آیا جمهوری اسلامی دکترین هستهای خود را بازنویسی خواهد کرد؟
همزمان با سکوت رهبری جدید در تکرار فتوای هستهای و افزایش تهدید به خروج از انپیتی، کارشناسان در گفتوگو با دویچهوله به این پرسش پاسخ میدهند: آیا قصد جمهوری اسلامی در نهایت رفتن به سمت ساخت بمب هستهای است؟
پرونده هستهای ایران وارد یکی از حساسترین و ابهامآمیزترین مقاطع تاریخی خود شده است؛ وضعیتی که به باور ناظران بینالمللی، ابهام در تمایل ایران به کنار گذاشتن اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی، کاهش نظارتهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی و شکلگیری بحثهای جدید در محافل سیاسی درباره میزان کارآمدی ابزارهای سنتی بازدارندگی ایران را بیش از همیشه برجسته کرده است.
در ظاهر، سیگنالهایی از گرایش به دیپلماسی به گوش میرسد؛ مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، ۲۵ سپتامبر در گفتوگو با شبکه فاکسنیوز اعلام کرد که تهران در صورت دستیابی به توافقی جامع در چارچوب قوانین بینالمللی و معاهده عدم اشاعه (NPT)، حاضر است از ذخایر اورانیوم ۶۰ درصدی خود صرفنظر کرده و سطح غنیسازی را محدود سازد.
اما در برابر این گفتمان دیپلماتیک، شواهد میدانی و مواضع مقامات نظامی و سیاسی در تهران سناریوی متفاوتی را در برابر ناظران قرار میدهند.
محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران ۱۹ سپتامبر هشدار داد که رفتارهای واشنگتن و تلآویو زمینهساز "خروج تهران از پیمان انپیتی" است. او با بیان اینکه ایران همچنان به "فتوای هستهای" علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی پایبند مانده، تاکید کرد: «نمیدانیم در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد؛ همهچیز به رفتار آمریکا بستگی دارد.»
تنها یک روز بعد، در ۲۰ سپتامبر، کامران غضنفری، نماینده مجلس شورای اسلامی، در موضعگیری بیپردهای اعلام کرد که اگر موجودیت جمهوری اسلامی با "خطر جدی" مواجه شود، "احتمال ورود مجتبی خامنهای به موضوع سلاح هستهای وجود دارد."
روزنامه بریتانیایی دیلی تلگراف ۱۹ سپتامبر با اتکا به تصاویر ماهوارهای گزارش داده بود که ایران در حال ساختوساز و بازسازی در تاسیسات نظامی و هستهای خود از جمله در سایت "طالقان ۲" در پارچین در جنوب شرقی تهران و مجتمعهای زیرزمینی در "کوه کلنگ" در نزدیکی نطنز است؛ مراکزی که پیشتر هدف حملات هوایی آمریکا و اسرائيل قرار گرفته بودند و اکنون بازسازی آنها گمانهزنیها درباره احتمال انتقال تجهیزات و مواد غنیشده به عمق زمین را افزایش داده است.
در سمت مقابل، واشنگتن نیز موضع سختگیرانهای اتخاذ کرده است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز سهشنبه۲۲ سپتامبر در سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل خود را بانی و مبشر صلح خواند و تاکید کرد که "هرگز اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هستهای دست پیدا کند".
جیدی ونس، معاون ترامپ نیز در مصاحبه با شبکههای نیوزمکس و فاکسنیوز تاکید کرد هدف واشنگتن این است که "ایران هرگز به سلاح هستهای دست پیدا نکند".
دویچهوله فارسی در همین رابطه با چهار کارشناس ارشد بینالمللی جان بولتون، مشاور سابق امنیت ملی آمریکا، دامون گلریز، پژوهشگر روابط بینالملل در انستیتو ژئوپولیتیک لاهه، امید شکری، پژوهشگر ارشد انرژی در دانشگاه جرج میسون و تیم بوش، مدیرعامل گروه بردواچر (گروه مشاوره و راهکارهای اطلاعاتی-امنیتی در هلند) گفتوگو کرده است.
