود
رفتار درمانی که شامل مکث 90 ثانیه ای هر روز قبل از شروع کارم بود. این نوع تمرینات می تواند مفید باشد. اما، در این چرخه شناسایی مشکلات و رفع مشکلات، ما به آنچه در زیر آن است دست نزدیم.
ربات چت همچنین مایل بود به جای ارائه یک پیشنهاد مشخص، «فقط درباره آن صحبت کند». وقتی این مسیر را در پیش گرفتیم، میتوانستم بگویم که ربات در حال تلاش برای گوش دادن فعال است - با تقلید از همدلی، دوباره در مورد تجربه من سؤال میپرسد. این فرآیندی است که میتواند به شفافسازی افکار کمک کند، اما دانستن اینکه هیچکس پشت گفتوگو نبود، همدلی یک تکنیک بود و نه یک حضور، باعث شد که من بهشدت ناشنیده باشم.
بسیاری از آنچه در درمان اهمیت دارد در ارتباط غیرکلامی اتفاق می افتد. در یک جلسه اخیر، یکی از بیماران من در مورد برنامه های اجتماعی آینده صحبت کرد. سپس لحظه ای ایستاد و چشمانش نرم شد و به سمت پایین حرکت کرد. سکوتی که باز شد احساس عمیقی داشت. پس از مدتی، گفتم: "من تعجب می کنم که در آنجا چه اتفاقی افتاده است." او نفسی کشید و شروع به حرکت به سمت قلمرو احساسی کرد که مدتها بود از دید او دور مانده بود.
در این میان تی رویکرد متفاوتی به سکوت داشت.
ابتدا، من به چت بات در مورد هفتهام و نحوه کارم گفتم. این احساسات من را تایید کرد ("که منطقی است")، جزئیات بیشتری را خواست و ما رفتیم. اما هر زمان که از تایپ کردن دست میکشیدم و ممکن بود در فرورفتگیهای معنادارتر خودم فرو رفته باشم، چت بات جلوی من بیحرکت و بیجان بود. فعل و انفعال غیرکلامی بین خود که در درمان انسان بسیار مهم است، به طور محسوسی وجود نداشت. سکوت با ربات چت به منزله دعوتی برای با هم بودن نبود، بلکه نوعی مردگی بود. من انگیزه قوی برای تایپ سریع را احساس کردم تا دستگاه را به زندگی برگردانم.
هیچ نشانه ای وجود نداشت که ربات با من باقی بماند، همانطور که من بی سر و صدا شروع به احساس کردم.
درست است که هوش مصنوعی میتواند حضور و همدلی را شبیهسازی کند – که گاهی بهطور نسبتا متقاعدکنندهای است. به همین دلیل است که مردم در وهله اول چت بات ها را به عنوان معتمدان و درمانگر می پذیرند. و این احتمال وجود دارد که نسخههای آتی رباتهای درمانی در معنادارتر کردن سکوت بهتر شوند. اما شکاف بزرگی بین هوش مصنوعی وجود دارد که میگوید من شما را درک میکنم و من اینجا با شما هستم، و هوش مصنوعی در واقع با شماست. تقلید از حضور بیشتر شبیه فریب عاطفی است.
هنگامی که بیماران به درمانگر خود و روند درمان اعتماد می کنند، به یک مکان آسیب پذیر منتقل می شوند - و فریب خوردن از این طریق در بهترین حالت منجر به درمان ناکارآمد می شود و ممکن است باعث آسیب شود.
بیشتر انتقادات از درمان هوش مصنوعی بر دودلی هوش مصنوعی متمرکز است - شکست آن در مداخله و به چالش کشیدن الگوهای مخرب فکر و عمل، کمک به خودکشی، دوره های شیدایی و حالات روان پریشی. این نقدها، اگرچه مهم هستند، اما الگوی قدیمی درمانگر را به عنوان یک تکنسین بیعلاقه پیش میبرند. آنها درمان هوش مصنوعی را مضر می دانند زیرا به درستی روی بیمار عمل نمی کند. این چارچوبی است که شرکتهای فناوری میتوانند از آن عقبنشینی کنند. آنها پاسخ می دهند که، مطمئنا، چت ربات های فعلی مشکلاتی دارند، اما اینها قابل رفع هستند.
OpenAI و سایر شرکتها به انتشار آماری پرداختهاند که نشان میدهد چت رباتهای آنها از نظر مداخله با کاربران مضطرب به روشهای مناسب دستاوردهایی به دست آوردهاند. بحث اساسی این است که حمایت از سلامت روان مجموعهای از تکنیکها و مداخلات است و زمانی که ماشینها یاد بگیرند که اینها را به طور مؤثر مدیریت کنند، همه چیز خوب خواهد بود.
در کارم با بیماران، تئوری ها و تکنیک ها را در ذهن دارم، اما مهمترین عنصر این فرآیند تلاش برای حضور کامل است. اگر ستاره شمالی در این اثر وجود داشته باشد، بودن با بیماران در تجربه عاطفی آنها به شکلی عمیق و ماندگار است.
این رویکرد در ادبیات روانکاوانه غنی در مورد همدلی و مسکن عاطفی به اثبات رسیده است. تروما زمانی بیشترین پایداری را دارد که بیماران در آن احساس تنهایی کرده باشند و یکی از بهترین راهها برای بهبودی این است که احساس کنند فرد دیگری در رنج شما با شما میماند و بنابراین شما دیگر تنها نیستید. و مطالعات در مورد آنچه به بیماران در درمان کمک می کند، در روش های مختلف درمانی، اهمیت رابطه انسانی و توانایی بیمار و درمانگر را نشان می دهد که احساسات را بیان می کند.
هوش مصنوعی جایگزینی جذاب برای درمان سنتی است. موانع ورود تقریبا وجود ندارند: اصطکاک و تلاش برای یافتن یک درمانگر انسانی، ایجاد اعتماد و باز کردن راه از بین رفته است. و قول هوش مصنوعی برای درمان مقرون به صرفه واقعا جذاب است. اقتصاد انسان درمانی شکسته است. ایالات متحده به ویژه به اصلاحات بیمه ای و قانونی نیاز دارد که درمان را برای همه مقرون به صرفه کند. در این زمینه مانند همه زمینهها، هوش مصنوعی به بطری باز نمیگردد، و من تصور میکنم که ممکن است نقشهای کمکی مفیدی در مراقبت از سلامت روان داشته باشد.
اما درمان با هوش مصنوعی نمی تواند نیازهای ما را برآورده کند. هر چه مردم در درمان هوش مصنوعی وارد شوند، قویترین کشش، اگر نه در سطح، به عنوان جریانی در زیر آن، اشتیاق به کسی است که میتواند در حالی که بیشتر به درون خود میروید، با شما احساس کند. در قلب درمان هوش مصنوعی یک پارادوکس وجود دارد: ما آن را به دلیل اشتیاقمان برای دقیقا چیزی که در نهایت نمی تواند ارائه دهد، در آغوش می گیریم.
متن اصلی (انگلیسی)
The Empty Promise of Therapy Without a Therapist
Therapy can involve a lot of words, but it’s often the pauses that matter most. If you transcribed a session, the pauses would look like nothing: beats of silence, extra breaths, slowing down. But these can represent the crux of the practice: entry points into feeling. My job as a psychoanalyst is to listen as much to silence as to words, to be present with the patient while they’re quiet—to stay with them as they…