اعتراضات اروپا؛ همصدایی تبلیغاتی تهران و اپوزیسیون راست
در حالی که اروپاییها در اعتراض به گرانی، مسکن و آموزش به خیابان آمدهاند، دو قطب متضاد سیاست ایران روایتی وارونه از این رویدادها میسازند؛ از توهم اقتدار در صداوسیما تا مهاجرستیزی در میان بخشی از اپوزیسیون راست.
از پاریس و مادرید تا بروکسل و تیرانا، خیابانهای چند کشور اروپایی این روزها صحنه اعتراض شهروندانی است که از گرانی، بحران مسکن و مشکلات آموزشی به ستوه آمدهاند.
در فرانسه کمبود معلم جرقه اعتراضاتی را زد که خیلی زود پای جلیقهزردها، دانشجویان و اتحادیههای کارگری را هم به خیابان باز کرد. همزمان، بحران مسکن در اسپانیا و پرتغال و مطالبات جوانان در ایتالیا، بلژیک و آلبانی، دولتها را زیر فشار گذاشته است.
هرچند اغلب این تجمعات مسالمتآمیز بوده، اما تصاویر درگیری، غارت و آتشسوزی در برخی شهرهای فرانسه، به سرعت دستمایه بهرهبرداریهای سیاسی در سطح جهانی شد. کار به جایی رسید که امانوئل مکرون، رئیسجمهوری فرانسه در سفر به قطر، اظهارات رهبرانی چون دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو را "غیرقابلقبول" و حتی "احمقانه" خواند.
او با انتقاد از "دستکاری اطلاعات" و بازنشر ویدیوهای ساختگی هوش مصنوعی برای اهداف انتخاباتی، به ادعای ترامپ واکنش نشان داد که گفته بود فرانسه "به دست مهاجران، جهادیها و کمونیستها غارت شده و به آتش کشیده شده است".
این کشمکش لفظی بازتابی پررنگ اما دوگانه در فضای سیاسی ایران پیدا کرده است. از یک سو دستگاه تبلیغاتی تهران میکوشد نارضایتیهای اروپا را به تنشهای نظامی خاورمیانه و بحران انرژی گره بزند؛ و از سوی دیگر بخشی از اپوزیسیون راست ایران با تکرار ادبیات احزاب راستگرا در غرب، چشم بر مطالبات معیشتی و صنفی معترضان بسته و کل ماجرا را به "شورش مهاجران ، مسلمان و چپها" فروکاسته است.
رسانههای حکومتی ایران اعتراضات اروپا را با کلیدواژههایی چون "آشوب" و "آغاز فروپاشی غرب" بازتاب میدهند. در تازهترین نمونه، صداوسیما روز شنبه دوم آبان هنگام پخش زنده تجمعات فرانسه، به خیابان آمدن مردم را نتیجه مستقیم آنچه "جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران" خواند، معرفی کرد؛ روایتی که میکوشد نارضایتیهای صنفی اروپا را به گرانی انرژی و ناامنی در "تنگه هرمز" گره بزند.
این خط تبلیغاتی حتی به سطح موضعگیریهای رسمی و تنشهای دیپلماتیک نیز کشیده شده است. مقامات ایرانی ضمن متهم کردن پاریس به داشتن "استانداردهای دوگانه" حقوق بشری، تا جایی پیش رفتند که از آمادگی پلیس ایران برای "انتقال تجربه" به فرانسه سخن گفتند. واکنش تهران خیلی زود از اظهارنظرهای سیاسی فراتر رفت و نهایتا کار بە احضار سفرا در تهران و پاریس کشید.
رضا طالبی، تحلیلگر مسائل سیاسی در اینبارە به دویچه وله فارسی میگوید که ماشین تبلیغاتی جمهوری اسلامی اساساً بر پایه بهرهبرداری از بحران کار میکند. به گفته او حکومتی که در داخل هر اعتراض مسالمتآمیزی را برای توجیه سرکوب به "موساد و سیا" نسبت میدهد، در مواجهه با اروپا از "آتش گرفتن خانه همسایه" استقبال میکند؛ غافل از اینکه این آتش دامان خودش را نیز خواهد گرفت.
