وقتی مدیتیشن جنبه تاریکی دارد
اشتراک در اینجا: پادکست های اپل | Spotify | یوتیوب | ابری | بازیگران جیبی بیست سال پیش، یک معلم مدیتیشن و کاندیدای دکترای روانشناسی بالینی به نام ویلوبی بریتون، شروع به انجام مطالعه ای کرد که نشان می داد مدیتیشن خواب را بهبود می بخشد. او شرکت کنندگان را تقسیم کرد، آنها را به آزمایشگاه خواب فرستاد تا بر فعالیت مغزشان نظارت کند و متوجه شد که نتایج برعکس آن چیزی است که او امیدوار بود:…
اشتراک در اینجا: پادکست های اپل | Spotify | یوتیوب | ابری | قالب های جیبی
بیست سال پیش، یک معلم مدیتیشن و کاندیدای دکترای روانشناسی بالینی به نام ویلوبی بریتون، شروع به انجام یک مطالعه کرد که نشان میداد مدیتیشن خواب را بهبود میبخشد. او شرکت کنندگان را تقسیم کرد، آنها را به یک آزمایشگاه خواب فرستاد تا بر فعالیت مغزشان نظارت کند و متوجه شد که نتایج برعکس آن چیزی است که او انتظارش را داشت: هر چه بیشتر مدیتیشن می کردند، کیفیت خواب آنها بدتر می شد.
بریتون قبلا فواید مدیتیشن را تجربه کرده بود که در ادبیات پزشکی به خوبی مستند شده است: اضطراب، درد مزمن و افسردگی را تسکین میدهد و فشار خون را کاهش میدهد، کمردرد را کاهش میدهد، و همچنین فواید بسیاری دارد.
اما همانطور که او به بررسی آن ادامه می داد، بریتون مدام متوجه می شد که در ابتدا استثناهایی به نظر می رسید: افرادی که در واقع بعد از مدیتیشن مضطرب تر یا بی انگیزه می شدند. سپس شروع به مواجهه با افرادی کرد که عوارض جانبی جدی تری برای سلامت روان، مانند پارانویا، توهمات، و گسستگی تجربه کردند. بریتون محققی در دانشگاه براون شد و در نهایت مجموعهای از کارهای قوی را توسعه داد که نشان میداد مدیتیشن - برای افراد خاص و با شدتهای خاص - میتواند مضر باشد.
در این قسمت از رادیو آتلانتیک، نویسنده کارکنان، اولگا خزان، که با بریتون درباره تحقیقاتش مصاحبه کرد. ما در مورد چگونگی واکنش جامعه مدیتیشن، چگونگی تغییر زندگی بریتون پس از انتشار و توصیه های او برای افراد عادی که به مدیتیشن علاقه مند هستند صحبت می کنیم. متن زیر متنی از این قسمت است:
هانا روزین: فقط یک هشدار سریع: این قسمت به خودکشی اشاره می کند. اگر شما یا شخصی که می شناسید در بحران هستید، با خط زندگی پیشگیری از خودکشی ملی ایالات متحده به شماره 988 تماس بگیرید یا پیامک کنید.
[ موسیقی ]
روزین: این رادیو آتلانتیک است. من هانا روزین هستم.
مدیتیشن می کنم، حالا و دوباره. یا حداقل سعی می کنم. یک بار در یک استراحتگاه یوگا بودم که مدیتیشن صبح زود یکی از موارد برنامه بود. بیدار شدم، نشستم و حدود 12 دقیقه دوام آوردم که انگار 90 بود.
من چند سال پیش برنامه Calm را دانلود کردم و دقیقا صفر بار از آن استفاده کردم.
من یک دوست دکتر دارم که به من اطمینان داد که مدیتیشن یکی از معدود درمان های غیر دارویی است که به طور کامل توسط مجلات علمی معتبر بررسی شده است، بنابراین من هرگز از تلاش دست نکشیدم. من فقط فرض کردم که این تقصیر من است و باید در آن بهتر شوم.