بحث درباره دسترسی به سایتهای نظامی و محدوده بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی، همواره یکی از چالشبرانگیزترین نقاط در پرونده هستهای ایران بوده است. اگرچه توافق هستهای سال ۲۰۱۵ (برجام) محدودیتهای زمانی و عملیاتی بر حجم و سطح غنیسازی ایران اعمال کرد، اما نحوه بازرسی از مراکز هستهای و عدم دسترسی کامل بازرسان به برخی سایتهای کلیدی همواره مورد انتقاد مخالفان این توافق در واشنگتن بوده است؛ انتقاداتی که در نهایت به خروج یکجانبه ایالات متحده از برجام در سال ۲۰۱۸ و از سوی دونالد ترامپ منجر شد.
به این نکته باید اضافه کرد که رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی در هفتادمین نشست عمومی آژانس در وین عدم آگاهی از وضعیت ذخایر اورانیوم در ایران را مایه نگرانی جدی دانست. او ۱۴ سپتامبر گفت، این نهاد به جز بازرسی از نیروگاه هستهای بوشهر در ماه ژوئن بیش از شش ماه است که هیچ فعالیت راستیآزمایی در این کشور انجام نداده است.
در این میان، جان بولتون، مشاور سابق امنیت ملی آمریکا و نماینده پیشین این کشور در سازمان ملل متحد، در گفتوگو با دویچهوله فارسی، مانورهای دیپلماتیک و توافقات گذشته را "پوششی بر یک استراتژی تغییرناپذیر از سوی تهران" میداند.
او با تاکید بر اینکه برنامه تسلیحاتی ایران "هیچگاه" متوقف نشده است، میگوید: «ایران هرگز از هدف دیرینه خود برای دستیابی به سلاحهای هستهای قابل حمل و شلیک عقبنشینی نکرده است. هیچ مدرکی خلاف این ادعا وجود ندارد.»
او به ناکارآمدی نهادهای بینالمللی اشاره کرده و میافزاید: «آژانس بینالمللی انرژی اتمی هرگز به پایگاههای نظامی ایران، جایی که بخشهای حیاتی مرتبط با تسلیحاتیسازی در آن رخ میدهد، دسترسی نداشته است.»
بولتون در پاسخ به این سوال که در صورت خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای تبعات حقوقی و بینالمللی آن چه خواهد بود، تصریح میکند ایران بیش از سی سال است که پیمان انپیتی را نقض کرده و بنابراین خروج از آن هیچ معنا و تفاوتی نخواهد داشت.
نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل متحد، در نهایت تغییر شرایط در منطقه را تنها از مسیر تغییر ساختار سیاسی در ایران ممکن دانسته و تاکید میکند: «تنها راه درازمدت برای دستیابی به صلح و امنیت در خاورمیانه، سرنگونی حکومت در تهران است.»
پس از پایان نبرد ۳۹ روزه آمریکا و اسرائيل علیه ایران در اوایل سال ۲۰۲۶ و تغییرات به وجود آمده در رأس کادر فرماندهی و سیاسی تهران با کشته شدن علی خامنهای، تحرکات جدیدی در پرونده هستهای ایران ثبت شد. ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل در ۹ سپتامبر و پایان مهلت ۶۰ روزه مذاکرات با آمریکا بر اساس توافق اسلامآباد در اواسط اوت، اکنون این پرسش در محافل تحلیلی را مطرح است که آیا جمهوری اسلامی راهی جز ساخت سلاح هستهای در پیش دارد یا خیر.
از نگاه برخی تحلیلگران، ضربات واردشده به ارکان نظامی ایران، "منطق قدیمی دفاعی" را به کلی ویران کرده است.