طالبی درباره پیوند زدن بحرانهای اروپا به امنیت آبراههایی چون تنگه هرمز و بابالمندب معتقد است: «تهران با بازی کجدار و مریز با کارت تنگه هرمز، میخواهد با ایجاد ترس، کشورهای عربی را به واسطهگری برای جلوگیری از جنگ وادار کند. اما این رویکرد بیمارگونه در درازمدت ایران را به سمت جنگ میکشاند و از کریدورهای انرژی حذف میکند.»
او یادآور میشود که چالش انرژی در اروپا محصول جنگ اوکراین و تغییر معادلات سیاسی با حضور ترامپ است و "توهم نابودی غرب به دست حکومت ایران، تفکری عبث است".
بهروز اسدی، فعال حقوق بشر و کارشناس حوزه مهاجرت نیز در گفتگو با دویچه وله، بر استاندارد دوگانه تهران در قبال "حق اعتراض" دست میگذارد.
به باور اسدی هرچند رفتار پلیس در کشورهایی مانند فرانسه نیز باید نقد شود، اما تفاوت اصلی در وجود اتحادیههای مستقل، رسانههای آزاد و نهادهای قضایی برای پاسخگو کردن قدرت در دموکراسیهاست؛ سازوکارهایی که در ایران سرکوب شدهاند.
در سوی دیگر میدان، کاربران و چهرههای نزدیک به جریان راست اپوزیسیون ایران در شبکههای اجتماعی، با بازنشر ویدیوهای خشونت و غارت در فرانسه، دولتهای چپ و سیاستهای چندفرهنگی غرب را متهم میکنند که در برابر نفوذ اسلام رادیکال تسلیم شدهاند.
در این روایت، نه خبری از اعتراض به کمبود معلم در فرانسه است و نه اشارهای به بحران مسکن در اسپانیا؛ بلکه تمام معترضان در قالب "مهاجران، مسلمانان و چپهای غارتگر" تصویر میشوند.
بهروز اسدی ریشه این نگاه را در تجربه چهار دهه استبداد مذهبی در ایران میبیند که "حساسیتی قابل درک" نسبت به "اسلام سیاسی" ایجاد کرده است. با این حال او هشدار میدهد که "تعمیم دادن نقد یک ایدئولوژی اقتدارگرا به نفی یک هویت دینی یا اجتماعی، خطایی سیاسی و روششناختی است".
اسدی میگوید: «اسلام سیاسی پروژهای برای سازماندهی قدرت است، در حالی که مسلمانان مجموعهای متنوع از انسانها با عقاید و فرهنگهای متفاوت هستند. نادیده گرفتن مطالبات کارگران، دانشآموزان و جلیقهزردها و معرفی همه معترضان به عنوان مهاجر یا مسلمان، تحلیل واقعیت نیست، بلکه تقلیلگرایی ایدئولوژیک است.»
او در عین حال تاکید میکند که خشونت و غارت را باید از اعتراض مدنی جدا کرد، چرا که تخریب اموال عمومی تنها به نیروهای اقتدارگرا بهانه میدهد تا به نام امنیت، آزادیهای مدنی را محدود کنند.
تقی رحمانی، فعال و تحلیلگر سیاسی نیز کە خود در پاریس زندگی میکند، پیشروی راست افراطی در جهان را واکنشی به تغییر شکل زندگی و بروز نگرانیهای تازه در غرب میداند.
او به دویچه وله فارسی میگوید که احزاب راست افراطی، مانند جریان مارین لوپن در فرانسه، از آنجا که توانایی و "مهندسی فکری" لازم برای حل مشکلات جدید غرب را ندارند، با شعارهای کلی به مهاجران حمله میکنند.
به گفته رحمانی: «این جریانها برای در دست گرفتن قدرت به مهاجران حمله میکنند، در حالی که اقتصاد غرب به همین مهاجران احتیاج دارد. هدف واقعی آنها لغو اصول حقوق بشر است؛ یعنی میخواهند مهاجران در اروپا بمانند اما به عنوان شهروندانی با حقوق دست دوم، که این صراحتاً خلاف اصل انسانیت است.»
