پرش به محتوای اصلی

آخرین سخنان منتشر شده مانچان ماگان: اعتقاد بر این بود که ایرلند مرز بیرونی جهان شناخته شده است.

آیریش‌تایمز۱۴۰۵ شهریور ۲۸, شنبه، ساعت ۰۸:۳۰حدود 7 دقیقه مطالعه

کتابی که این نویسنده فقید هنگام فوت بر روی آن کار می کرد منتشر شد

در قرن هفدهم، سیاترون سیتین تاریخ جامع ایرلند را از اولین دوران افسانه‌ای تا تهاجم آنگلو-نورمن در قرن دوازدهم گردآوری کرد. ترکیبی از اسطوره، افسانه و سابقه تاریخی او، معروف به Foras Feasa ar Éirinn (بنیاد دانش در ایرلند)، آغاز می شود: "در وهله اول، ما هر نامی را که در هر زمان در ایرلند بوده است، می گذاریم. اولین نامی که به ایرلند داده شد Inis na bhfiodhbhadh، یعنی "جزیره" بود.

او توضیح می‌دهد که این نام از این واقعیت ناشی می‌شود که اولین جنگجوی که به جزیره رسید، آن را کاملا پوشیده از جنگل‌های جنگلی جدا از یک پاک‌سازی وسیع، Maigh nEalta («دشت پرندگان») یافت. با گذشت زمان، شهرک نشینان بسیاری از زمین ها را پاکسازی کردند، اما دوره هایی نیز وجود داشت که درختان برمی گشتند. Céitinn ضرب المثلی را نقل می کند، Trí huaire do chuir Éire trí monga agus trí maola dhi («سه بار ایرلند سه پوشش و سه لباس برهنه از او پوشانده است»)، به این معنی که در طول ده هزار سال تاریخ ایرلند، جزیره به طور طبیعی جنگل شده و در موارد مختلف قطع شده است.

جای تعجب نیست که نامی که ما خودمان را به زبان خودمان می نامیم «گائل» و این زبان غائلگه است. گائل به معنای "شخص جنگلی" یا "مرد وحشی" است. این واژه از گویدل ایرلندی باستانی ("مرد وحشی" یا "جنگجو")، از ریشه پروتو-سلتی weidelos ("وحشی" یا "چوبخوار") گرفته شده است، که به نوبه خود به weyd ("بیابان") متصل است. در ابتدا، ممکن است این یک اصطلاح تحقیرآمیز بود که توسط دیگران درباره ما استفاده می شد، اما ما آن را از صمیم قلب پذیرفتیم. معنای آن نشان می‌دهد که ما خود را عمدتا به‌عنوان مردم بیابان محصور در نظر می‌گرفتیم تا کشاورزان ساکن.

ما از جنگل‌های مه آلود و مه آلودی می‌آییم که در بیشتر تاریخ ما، سه چهارم جزیره را پوشانده است - این تصویر از خودمان عنصر اصلی اسطوره‌شناسی اولیه است، و با این حال مطالعات اخیر در مورد ذخایر گرده که نشان می‌دهد مناطق وسیعی از کشور در نقاط مختلف طی شش هزار سال گذشته پاکسازی شده است، به چالش کشیده شده است. تجزیه و تحلیل از این ضرب المثل پشتیبانی می کند و نشان می دهد که جنگل ها در واکنش به سطح جمعیت، تغییرات آب و هوا، رشد باتلاق ها و عوامل مختلف دیگر به طور قابل توجهی از بین رفتند.

اما در تمام دوران‌ها، از دوران نوسنگی تا عصر برنز تا عصر آهن و قرون وسطی، جنگل‌ها مکان‌های تشریفاتی نمادین مهمی بودند. هویت ما با درختان گره خورده بود.