دامون گلریز نقطه آغاز این فروپاشی را "تحولات نظامی" دو سال اخیر میداند و معتقد است که یک ایران هستهای، "بزرگترین میراث سیاست خارجی دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ" خواهد بود: «حمله اسرائیل به مجتمع دیپلماتیک ایران در دمشق در آوریل ۲۰۲۴، آغاز فروپاشی دکترین بازدارندگی بود که ساخت آن سه دهه به طول انجامیده بود. از آن زمان، استراتژی امنیت ملی ایران بر دو پایه نظامی متعارف استوار بود: شبکه نیابتی منطقهای ششضلعی که ناکارآمدی خود را در بازدارندگی به اثبات رساند، و آرسنال هوایی متعارف (متشکل از موشکهای بالستیک و پهپادها) که اگرچه تاکتیکی دردناک برای کشورهای عربی بود، اما از نظر استراتژیک توان لازم برای بازدارندگی در برابر حملات اسرائیل و آمریکا را نداشت.»
گلریز با اشاره به وقایع نظامی سال ۲۰۲۶ و ترور رهبر سابق ایران میافزاید: «در فوریه ۲۰۲۶، تهران با یک جنگ وجودی مواجه شد؛ نبردی که تاسیسات هستهای ایران را مدفون کرد و دانشمندان کلیدی به همراه دستکم پنج سطح از ارشدترین مقامات نظامی و امنیتی کشور را هدف قرار داد. کشتهشدن علی خامنهای یک پرسش بنیادی امنیتی را حلوفصل کرد: آیا خامنهای، بهعنوان اصلیترین مانع دستیابی ایران به بمب هستهای، دیگر موضوعیت خود را از دست داده است؟»
به گفته پژوهشگر مدرسه عالی لاهه، "کشتن رهبر جمهوری اسلامی" نشان داد که از نظر اسرائیل، مقامات روحانی دیگر آن مرجعیتی را ندارند که بتوانند جلوی فرماندهان نظامی خواهانِ بازدارندگی هستهای را بگیرند: «از طرفی این که ارزیابی جامعه اطلاعاتی آمریکا در سال ۲۰۲۵ نشان داد علی خامنهای برنامه ساخت سلاح را که در سال ۲۰۰۳ معلق کرده بود، هرگز "دوباره" مجاز نکرده است، دیگر اهمیتی نداشت؛ چرا که اگر این ارزیابی هنوز تعیینکننده بود، موافقت آمریکا با ترور او اقدامی کاملا غیرعقلانی محسوب میشد.»
به زعم گلریز، نه مواجهههای مستقیم، بلکه ترور رهبری ایران بود که مفهوم امنیت را در این کشور تکان داد و فراخوانها برای تجدیدنظر در دکترین هستهای را "تقویت" کرد.
موضع رسمی فتوای مذهبی ممنوعیت ساخت و استفاده از سلاحهای هستهای ، همواره یکی از محورهای کلیدی استدلال دیپلماتیک تهران در تعاملات بینالمللی و بازرسیهای آژانس بوده است؛ حکمی شرعی که نخستینبار در اواسط دهه ۱۳۸۰ خورشیدی مطرح و در سال ۱۳۹۸ (۲۰۱۹ میلادی) نیز صریحا از سوی علی خامنهای بهعنوان خط قرمز لایتغیر فقهی و امنیتی جمهوری اسلامی مورد تاکید مجدد قرار گرفت. تهران همواره با استناد به این حکم شرعی در آژانس بینالمللی انرژی اتمی، بر "صلحآمیز بودن" برنامه هستهای خود تاکید کرده است. با این حال، کشورهای غربی و ناظران بینالمللی همیشه میان یک حکم مذهبی و تصمیمهای عملیاتی نظامی تفاوت قائل شدهاند. اکنون نیز با تحولات جدید در تهران و سکوت رهبری جدید در تکرار این فتوا، کارشناسان میپرسند آیا این خط قرمز شرعی همچنان پابرجاست یا جای خود را به نیازهای جدید امنیتی داده است؟
دامون گلریز اهمیت فعلی این فتوا را چنین تحلیل میکند: «اگر فتوا یا تحریم از سوی علی خامنهای مبنی بر اینکه "ساخت و انباشت بمب هستهای نادرست و استفاده از آن حرام است" منطقیترین استدلال در برابر ترور خودش و علیه تهدید وجودی برای حکومت بود، آن استدلال اکنون پوچ و بیمعنا شده است. حالا استدلال معکوس صادق است: ساخت و انباشت سلاحهای هستهای به منطقیترین پایه برای بازسازی بازدارندگی در برابر جنگ بعدی تبدیل شده است.»
