پرش به محتوای اصلی

احضار روحی که هرگز وجود نداشت؛ دانشمندان چگونه «فیلیپ» را زنده کردند؟

زومیت۱۴۰۵ آبان ۶, چهارشنبه، ساعت ۱۹:۴۰حدود 6 دقیقه مطالعه

دانشمندان با یک روح کاملا خیالی و ساختگی، جلسه‌ی احضار برگزار کردند و نتایج شگفت‌انگیز بود؛ «فیلیپ» میز را تکان داد و خیلی زود شروع به پاسخ‌دادن کرد.

دانشمندان با یک روح کاملا خیالی و ساختگی، جلسه‌ی احضار برگزار کردند و نتایج شگفت‌انگیز بود؛ «فیلیپ» میز را تکان داد و خیلی زود شروع به پاسخ‌دادن کرد.

در دهه ۱۹۷۰، گروهی از پژوهشگران کانادایی تصمیم گرفتند ادعاهای مربوط به جلسات احضار روح را به شیوه‌ای متفاوت بررسی کنند. آن‌ها می‌خواستند بفهمند آیا پدیده‌های عجیب گزارش‌شده در جلسات ماورایی واقعاً منشأ فراطبیعی دارند یا فقط ساخته‌ی ذهن شرکت‌کنندگان هستند. برای همین، روحی کاملاً خیالی به نام «فیلیپ» ساختند و تلاش کردند با او ارتباط برقرار کنند.

اما هر روحی به داستانی تراژیک نیاز دارد. بنابراین اعضای گروه برای فیلیپ گذشته‌ای مفصل و غم‌انگیز طراحی کردند. پژوهشگران او را اشراف‌زاده‌ای به نام «فیلیپ آیلزفورد» و ساکن عمارت دیدینگتون معرفی کردند؛ مردی که ازدواجی ناموفق داشت و وقتی عاشق زنی دیگر شد، همسرش به آن زن اتهام جادوگری زد و فیلیپ شاهد اعدام آن زن به اتهام جادوگری بود. در روایت ساختگی گروه، فیلیپ به دلیل اندوهش از این ماجرا، سرانجام به زندگی خود پایان داد.

جلسات احضار پس از شکل‌گیری داستان آغاز شد. برخلاف تصویر رایج از این مراسم، همه چیز در اتاقی روشن و بدون حضور فرد احضارکننده ارواح (مدیوم) برگزار شد؛ اما در یک سال نخست هیچ اتفاق خاصی رخ نداد .

شخصیت فیلیپ هرگز وجود خارجی نداشت، اما سال‌ها بعد به یکی از مشهورترین آزمایش‌های تاریخ روان‌شناسی نامتعارف تبدیل شد. پژوهشگران برای آنکه فیلیپ تا حد ممکن واقعی به نظر برسد، گذشته‌ای مفصل برای او طراحی کرده بودند. فیلیپ آیلزفورد مثلاً ارباب عمارت دیدینگتون بود که یکی از اعضای گروه پیش‌تر از آن بازدید کرده بود.

اعضای گروه تصمیم گرفتند در ادامه‌ی روایت ساختگی، فیلیپ که از اندوه و احساس گناه ویران شده بود، خود را از دیواری بلند به پایین پرتاب کند و به زندگی‌اش پایان دهد. همه‌ی جزئیات زندگی‌نامه‌ی فیلیپ از ابتدا تا انتها، ساخته‌ی ذهن اعضای گروه بود. پس از تکمیل داستان، نوبت به اجرای آزمایش رسید. برخلاف تصویر رایج در فیلم‌ها، جلسات احضار در اتاقی کاملاً روشن برگزار می‌شد و هیچ فردی با ادعای توانایی‌های فراطبیعی در آن حضور نداشت.

اعضای گروه ابتدا تلاش کردند از طریق مراقبه و تمرکز ذهنی با فیلیپ ارتباط برقرار کنند؛ اما در طول یک سال نخست تقریباً هیچ اتفاقی رخ نداد. سپس، گروه روش خود را تغییر داد و به سراغ تکنیک‌های رایج در جلسات احضار روح قرن نوزدهم رفت: آواز خواندن، شوخی کردن و گفت‌وگوهای دوستانه.