قابل توجه ترین روشی است که مردم را با درختان مقایسه می کردند یا به دلیل ویژگی های درخت مانندشان در شعر و اساطیر ستایش می کردند. کلماتی مانند géag ("شاخه")، buinneán ("شاخه باریک" یا "Scion")، slat ("میله")، tamhan ("تنه" یا "ساقه") و صفرا ("درخت نجیب") به جای هم برای مردم و هم برای درختان استفاده می‌شوند. اصطلاحات افتخاری رایج در سنت شفاهی craobh choscartha («شاخه پیروز») یا géag den chraoibh («شاخه درخت») بود و این عمل در ایرلندی مدرن ادامه یافت. یک جنگجوی زیرک را می توان با بید، فندق، توس یا آسپن مقایسه کرد.

یک رهبر یا رئیس برجسته به صورت درخت بلوط، زبان گنجشک یا سرخدار ارجمند به تصویر کشیده می شد.

در Duanaire Finn (مجموعه ای که در قرن هفدهم از منابع بسیار قدیمی گردآوری شده است)، جنگجویان فیانا به عنوان دائوئین مار دراغ ("مردمی مانند بلوط") شناخته می شدند. کو چولین، قهرمان اصلی چرخه اولستر، اغلب از نظر قدرت، انعطاف پذیری و استحکام با بلوط مقایسه می شود. اشعار شجره نامه نیز اغلب به تصاویر درختی اشاره می کنند و اجداد را به عنوان fréamhacha ("ریشه") و فرزندان را به عنوان géaga ("شاخه ها") نشان می دهند. در واقع، خانواده‌ها و قبیله‌ها نیز به coillte («جنگل»)، doirí («جنگل بلوط») و craobhacha ghinealaigh («درختان تبارشناسی») تشبیه شدند.

این استعاره ها آگاهانه شباهت هایی را بین یک خانواده پر رونق و اکوسیستم سالم درختی که در یک منطقه خاص ریشه دارند ترسیم می کند، مواد مغذی را از خاک برای تغذیه شبکه شاخه ها، شاخه ها، جوانه ها و برگ ها می گیرد، در حالی که آجیل و دانه برای تغذیه حیوانات و حشرات فراهم می کند، مالچ برگی را در تابستان و در فصل پاییز به زمین می ریزد. جامعه

در اوایل قرن هفدهم، شاعر Fearghal Óg Mac an Bhaird اسقف اعظم Flaithrí Ó Maoilchonaire را به عنوان یک cheinnbhile chathrach Túama («ای درخت باشکوه شهر Tuam»)، craobh do lubhghort leasa Té («شاخه الهه تام» ستایش کرد. úr ón Bhanbha bhráointe ("ساقه تازه از زمین های گرم و مرطوب الهه بانبه").

Manchán Mangan: مردم بومی، ایرلند و نگهبانان فرهنگ قدیمی

نه تنها مردم به خاطر ویژگی های درخت مانندشان تحسین می شدند، بلکه درختان نیز به خاطر ویژگی های انسانی شان مورد ستایش قرار می گرفتند. متن قرن هفتم Auraicept na n-Éces به توس به عنوان feocus foltchain ("تنه پژمرده و موهای روشن") اشاره می کند. گفته می‌شود که درخت سیب دارای یک دونه («نیروی انسان») است. و درخت انگور tresim fedma ("قوی ترین تلاش") بود. نایل مک کویتیر در کتاب خود درباره درختان ایرلندی ادعا می کند که توس در شعر باردیک به عنوان finnbhean (یا fhinnebhean) na coille («زن منصف جنگل») توصیف شده است.

در شعر قرن شانزدهم Aidedh Ferghusa meic Léide (مرگ فرگوس)، ایوبدان، پادشاه پریان، بید را به عنوان sáir ("نجیب")، روون را به عنوان caem ("محبوب")، فندق را به عنوان بادبزن ("لمبر") و "جنگل" را به عنوان "عشق" توصیف می کند. گناهکار ("پدرسالار"). او از خار سیاه «مجبور» به‌عنوان «سرگردانی» می‌ستاید که دسته‌هایی از پرندگان ژولیده را در بدن «کم» خود پناه می‌دهد. همپوشانی واضحی بین بدن انسان و عناصر درختان وجود دارد که شاخ و برگ به صورت مو، شیره به صورت خون، پوست پوست به صورت پوست و شاخه ها به صورت دست، پا و انگشتان ظاهر می شود.