تیم بوش اما با اشاره به "سکوت رهبری جدید و همزمانی آن با مواضع تند نظامیان در تهران" میگوید: «این نکته قابل توجه است که مجتبی خامنهای، فتوای پدرش در ممنوعیت سلاحهای هستهای را تکرار نکرده است. بهویژه اگر این موضوع را کنار اظهارات مقامات امنیتی نظیر محسن رضایی در اوت ۲۰۲۶ بگذاریم که گفت سلاح هستهای ارزانتر و موثرتر از صدها فروند جنگنده اف ۲۵ است.»
به گفته این کارشناس، در حال حاضر "مدرک قطعی برای تغییر در دکترین وجود ندارد"، اما مخالفان آن در تهران اکنون "بهمراتب ضعیفتر" شدهاند.
در مقابل این دیدگاه، سایر کارشناسان تاکید دارند که نباید مباحث نظری و جنجالهای سیاسی را با "تصمیم قطعی عملیاتی" اشتباه گرفت.
امید شکری در این رابطه بر "عدم وجود مستندات اطلاعاتی" دست میگذارد و میگوید: «هیچ مستند و تایید رسمی مبنی بر اینکه ایران تصمیم قطعی برای ساخت سلاح هستهای گرفته یا بازدارندگی مستقیم هستهای را جایگزین دکترین قبلی خود کرده باشد، در دست نیست.»
به گفته او، آنچه تغییر کرده، "جدیتر شدن مناظرهها در میان تصمیمگیرندگان در تهران" پیرامون کارآمدی ماندن در وضعیت "آستانه هستهای" است و این دیدگاه در تهران تقویت شده که قابلیت آستانه به تنهایی بازدارنده نیست: «با این حال، باید حساب این مباحث استراتژیک را از وضعیت عینی و روی زمین برنامه هستهای جدا کرد. ارزیابی عمومی جامعه اطلاعاتی آمریکا در سال ۲۰۲۶ نشان میدهد ایران از زمان حملات ژوئن ۲۰۲۵ اقدامی برای بازسازی ظرفیتهای غنیسازی خود نکرده است.»
دقیقترین ارزیابی به عقیده امید شکری این است که بگوییم فشارها در تهران برای "تجدیدنظر در دکترین هستهای" افزایش یافته، اما انتقال رسمی به سمت بازدارندگی مستقیم هستهای هنوز "تثبیت و اثبات" نشده است.
تیم بوش نیز با صحه گذاشتن بر "کور شدن ابزارهای راستیآزمایی بینالمللی" از جمله عدم امکان آژانس برای بازدید از مراکز هستهای، تاکید میکند که ادعا در مورد قطعیت ایران برای دستیابی به این سلاح بیشتر "جنبه سیاسی" دارد: « اگر دیدهبان هستهای جهان توانایی رصد اورانیوم غنیشده را ندارد، هیچ سازمان اطلاعاتی و جاسوسی هم نمیتواند صادقانه ادعا کند که ایران تصمیم نهایی را برای ساخت بمب گرفته است یا خیر. کسانی که با اطمینان کامل میگویند "آنها تصمیمشان را گرفتهاند" یا بلوف میزنند، یا بیشتر در حال پیشبردن دستور کار سیاسی خود هستند: تندروهای ایرانی از یک سو و تندروها در اسرائیل و آمریکا از سوی دیگر.»