درست از همین نقطه بود که ماجرا عجیب شد. پس از چندین جلسه، اعضای گروه گزارش کردند که میز شروع به لرزیدن و حرکت روی زمین کرده است. به نظر نمی‌رسید هیچ‌یک از حاضران، عامل مستقیم حرکت‌های میز باشند. هنگامی که یکی از افراد پرسید آیا این اتفاق‌ها کار فیلیپ است یا نه، صدای ضربه‌ای شنیده شد.

اعضای تیم سراغ تکنیک‌های رایج در جلسات احضار روح قرن نوزدهم رفتند و درست از همین نقطه ماجرا عجیب شد

به گفته‌ی شرکت‌کنندگان در جلسه‌ها، فیلیپ خیالی به‌مرور با خراشیدن و ضربه زدن به میز حضور خود را نشان می‌داد. این ضربه‌ها گاهی با ریتم آوازهایی که گروه می‌خواندند هماهنگ بود. اعضا همچنین ادعا کردند میز گاهی روی پایه‌های خود کج می‌شد و حتی در مواردی به نظر می‌رسید تقریباً از زمین جدا شده است. نورهای اتاق نیز ظاهراً تحت تأثیر «حضور» فیلیپ قرار می‌گرفتند.

گروه برای برقراری ارتباط، سیستمی ساده تعریف کردند: یک ضربه به معنای «بله» و دو ضربه به معنای «خیر». سپس پرسش‌ها آغاز شد. نکته‌ی جالب این بود که پاسخ‌های فیلیپ تقریباً همیشه در چارچوب اطلاعات و دانسته‌های خود افراد حاضر در جلسه قرار داشت.

با گذشت زمان، اعضای گروه احساس کردند فیلیپ به عضوی واقعی از جمع آن‌ها تبدیل شده است. این اتفاق در حالی رخ می‌داد که همه می‌دانستند شخصیت موردنظر کاملاً خیالی است و هرگز وجود خارجی نداشته است.

منتقدان پدیده‌های فراطبیعی مدت‌هاست که معتقدند تجربه‌ی رویدادهای به‌ظاهر ماورایی، بیش از هر چیز به باور افراد بستگی دارد. آزمایش‌های دیگری نیز نشان داده‌اند که تلقین‌پذیری می‌تواند نقش پررنگ‌تری از عوامل فیزیکی احتمالی داشته باشد. بااین‌حال، آزمایش فیلیپ مسئله را پیچیده‌تر می‌کند. شرکت‌کنندگان الزاماً به وجود ارواح باور نداشتند؛ اما بسیاری از آن‌ها معتقد بودند ذهن انسان به‌تنهایی می‌تواند تجربه‌هایی شبیه پدیده‌های فراطبیعی ایجاد کند.

یکی از توضیح‌های رایج برای حرکات میز، چیزی است که روان‌شناسان آن را «اثر ایدئوموتور» می‌نامند. براساس این نظریه، افکار و انتظارات افراد می‌توانند به حرکات بسیار کوچک و ناخودآگاه عضلات منجر شوند؛ همان سازوکاری که معمولاً برای توضیح عملکرد تخته‌های احضار روح نیز مطرح می‌شود.

تلقین‌پذیری می‌تواند نقش پررنگ‌تری از عوامل فیزیکی احتمالی داشته باشد

اما همه‌ی برگزارکنندگان آزمایش با این تفسیر موافق نبودند. جورج اوون، استاد ژنتیک و ریاضیات دانشگاه کمبریج و سرپرست آزمایش، در مقاله‌ای سال ۱۹۷۷ ، استدلال کرد که فیلیپ صرفاً ابزاری خیالی برای متمرکزکردن انرژی ذهنی گروه بوده است. او نوشت: «اعضای گروه با فیلیپ مانند شخصی واقعی صحبت می‌کنند، اما او در حقیقت وسیله‌ای خیالی برای تمرکز انرژی ذهنی جمع است. این انرژی متمرکز چیزی را ایجاد می‌کند که ما آن را نمونه‌هایی واقعی و تکرارپذیر از روان‌جنبانی می‌دانیم؛ یعنی حرکت‌دادن ماده با ذهن.»