من قطعا این ایده را جذب کردهام که یک ایدهآل مراقبه برای تلاش وجود دارد، استادی آرام که هم میتواند یک اصل غربی از شغل پر استرس را تجسم کند و هم یک اصل شرقی را بدون استرس.
اولگا خزان: «بنابراین من دقیقا نمیدانم چگونه از هند به آمریکا جهش کرد. فکر می کنم این اتفاق در قرن 19 رخ داد.
روزین: این کارمند نویسنده اولگا خزان است.
خزان: اما این لحظه مدرن مدیتیشن که ما در آن زندگی می کنیم در شرکت های فناوری دره سیلیکون شروع شد. بنابراین احتمالا حدود 10 یا 15 سال پیش، بسیاری از شرکتهای فناوری - میخواستم بگویم بچسبید، اما واقعا قرار نیست به مدیتیشن بچسبید - آنها شروع کردند به مدیتیشن به عنوان این راهحل برای افرادی که دچار فرسودگی و کار زیاد شدهاند. آریانا هافینگتون واقعا وارد آن شد.
آریانا هافینگتون: بعد عمیق تری در زندگی ما وجود دارد و ما می توانیم از آن بهره ببریم.
خزان: من فکر می کنم اپرا احتمالا در یک نقطه این کار را انجام داده است.
اپرا وینفری: ساعت 9 صبح، 4:30 بعد از ظهر، مهم نیست چه اتفاقی می افتد، ما متوقف می شویم. مدیتیشن می کنیم.
خزان: لبرون جیمز در حال مدیتیشن بود.
گوینده 1: ببین، لبرون در حال مدیتیشن روی نیمکت است.
گوینده 2: او در آن است-
گوینده 1: حاضر شدن.
گوینده 2: او در آن برنامه آرام است.
گوینده 1: بله.
خزان: گوگل یک جلسه مدیتیشن برای کارمندان خود داشت. افرادی که در موقعیتهای قدرت و اقتدار قرار دارند و افرادی که همه فکر میکردند باحال هستند، به نوعی این ایده را مطرح میکنند که مدیتیشن یک چیز بسیار خوشخیم است که میتوانید برای خودتان انجام دهید تا آرامش بیشتری داشته باشید.
و من میتوانم بگویم که زیرمتنی از آن وجود داشت، و این کار شما را سازندهتر میکند، زیرا آنقدر درگیر مزخرفات احمقانه نخواهید بود. (می خندد.)
[ موسیقی ]
روزین: امروزه مدیتیشن یک صنعت چند میلیارد دلاری است. طبق یک مطالعه، حدود نیمی از آمریکایی ها مدیتیشن را امتحان کرده اند. و حدود یک پنجم آن را به طور منظم انجام دهید.
در مقطعی، اولگا یکی از آنها بود. او چیزی به نام MBSR یا کاهش استرس مبتنی بر تمرکز حواس را امتحان کرد، هرچند با اکراه.
خزان: این یکی از آزاردهنده ترین چیزها برای من بود، این که خیلی شل و ول بود. اما پس از آن هر زمان که از من پرسیدم که آیا می توانم آن را به نحوی اصلاح کنم، مثل این بود که نه، این روش اشتباه است. (می خندد.)
روزین: اما اولگا میگوید که این به کاهش اضطراب او کمک کرد.
خزان: «بنابراین با وجود اینکه در مدیتیشن خیلی خوب نبودم، این ایده را خریدم که اساسا بی ضرر است. به نظر می رسد، آه، بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد این است که کار نمی کند، زیرا شما در آن خوب نیستید. راستش را بخواهید، من یک کلاس کامل مدیتیشن را گذراندهام، جایی که روزی 45 دقیقه مدیتیشن میکردم، و فکر نمیکنم کسی هرگز گفته باشد، این میتواند خطرناک باشد.
روزین: من هم همیشه به همین فکر میکردم و به همین دلیل حداقل ایده مدیتیشن را دوست داشتم. این یک مانع کم برای ورود دارد - بدون نیاز به تجهیزات و خدمات فانتزی و گران قیمت - و عوارض جانبی ظاهرا صفر است.
اما پس از آن یک روز، زمانی که اولگا در حال مرور آنلاین بود، با محققی در دانشگاه براون به نام Willoughby Britton برخورد کرد.