این تأکید بر شباهت‌های بین انسان و درخت، نگاهی اجمالی به این موضوع را ارائه می‌دهد که چگونه اجداد ما خود را بخشی از طبیعت می‌دانستند و می‌توانستند در همان شرایط و چارچوب‌های مرجعی که دنیای طبیعی درک می‌کردند. این یک درک عمیق است که به روشی ساده ارائه شده است. اغلب، ما فرهنگ ایرلندی را فاقد دقت فکری یا پیچیدگی آکادمیک می‌دانیم و درک نمی‌کنیم که جهان‌بینی مبتنی بر استعاره‌های ریشه‌دار طبیعت به شیوه‌ای ظریف‌تر، اما به همان اندازه پیچیده‌تر عمل می‌کند.

دیدن خودمان از نظر درختانی که همه چیز را از اکسیژن گرفته تا آتش، از غذا گرفته تا ابزار فراهم می‌کنند، نه تنها روشی معتبر، بلکه عمیقا طنین‌اندازی برای درک جهان است. ریشه ما را در مکان‌های اصلی پرستش نیاکانمان - نخلستان‌های درختی مقدس که به نام نماتا (nemeta) شناخته می‌شود، جایی که مردم به دنبال ارتباط با الهی بودند - و حتی دورتر، به درختچه‌های آفریقایی و جنگل‌های بارانی که اجداد ما برای اولین بار از آن‌ها پایین آمدند تا زندگی جدیدی روی زمین شروع کنند، دارد.

شایان ذکر است که نام دوم ایرلند (پس از «جزیره جنگل ها»)، طبق تاریخ سیترون سیتین، Críoch na bhfuineadhach («سرزمین پایان») بود که به این واقعیت اشاره داشت که ایرلند حد بیرونی جهان شناخته شده است. این finibus terrae (به لاتین "لبه جهان") بود. فراتر از آن یک فضای خالی بود. هیچی این مفهوم برای درک بسیاری از ایده‌های این کتاب کلیدی است، و به‌ویژه اینکه چگونه ایرلند به بینش‌ها و شیوه‌های قدیمی خود در رابطه با رابطه ما با زمین و ارواح موجود در آن پایبند بوده است.

ما یک پاسگاه منزوی بودیم که به وجودی محدود در حاشیه چسبیده بودیم.

مردم هزاران سال در انگلستان زندگی می کردند قبل از اینکه کسی جرأت کند در تاندرای تاریک و غیرقابل سکونت ایرلند مستقر شود، جایی که هنوز قسمت هایی از آن توسط یک لایه یخی هزار ساله به ضخامت یک کیلومتر پوشیده شده بود. به همین دلیل است که امپراتوری روم ایرلند را هیبرنیا می نامید، که احتمالا از کلمه لاتین hibernus به معنای "زمستانی" گرفته شده است - اما همچنین می تواند از نسخه یونانی یک نام قدیمی سلتی برای ایرلند گرفته شده باشد.

به همین دلیل است که راهبان مسیحی اولیه از خاورمیانه و روم چنین تلاشی کردند تا جای پای خود را در اینجا ایجاد کنند: آنها امیدوار بودند که وعده متی مقدس و نویسندگان اعمال رسولان مبنی بر بازگشت عیسی مسیح به محض انتشار پیام عشق خدا به اقصی نقاط جهان، به واقعیت بپیوندند.

کتاب Seeing What's Hidden: Uncovering Ireland’s Ancient Ways of Knowing اثر Manchán Magan توسط Gill Books منتشر شده است.

خواندن متن کامل در آیریش‌تایمزبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شود
متن اصلی (انگلیسی)

Manchán Magan’s last published words: Ireland was believed to be the outer limit of the known world

The book the late author was working on when he died has been published

همه‌ی اخبار جهان