اما به عقیده دامون گلریز، معضل تهران دیگر تنها این نیست که چگونه بدون فروپاشی داخلی، صلح خارجی را تامین کند؛ بلکه این است که چگونه پس از ناکارآمدی دکترین قدیمی بازدارندگی (مبتنی بر گروههای نیابتی و موشکها) و آشکار شدن شکاف اعتبار در "وضعیت آستانه هستهای"، یک "مفهوم امنیتی تازه" خلق کند.
او همچنین تناقض در ادبیات کاخ سفید را متذکر شده و میافزاید: «ترامپ هر هفته تکرار میکند که "ایران نمیتواند سلاح هستهای داشته باشد"، در حالی که همزمان اصرار دارد که این برنامه در سال گذشته "منهدم و نابود" شده است. هر دوی این گزارهها نمیتواند درست باشد. این تناقض نشان میدهد که واشنگتن میداند تصمیم استراتژیک گرفته شده و تنها مرحله اجرا باقی مانده است.»
اما آیا دستیابی به کلاهک هستهای واقعا نقطهپایانی بر تهدیدات خارجی ایران خواهد بود، یا تهران را در خطرناکترین فاز امنیتی تاریخ خود قرار میدهد؟ پاسخ به این پرسش، خاستگاه یکی از بنیادیترین مجادلات میان استراتژیستهای بینالمللی است؛ شکافی عمیق میان کسانی که "چتر هستهای" را "تنها ضامن بقا" در خاورمیانه جدید میدانند و تحلیلیهایی که هشدار میدهند فاز انتقالی رسیدن به بمب، میتواند درست همان جرقهای باشد که حمله پیشدستانه نهایی را کلید میزند.
دامون گلریز دستیابی به کلاهک هستهای را ابزاری برای "جلوگیری از فروپاشی کامل حکومت" میداند، اگرچه توان آن را برای مهار تمام درگیریها محدود میبیند: «بازدارندگی هستهای مانع جنگهای متعارف محدود یا تهاجم بعدی نخواهد شد، اما از جنگهای همهجانبه و وجودی جلوگیری خواهد کرد.» گلریز همچنین به ابعاد سیاسی داخلی آن اشاره کرده و میگوید: «مجتبی خامنهای به عنوان قدرتمندترین رهبر شیعه در قرن بیستویکم که از دل یک جنگ وجودی برآمد، میتواند بازدارندگی هستهای را به ابزاری برای دفاع از امت شیعه (به عنوان پایگاه سیاسی خود) تبدیل کند.»
در مقابل، دکتر امید شکری به خطرات مرگبار در مرحله انتقالی یعنی فاصله میان اتخاذ تصمیم تا ساخت و عملیاتی کردن بمب اشاره میکند: «سلاح هستهای بیتردید هزینه هرگونه حملهای را که با هدف براندازی یا نابودی حکومت طراحی شده باشد، بهشدت بالا میبرد؛ اما "مصونیت مطلق" به ارمغان نمیآورد.»
به گفته او، ابعاد بازدارندگی چنین سلاحی مستقیما به این بستگی دارد که کشور دارنده تا چه حد توانایی حفاظت از زاغهها و تجهیزات خود و ارائه یک تهدید تلافیجویانه باورپذیر را داشته باشد: «علاوه بر این، مسیر دستیابی به بمب بهشدت پرریسک است. ایران ممکن است درست در میانه تلاش برای ساخت سلاح و پیش از رسیدن به یک بازدارنده مطمئن و عملیاتی، هدف اقدام نظامی قرار گیرد. تصمیم به تسلیحاتیسازی، ریسک تشدید تحریمها، انزوای بیشتر و ترغیب سایر کشورهای منطقه به سمت گزینههای هستهای را نیز به همراه دارد.»