خزان: «بنابراین ویلوبی بریتون بهعنوان یک مراقبهگر مشتاق شروع به کار کرد، تقریبا به همان اندازه که آنها مشتاق هستند.
Willoughby Britton: مثل یک طناب نجات بود. مثل این بود که نمیدانم بدون این چه کار میکردم.
خزان: پس او یک روانشناس است. او به عنوان یک روانشناس آموزش دیده است، اما همانطور که او در حال رفتن به سفر روانشناسی خود است، او همچنین تبدیل به یک مراقبه واقعا سخت است.
او کارهای دیگری انجام می دهد تا به نوعی تعهد خود را به این هدف نشان دهد. بنابراین او دائما این کتابهای دارما را میخواند، که کتابهایی درباره آموزههای بودایی هستند. او مدیتیشن را از طریق همان کلاس مدیتیشنی که من شرکت کردم، به نام MBSR تدریس می کند. و همچنین ساعت ها و ساعت ها در روز به خود مراقبه می کند.
بریتون: من معلم مراقبه شدم. بنابراین مجبور شدم ساعتهای مدیتیشن خود را بشمارم، بنابراین میدانم که بیشتر از 10000 ساعت هستم و احتمالا نزدیک به 20000 ساعت هستم.
روزین: اولگا در نهایت به صحبت و ملاقات حضوری با ویلوبی رسید. او متوجه شد که ویلوبی در مزرعه ای در ماساچوست بزرگ شده است و در کودکی زمان زیادی را به تنهایی سپری کرده است.
بریتون: پدر و مادرم به من گفتند که من سؤالات عجیبی پرسیدم، مانند اینکه از چشمان من چه چیزی به نظر می رسد؟ یا امروز فردا است؟ یا چیزهایی از این قبیل. بنابراین من یک کودک بسیار کنجکاو و عجیب بودم.
[ موسیقی ]
روزین: ویلوبی همیشه به آگاهی و درونیات و پرسشهای بزرگ وجودی علاقه داشت. بنابراین در کالج تصمیم گرفت در رشته علوم اعصاب در دانشگاه کلگیت تحصیل کند.
در سال 1995، در طول تابستان بین سالهای جوانی و ارشد، بهترین دوست ویلوبی، سارا، بر اثر خودکشی درگذشت. او تحت تأثیر فشار یک ورزشکار نخبه کالج قرار گرفته بود. طبق مقاله ای در نیویورک تایمز در مورد مرگ او، سارا یک "منتخب آل آیوی در هاکی روی چمن، هاکی روی یخ و چوگان" بود. در این مقاله آمده است که او، به نقل از "دوشنبه بعد از ظهر توسط یکی از دوستانش پیدا شد."
آن دوست Willoughby بود که او را در خانه اش در کنار یک تفنگ شکاری پیدا کرد. پس از آن، ویلوبی نتوانست از فکر کردن به مرگ دست بکشد.
خزان: «من فکر میکنم در نهایت، مثل PTSD، این است که او خیلی درباره مرگ فکر میکند و به مرگ فکر میکند و نگران است که وارد آسانسور شود یا چیزی «چون فکر میکرد جسد مردهای را پیدا خواهد کرد.
روزین: پس این تجربه ای از از دست دادن کنترل افکارتان است. این یک نوع احساس است که مغز شما از شما فرار می کند.
خزان: آره. بنابراین او مانند، من نمی توانم از فکر کردن به مرگ دست بکشم. بنابراین او در آزمایشگاهها کار میکند و چیزهایی را انجام میدهد، زیرا در حال آموزش دانشمند شدن است. و او در مورد این صحبت می کند - آنها موش ها را پس از پایان آزمایش ها می کشند.
بریتون: و موشها سفید با چشمان قرمز هستند. و وقتی می میرند چشمانشان طلا می شود. خون از آنها می ریزد. و بنابراین من همه آنها را زیر یک پتوی کوچک حوله کاغذی گذاشتم و داشتم چشمان آنها را تماشا می کردم و مثل این بود که، لعنتی، همین است. این لحظه ای است که روح آنها در حال رفتن است یا هر چیز دیگری.