اما چرا بخشی از اپوزیسیون ایران در زمین راست افراطی بازی میکند و در نهایت همراه با جمهوری اسلامی، تصویر مشترکی از یک «اروپای در آستانه سقوط» به مخاطب ایرانی ارائه میدهد؟
بهروز اسدی این پدیده را "همگرایی در شیوه روایتسازی و تبلیغات" با وجود تضاد در اهداف سیاسی میداند. روندی که در آن ویدیوهای جعلی ساختهشده با هوش مصنوعی به ابزار مشترک هر دو جریان برای القای ترس و هیجان تبدیل شده است.
به گفته او: «مسئله مهمتر از فناوری، چارچوب ایدئولوژیکی است که تصاویر در آن مصرف میشوند. وقتی پیشفرض این باشد که مهاجران عامل نابودی غرب هستند، هر تصویر خشونتآمیز، حتی بدون ارتباط اثباتشده، به عنوان تأیید این ادعا بازنشر میشود و هیجان جای تحلیل را میگیرد.»
رضا طالبی نیز آسیبپذیری مخاطبان در برابر این دستکاریهای رسانهای را محصول "اینستاگرامی شدن ذهنها"، افت تفکر انتقادی و رسوخ ذهنیت توطئهباور میداند.
او معتقد است گتوسازی از مهاجران در اروپا و تداوم بحرانهای خاورمیانه، به رشد راست افراطی و "ترامپسازی" دامن زده که ماهیت متکثر اروپا را تهدید میکند؛ وضعیتی که جمهوری اسلامی به عنوان بازیگری "ضد نظم" از آن استقبال میکند.
به باور طالبی بخشی از اپوزیسیون ایران نیز در این میان به جای تولید تفکر مستقل، در دام تقلید افتاده است. او در اینبارە میگوید: «جامعه گمان میکند تمام مشکلات ریشه دینی دارد، در حالی که ما با بازگشت به نوعی "ایرانیت محض" و "سلفیت هویتی" روبهرو هستیم که تکثرگرایی را نابود میکند. این اپوزیسیون برای جبران عقبماندگیها همواره به دنبال مقصر میگردد و هدفش ساختن یک جامعه متکثر نیست، بلکه تنها تلاش میکند بر روی "اسب برنده" شرطبندی کند.»
به باور بسیاری از ناظران نحوه مواجهه با اعتراضات اروپا و حقوق صنفی، محکی جدی برای سنجش پایبندی نیروهای سیاسی ایران به ارزشهای دموکراتیک است. بهروز اسدی با یادآوری تنوع فرهنگی، زبانی، مذهبی و اتنیکی در ایران، هشدار میدهد که گذار از استبداد مذهبی نباید به شکل دیگری از انحصارطلبی منجر شود.
این فعال حقوق بشر در جمعبندی خود میگوید: «اعتبار اخلاقی یک جنبش دموکراسیخواه تنها در مخالفت با استبداد خلاصه نمیشود، بلکه به ارزشهایی بستگی دارد که در عمل از آنها دفاع میکند. نمیتوان با تبعیض مذهبی، اتنیکی و جنسیتی در ایران مخالفت کرد، اما تبعیض علیه مهاجران و اقلیتها در اروپا را توجیه نمود. اگر امروز مدافع حقوق برابر یک مهاجر در اروپا نباشیم، فردا نیز نمیتوانیم ادعای معتبری برای دفاع از حقوق گروههای مختلف جامعه ایران داشته باشیم.»
در روزهایی که شهروندان اروپایی از لیسبون و مادرید تا پاریس و تیرانا برای مسکن، آموزش و معیشت به خیابان آمدهاند، بازتاب این رویدادها در فضای فارسیزبان آینهای از قطبیشدگی سیاست در ایران است. در هیاهوی میان تلویزیون دولتی تهران که اعتراض معلمان فرانسوی را نتیجه جنگ در خاورمیانه میخواند و جریانهای راستی که مسائل اجتماعی را در قاب تنگ مهاجرستیزی میبینند، این "واقعیت" است که قربانی میشود.
To view this video please enable JavaScript, and consider upgrading to a web browser that supports HTML5 video