تیم بوش با تحلیل مکانیسم تحریمها و وضعیت فعلی ایران، صحبتهای شکری را تکمیل کرده و هشدار میدهد که ابهام هستهای دیگر "کارکرد حمایتی" ندارد: «خطرناکترین زمان، شکاف و فاصله میان "داشتن مواد هستهای کافی" و "داشتن یک بمب واقعی و آزمایششده" است؛ این دقیقا همان زمانی است که احتمال حمله پیشدستانه دیگر کشورها به بالاترین حد میرسد. بنابراین، یک سلاح هستهای ممکن است روزی از ایران محافظت کند، اما این چشمانداز، دور و نامطمئن است.»
در حالی که اتکا بر سیگنالهای کلامی در ادبیات بازدارندگی، تاریخی طولانی در دیپلماسی هستهای تهران دارد، ورود این اظهارات از جمله "تهدید به خروج از انپیتی " از سوی مقاماتی چون محسن رضایی، ناظران را با این پرسش اساسی رو به رو کرده است: آیا این اظهارات مانورهای محاسبهشده برای بازسازی اهرم چانهزنی روی میز مذاکرهاند، یا نشانههایی عینی از یک تغییر ساختاری و اجماع در اتاقهای تصمیمگیری تهران؟
تیم بوش بر این باور است که تعدد سیگنالها ناشی از تزلزل و چندپارگی در مراکز تصمیمگیری ایران است و میتواند روندی خطرناک و ناخواسته ایجاد کند: «مقامات نظامی تهران از تهدید به خروج از انپیتی به عنوان اهرم فشار استفاده میکنند، چون واقعا به آن اعتقاد دارند. دیدگاه شخص من این است که این شکاف داخلی، از منظر ریسک و خطر، مهلکتر از یک بلوف شفاف است و تندروها ممکن است بتوانند آن را به یک واقعیت عینی روی زمین تبدیل کنند.»
اما اگر تهدیدات اخیر مقامات ایرانی در خصوص خروج از معاهده عدم اشاعه عملی شود، به عقیده تحلیلگران، پرونده هستهای ایران وارد حادترین مرحله حقوقی و امنیتی خود خواهد شد. طبق ماده ۱۰ این معاهده، هر کشوری که قصد خروج دارد باید پیشنویس اطلاعیهای ۳ ماهه به شورای امنیت ارائه داده و ظروف و دلایل استثنایی خود را تشریح کند؛ در طول این ۹۰ روز، آن کشور متعهد به اجرای مفاد پیمان باقی میماند.
امید شکری البته متذکر میشود که خروج از انپیتی به تنهایی مدرکی بر اتخاذ تصمیم نهایی برای ساخت سلاح هستهای نیست و خودبهخود به اقدام نظامی یا تحریمهای جدید منجر نمیشود؛ اما قطعا بحران دیپلماتیک را وارد فاز عمیقتری کرده و سؤالات سرنوشتسازی را درباره آینده بازرسیها و مواد هستهای ایران مطرح خواهد ساخت.
تیم بوش نیز تاکید میکند که برخلاف تجربه خروج کره شمالی از این معاهده در سال ۲۰۰۳، خروج ایران در شرایط فعلی میتواند بلافاصله ماشه یک اقدام عاجل نظامی را بکشد: «اگر ایران واقعا از پیمان خارج شود، اسرائیل و ایالات متحده با پاسخی نظامی، سریعتر و سختتر از آنچه در جریان خروج کره شمالی در سال ۲۰۰۳ دیدیم، با آن برخورد خواهند کرد.»
پرونده هستهای ایران اکنون بر سر یک دو راهی سرنوشتساز قرار گرفته است: ماندن در چارچوبهای بینالمللی یا عبور نهایی از آستانه تسلیحاتی با پذیرش هزینههای سنگینِ خروج از پیمانهای جهانی. در این میان، بزرگترین مجهول معامله تنها یک چیز است؛ اینکه آیا تصمیم استراتژیک برای ساخت بمب هستهای در اتاقهای تاریک قدرت اتخاذ شده، یا آمریکا و اسرائیل پیشتر با یک حمله نظامی وسیع، بازی را کلا برهم خواهند زد و سناریو را تغییر خواهند داد؟