بنابراین من بسیار مجذوب مرگ این موشها هستم و از همکارم پرسیدم، کجا میرود؟ و او مثل این بود، اوه، آنها در سال 215 به فریزر می روند. و من می گفتم، باشه، باید برم. من دیگر نمی توانم این کار را انجام دهم.
خزان: او به شدت درگیر مرگ است. و او نمی خواهد SSRI مصرف کند. بنابراین پدرش این کتاب را به نام مسیری با قلب اثر جک کورنفیلد به او میدهد. و آن کتاب اساسا فقط یک کتاب مراقبه بسیار تأثیرگذار آن زمان است. کورنفیلد قصد دارد شکاف بین مراقبهگران سختکوهی را که در تبت تحصیل کردهاند و همیشه مدیتیشن میکنند، و افرادی که به تازگی دوران سختی را پشت سر میگذارند، پر کند. بنابراین او سعی می کند به مردم عادی نشان دهد که چگونه مدیتیشن می تواند برای آنها مفید باشد. و واقعا برای او مفید بود. او عاشق خواندن کتاب بود.
او واقعا آن را به دل گرفت، و این نوع سفر مدیتیشن او را آغاز کرد.
روزین: از آن زمان به بعد، ویلوبی زندگی خود را وقف اصول بودایی باستانی کرد. اما او همچنین مدرک خود را در علوم اعصاب داشت. بنابراین او می خواست از پیشینه علمی خود برای پیشبرد هدف مراقبه استفاده کند.
خزان: او یک مطالعه خاص انجام می دهد که نشان می دهد افرادی که بیشتر مدیتیشن می کنند بدتر می خوابند.
بریتون: آنها فعالیت مغزی با امواج سریع بیشتری داشتند. آنها ریزانگیختگی ها، بیداری های بیشتری داشتند. درست مثل این بود که تمام معیارهای ممکن برای برانگیختگی قشر مغز افزایش یافته بود.
خزان: اینها نتایجی که او انتظار داشت نیست. او میخواست نشان دهد افرادی که بیشتر مدیتیشن میکنند بهتر میخوابند، اما کیفیت خواب آنها بدتر است. آنها بیشتر از خواب بیدار می شدند و زمان بیشتری را در این مرحله از خواب سپری می کردند که با بی قراری همراه است. واقعا او را شگفت زده کرد.
بریتون: من درست مثل این بودم، آه، این پاسخ اشتباه است، و شاید من کار اشتباهی انجام دادم. این دومین مطالعه ای بود که من انجام دادم. بنابراین مطمئن نبودم و می خواستم همه چیز را برای رشته ای که می خواستم ارتقا دهم خراب کنم. بنابراین من فقط روی داده ها نشستم.
خزان: «پس آن مطالعه را کنار گذاشت. او آن را منتشر نکرد. او فکر می کرد که انتشار آن باعث می شود بودیسم بد به نظر برسد یا مراقبه بد به نظر برسد. بنابراین او فقط می گفت، خوب، شاید این یک بار است. این فقط یک مطالعه است چه کسی می داند؟ شاید من دادهها را اشتباه انجام دادهام یا چیز دیگری، و او آن را منتشر نکرده است.
روزین: اکنون، برای روشن شدن موضوع، مدیتیشن دارای مجموعه ای قوی از تحقیقات است که نشان می دهد می تواند چیزهای زیادی را بهبود بخشد: اضطراب، درد مزمن، افسردگی. مطالعات معتبری وجود دارد که آن را با کاهش فشار خون، تمرکز بهتر و سطوح بیشتر شفقت مرتبط میدانند. این می تواند به کاهش کمردرد، کاهش تنهایی در افراد مسن، بهبود حافظه کمک کند - به همین دلیل است که Willoughby با نتایج خود که نشان می داد مدیتیشن می تواند هر نوع اثر منفی داشته باشد، بسیار گیج شده بود.
اما این فقط اولین کرک بود.