روان‌جنبانی (Psychokinesis) به پدیده‌ای فرضی گفته می‌شود که در آن فرد بتواند تنها با استفاده از ذهن خود بر اجسام فیزیکی اثر بگذارد و آن‌ها را حرکت یا تغییر دهد، بدون اینکه تماس فیزیکی یا سازوکار شناخته‌شده‌ای در کار باشد. طرفداران این ایده، حرکت میزها در جلسات احضار روح، جابه‌جایی اشیا یا ایجاد ضربه‌های ظاهراً بی‌منشأ را از نمونه‌های روان‌جنبانی می‌دانند.

بااین‌حال، جامعه علمی تاکنون شواهد مطمئن و تکرارپذیری برای تأیید وجود چنین ایده‌ای پیدا نکرده است. به همین دلیل، بسیاری از پژوهشگران پدیده‌هایی را که به روان‌جنبانی نسبت داده می‌شوند با توضیحاتی مانند تلقین، خطاهای ادراکی یا «اثر ایدئوموتور» توضیح می‌دهند؛ اثری که در آن افکار افراد به حرکات بسیار ظریف و ناخودآگاه عضلانی منجر می‌شود. در آزمایش فیلیپ نیز بخشی از شرکت‌کنندگان معتقد بودند انرژی ذهنی گروه باعث بروز پدیده‌های روان‌جنبانی شده است، اما این تفسیر مورد پذیرش جریان اصلی علم قرار نگرفت.

اوون حتی معتقد بود آزمایش نشان داده است که روان‌جنبانی می‌تواند به افراد آموزش داده شود و اعضای گروه قصد داشتند افراد بیشتری را در کانادا و آمریکا آموزش دهند. اگر این ادعا درست بود، پرسشی جالب مطرح می‌شود: ارتش فرضی افراد دارای توانایی روان‌جنبانی امروز کجا هستند؟

بااین‌حال، برخی پژوهشگران معاصر اهمیت آزمایش فیلیپ را در جای دیگری می‌بینند. فیلیپ آندیلکوویچ از دانشگاه تورنتو در مقاله‌ای در سال ۲۰۲۳ ، استدلال کرد که مسئله اصلی لزوماً جابه‌جایی ماده با ذهن نیست. به باور او، اهمیت واقعی آزمایش در این است که نشان می‌دهد چگونه گروهی از افراد می‌توانند در یک وضعیت ذهنی مشترک، تجربه‌ای جمعی از پدیده‌هایی ظاهراً توضیح‌ناپذیر خلق کنند و آن را به رویدادی عمیقاً معنادار تبدیل کنند.

آندیلکوویچ می‌نویسد چنین تجربه‌هایی می‌توانند به درک رابطه میان ذهن و ماده، و همچنین میان تجربه درونی و بیرونی کمک کنند. از نگاه او، اعضای گروه احتمالاً در تنهایی یا در شرایطی متفاوت هرگز نمی‌توانستند همان تجربه‌ها را بازآفرینی کنند؛ زیرا آنچه رخ داد محصول نوعی وضعیت ذهنی مشترک و آگاهی جمعی بود.

شاید به همین دلیل است که آزمایش فیلیپ، دهه‌ها پس از پایانش، همچنان جذاب باقی مانده است. این آزمایش نه وجود ارواح را اثبات و نه ناتوانی علم در توضیح پدیده‌های عجیب را روایت کرد؛ اما نشان داد ذهن انسان، به‌ویژه زمانی که در بستر تجربه‌ای جمعی قرار می‌گیرد، تا چه اندازه می‌تواند مرز میان تخیل، انتظار و واقعیت را کم‌رنگ کند.

خواندن متن کامل در زومیتبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شودهمه‌ی اخبار فناوری