خزان: اتفاق بعدی این است که او برای اقامت خود به رود آیلند نقل مکان می کند. و او در یک بیمارستان روانی کار می کند. و او متوجه می شود که مردم در حالت روان پریشی به بیمارستان می آیند و از استراحتگاه های مدیتیشن وارد بیمارستان می شوند.
[زنگ زدن]
خزان: پس اولی، او می گوید، با آن شخص چه خبر است؟ و آنها مانند، اوه، آنها از یک استراحتگاه مراقبه بیرون می آیند. و او می گوید، اوه، این عجیب است. ممکن است اتفاق بیفتد. و بعد نفر بعدی، مثل این بود، صبر کن، با آن شخص چه خبر است؟ و آنها مانند، آنها همچنین از یک خلوت مراقبه بیرون می آیند.
روزین: وای.
بریتون: آنها کاملا روانی بودند.
خزان: عجب.
بریتون: و بنابراین من فکر می کردم، این مقدار زیادی است. این برای یک سال زیاد به نظر می رسید. مثلا، این عکس فوری کوچک من از یک محل اقامت است.
خزان: و این باعث شد که فکر کند، خوب، شاید این فقط چیزی در مورد آن عقب نشینی باشد. و سپس مدیتیشن شروع به یک نوع چرخش تاریک برای خود شخصا کرد.
[ موسیقی ]
خزان: اتفاقی که برای او افتاد این بود که شروع به تجربه این چیزی کرد که به آن تجزیه میگویند. در ابتدا به نظر خوب می رسد. و می تواند در لحظات واقعا آسیب زا خوب باشد. جدایی میتواند چیز مثبتی باشد، زیرا میتواند به شما کمک کند اگر خانهتان آتش گرفته است و فقط باید همه وسایل و بچههایتان را بردارید و بیرون بروید، ادامه دهید. اگر در آن زمان کاملا در لحظه حال نباشید، اشکالی ندارد.
روزین: آره.
خزان: اما اساسا آنچه برای او وجود داشت این است که احساس کند واقعا خودش نیست، مثل اینکه در حال تماشای فیلمی از زندگیاش است و یک شخصیت در آن است. و این می تواند واقعا احساس عجیبی باشد. او احساس می کند خانه اش مال خودش نیست.
بریتون: این احساس را داشتم که اوه، من در خانه ویلوبی هستم، مثل این شخص دیگر.
خزان: اگر عکسی از خودش با چند نفر از دوستانش می دید، احساس می کرد به جای خودش با دو نفر دیگر سه نفر را می شناسد.
بریتون: فکر می کردم مانند دوربینی هستم که فقط اطلاعات را دریافت می کند. مثل اینکه هیچ شخصی پشت آن نبود. و من مثل خدای من بودم. چطور فراموشش کردم؟ چگونه نمی دانستم که واقعا یک شخص هستم؟
خزان: او رانندگی سختی داشت، زیرا نمی توانست بفهمد بدنش از کجا شروع و به کجا ختم می شود. این چیزی است که دیگران گزارش میکنند، این است که رانندگی میتواند واقعا مشکل باشد وقتی در حال جدایی هستید. و در کل تکمیل شدن دکترا خیلی سخت بود. و زمانی که به طور تصادفی بدن خود را ترک می کنید و در این حالت خلسه عجیب و غریب بالای آن شناور می شوید، یک حرفه آکادمیک را شروع کنید.
روزین: تفکیک به سختی قابل توصیف است. و وقتی در مورد آن صحبت می کنید، خفیف به نظر می رسد، اما در واقع برای افرادی که این تجربه را تجربه می کنند، آزاردهنده است.
خزان: آره. بنابراین یک نفر آن را برای من توصیف کرد - نه ویلوبی - یک نفر دیگر آن را به من توصیف کرد که به زندگی خود نگاه می کنید و فقط تمام احساسات شما کاملا محو شده است، نمی توانید از بودن در کنار خانواده خود به همان شکل لذت ببرید، زیرا آنها احساس نمی کنند که خانواده شما هستند.
هر زمان که در یک سفر بسیار بد مواد مخدر بوده اید - نه اینکه خودم را زیاد در معرض دید قرار دهم، اما ممکن است بسیار ناخوشایند باشد و مثلا چه اتفاقی برای من می افتد؟ الان این مغز منه؟ این یک سفر جالب نیست.
روزین: یک نظریه در مورد اینکه چرا مدیتیشن ممکن است منجر به تجزیه شود این است که مدیتیشن باعث می شود که قشر جلوی مغز اساسا خاموش شود. این بخشی از مغز است که تصمیم گیری، تفکر سطح بالا و احساسات را کنترل می کند.
و بدون آن احساساتی که بخواهید چیزها را بر روی آنها فرافکنی کنید - احساسی که نسبت به بدن خود دارید، آنچه برای ناهار می خواهید، اتفاقی که دیروز افتاد - می توانید شروع به از دست دادن حس خود کنید. از این رو تفکیک.
نوع دیگری از تئوری مرتبط این است که مدیتیشن همه چیز در مورد قرار دادن خود در زمان حال است. که می تواند خوب باشد، تا زمانی که بد باشد.
خزان: ما زندگی خود را بر اساس آنچه در آینده انجام خواهیم داد ترسیم می کنیم. بنابراین، اگر به کودک نوپایی فکر میکنید که چیزی را از صندلی بلند خود رها میکند، آنها سعی میکنند ببینند که چگونه با دنیا تعامل میکنند و وقتی کارهایی انجام میدهند چه اتفاقی میافتد، و به این ترتیب است که میآموزند چه کسی هستند و چه کارهایی میتوانند در دنیا انجام دهند و چه کارهایی باید انجام دهند. این یک مرحله بسیار ابتدایی است.
اما اگر هرگز به آینده فکر نمیکنید، چون ذهن خود را آموزش دادهاید که ساعتها فقط به لحظه حال فکر کند، حس خود به نوعی شروع به از بین رفتن میکند. شما واقعا راهی ندارید که خودتان را در روایت زمان ریشه کنید. شما دیگر واقعا نمی دانید کی هستید.
[ موسیقی ]
خزان: مدیتیشن یک هاله سلامتی دارد. و چیزی که من مخصوصا از افرادی شنیدم که به استراحتهای مدیتیشن رفتند - جایی که شما به جای دیگری میروید. شما در یک محیط معمولا بسیار سخت و روستایی می مانید. و شما تقریبا از غروب آفتاب تا غروب آفتاب مدیتیشن میکنید، اغلب با یک استراحت کوتاه که در آن واقعا با افراد دیگر صحبت نمیکنید - مردم این کار را برای استراحت یا شارژ مجدد انجام میدهند.
اما واقعا شبیه تعطیلات به کانکون نیست. خیلی سخت است که خود را مجبور کنید تا این مدت به هیچ چیز فکر نکنید. و اگر به آن عادت ندارید، به ویژه، می توانید شروع به مارپیچ کنید. و این برای بسیاری از افرادی که با آنها صحبت کردم و بسیاری از افرادی که ویلوبی با آنها مصاحبه کرده است اتفاق افتاد: تجربیات منفی آنها از یک عقب نشینی شروع شد.
روزین: بعد از استراحت، قسمت تاریک مدیتیشن کمی تاریک تر می شود.
[شکستن]
روزین: ویلوبی بریتون آنقدر شروع به مدیتیشن کرده بود که ستارگان تحت اللفظی را میدید، که در واقع پدیدهای به نام نیمیتا در بودیسم است.
بریتون: N - I - M - I - T - T - A، جایی که وقتی واقعا متمرکز میشوید، نوری را میبینید و به نظر میرسد، نمیدانم، یک ستاره یا چیزی دیگر. اما چشمانت باز است هنگامی که چشمان شما بسته است، واضح است، اما زمانی که چشمان شما باز هستند، باقی می ماند. بنابراین من آن را داشتم.
روزین: ویلوبی نیز همچنان در حال جدایی بود – چیزی که به او گفته شد مرحله جدیدی از روشنگری بود، به نام «سواری گاو به عقب». و به او گفته شد که به مدیتیشن ادامه دهد.
اما این فقط اوضاع را بدتر کرد. بنابراین او شروع به مصاحبه با دانش آموزان و معلمان مدیتیشن در مورد هر گونه عوارض جانبی منفی که ممکن است آنها نیز تجربه کرده باشند، کرد.
خزان: «بنابراین برخی خفیف بودند و برخی بسیار جدی. رایج ترین اتفاقی که برای افراد آن نمونه افتاد ترس، اضطراب، هراس یا پارانویا بود. دومین مورد متداول، تغییرات در انگیزه بود، که می تواند به نظر برسد، بسیار خوب، خوب است. به هر حال در حین مدیتیشن واقعا قرار نیست انگیزه داشته باشید. اما مثل چیزی است که کسی نمیخواهد کاری انجام دهد.
بریتون: بنابراین او اساسا دو سال روی مبل خود نشست. و افسرده نبود او غمگین نبود او فقط نمی توانست - هیچ انگیزه ای برای انجام کار دیگری وجود نداشت. اگر با او صحبت می کردید، او می توانست صحبت کند، اما مثل این بود که برای واکنش به یک انگیزه نیاز داشت، و اگر ورودی نبود، خروجی نداشت. و او این کار را به مدت دو سال انجام داد.
خزان: «و بعد اعداد کمتر، اما خیلی واقعی افراد و حوادثی بود که توهم داشتن، که یک باور غلط است. بنابراین، مانند اینکه من پادشاه جهان هستم، یا مردم از طریق تابلوهای خیابانی برای من پیامهای مخفی میفرستند، که فکر میکنم یک نمونه واقعی است. توهمات، بنابراین مردم چیزهایی را می بینند که واقعا وجود ندارند. درد جسمی، خشم، و افکار خودکشی که جدی ترین آنها خواهد بود. و چند خودکشی از افرادی وجود داشته است که مدت کوتاهی پس از آن به مراکز مدیتیشن رفتند و جان خود را از دست دادند.
یک نفر احساس کرد که باید جهان را از نقشه سیاه تنتری که توسط کارکنان مرکز عقب نشینی ساخته شده بود نجات دهد. شخص دیگری شروع به تجربه رویاهای مسیحایی در مورد نیاز به قربانی کردن خود به نحوی به نفع نجات بشر کرد.
داستانهای ناراحتکنندهتری که من شخصا از افرادی شنیدم که با آنها مصاحبه کردم و در خلوتهای مراقبه بودند، شامل حرکات غیرارادی بود، بنابراین افرادی که نمیتوانستند مثلا سر خود را به اطراف بچرخانند یا دستها یا بدن خود را به روشهای دیگر حرکت دهند. و یک نفر در واقع بعد از مدیتیشن طولانی مدت دچار یک تیک در صورتش شد که نیمی از صورتش دچار اسپاسم میشد و بهطور تصادفی میچسبید و در نهایت به حالت عادی برمیگشت، اما او هرگز واقعا نمیتوانست بگوید چه زمانی این اتفاق میافتد. این همان چیزی است که او قبل از شروع مراقبه نداشت.
بنابراین اتفاقی در این عقب نشینی ها در حال رخ دادن است که مغز مردم را به این وضعیت سوق می دهد.
روزین: "آره، این چیزی است که می خواستم بپرسم. بنابراین این موارد افرادی هستند که قبلا این علائم را نداشتند. نمیدانم، اسکیزوفرنی یا تمایل به توهم یا هذیان یا هر چیز دیگری در آنها تشخیص داده نشد.
خزان: "نه. آره. بنابراین فکر میکنم به استثنای چند مورد، اکثر افرادی که با آنها صحبت کردم، مشکلاتی را که پیش از این در خلوت مراقبه ایجاد کرده بودند، نداشتند.
روزین: درسته.
متن اصلی (انگلیسی)
When Meditation Has a Dark Side
Subscribe here: Apple Podcasts | Spotify | YouTube | Overcast | Pocket Casts Twenty years ago, a meditation teacher and doctoral candidate in clinical psychology named Willoughby Britton set out to do a study showing that meditation improves sleep. She divided up the participants, sent them to a sleep lab to monitor their brain activity, and discovered that the results were the opposite of what she had hoped for:…