بنیانگذاران Axios در مورد اینکه چگونه هوش مصنوعی صندوق ورودی شما را خراب کرد، چرا دهه 90 واقعا متفاوت بود و چگونه از طریق "Simplify" موفق شوید
جیم ونده هی، مایک آلن و روی شوارتز می گویند فناوری که قرار بود در وقت ما صرفه جویی کند، برعکس عمل کرده است. کتاب آنها به چگونگی "ساده سازی" می پردازد.
سه سال پس از اینکه Smart Brevity در دپارتمانهای ارتباطی شرکتها تبدیل به انجیل شد، بنیانگذاران Axios با تشخیص آنچه که نسخهشان را شکسته بود، بازگشتند: هوش مصنوعی.
جیم واندهی، مایک آلن و روی شوارتز با مجله فورچون به گفتگو نشستند تا در مورد کتاب جدیدشان با نام Simplify: 50% More with 50% Less در این ماه صحبت کنند. موضوع: هوش مصنوعی تا کنون حجم کاری هیچ کس را کم نکرده است - دفاتر را پر از عرشههای بیشتر، ایمیلهای طولانیتر و «فعالیتهای کاری» بیشتر کرده است که حرکتی بدون پیشرفت ایجاد میکند. اصلاح آنها چارچوبی است که سه نفر می گویند ابتدا آن را با آزمایش روی خود ساخته اند.
چگونه هوش مصنوعی صندوق ورودی شما را خراب کرد
این بحث در میان گفتمان «شیب هوش مصنوعی» در سال 2026 یک بحث آشناست: فناوری فروخته شده به عنوان بازکننده کارایی، در کوتاه مدت، همه چیز را بدتر کرده است. ونده هی گفت: «وقتی با افراد شرکتها صحبت میکنم، آنها میگویند تیم من در حال غرق شدن است، همه فکر میکنند اکنون باهوش هستند.
آلن افزود: در همان زمان، زمینهای ورودی همگی چند برابر شدهاند، هم در داخل شرکتها و هم در نحوه نمایش خود در خارج - یک فشار دو طرفه، نه فقط یک فشار داخلی. آلن گفت: «همه پرحرفتر هستند. آلن گفت: «به حال خودمان رها میشویم، پیچیدهتر میشویم. «جلسات ما جمع میشوند، عادتهای ما، تمام وقت ما بد است، و مگر اینکه در مورد ممیزی، مقابله، نگاه کردن به مواردی که میتوانید حذف کنید، بیرحم نباشید، در آن صورت [احساس نمیکنید] آزادی بیشتر داشته باشید.»
آلن عبارتی را از استوارت باترفیلد، مدیرعامل سابق اسلک وام گرفت تا تله «فعالیت کار مانند» را توصیف کند، که شریک مککینزی، کیت اسماژه، قبلا به فورچون گفته بود، مانند «تله بهرهوری کاذب» است. آلن گفت که این دو در بیشتر سازمان ها با هم کار می کنند و مشکل دقیقا همین است.
واندهی این ایده را که انسانها ذاتا تنبل هستند، پس زد، انتقادی رایج از «بارگذاری شناختی» که توسط هوش مصنوعی فعال شده است. او گفت: «مردم تنبل یا احمق نیستند.» آنها میخواهند سخت کار کنند، اما در حال حاضر در تشخیص کار واقعی و فعالیتهای کاری که بیشتر توسط هوش مصنوعی مبهم شده است، مشکل دارند. "این فقط انرژی و زندگی خود را ایجاد می کند که معنایی ندارد.
کمکی نمی کند.» او گفت که تصمیم گرفتند این کتاب را بنویسند به دلیل این لحظه "معجب" فعلی در هوش مصنوعی: "همه در حال تقلا هستند، مثلا "چگونه این کار را انجام دهم؟" چگونه می توانم این موضوع را هدایت کنم؟» او استدلال کرد که اکثر شرکت ها در اجرای آن «بسیار، بسیار ناشیانه» عمل کرده اند: حتی اگر شگفت انگیز باشد، که فکر می کنم این فناوری اغلب چنین است، لحظه ای که آن را به یک شرکت و فرآیند آن، مجموعه داده های آن، قوانین حفظ حریم خصوصی، سیستم های امنیتی آن معرفی می کنید،» او ادامه داد، «این واقعا شگفت انگیز است.»
راه حل پیشنهادی آنها یک حسابرسی مکرر است که بیشتر از آنچه اکثر شرکت ها به آن عادت دارند انجام می شود. VandeHei این تمرین را به صورت فصلی اجرا می کرد. حالا او میگوید که ماهانه تلاش میکند، و در گفتگو با فورچون با آهنگهای هفتگی معاشقه میکند. "کارهایی که در واقع باید به صورت یکجا انجام دهید چیست؟ چه چیزهایی می توانید از انجام آنها دست بردارید؟ چه چیزهایی را می توانید خودکار کنید؟" او گفت. "این اساسا چیزی است که هر شرکتی باید از آن عبور کند."
یک ستون همراه آلن که در Axios منتشر شده است، خطرات را در ساعات اولیه مشخص میکند: از 168 ساعت در هفته، خواب و کار تقریبا 90 تا 100 ساعت غذا میخورند، و نویسندگان به تحقیقات هاروارد اشاره میکنند که نشان میدهد مردم نیمی از آنچه را که باقی میماند صرف فکر کردن به چیزهایی میکنند که به کارهایی که انجام میدهند بیربط میپردازند - و اکثر مردم را تنها در کنترل زندگی خود رها میکنند.
قدرت "من رزرو شده ام"
آلن، یک شخص خصوصی مشهور، همانطور که در سال 2010 توسط پروفایل مارک لیبوویچ برای مجله نیویورک تایمز ضبط شد، توضیح داد که چگونه اصول "ساده سازی" را در زندگی شخصی خود پیاده کرده است: "دو کلمه ای که به مردم یاد می دهیم این است: "من رزرو شده ام." "من رزرو شده ام."
آلن به اوایل زندگی حرفهای خود بازمیگردد: «بسیاری از ما که به آینده میرسیم فکر میکردیم که باید با هم بنشینیم و همه این کارها را انجام دهیم، و معلوم شد که شما این کار را نمیکنید.» او گفت که دستورالعمل واقعی کتاب تقریبا به طرز خندهداری ساده است: اگر پاسخ عمیق شما به یک دعوت این باشد: «اوه، من احتمالا باید، حدس میزنم که باشد، هر چه باشد» - این یک نه است.
او گفت که همانطور که او، ونده های و شوارتز با افراد موفق برای این کتاب صحبت می کردند، "تعجب آور بود که بسیاری از آنها گفتند: "من هرگز هیچ تعهدی را که مربوط به خانواده یا کار نباشد نمی پذیرم." از طرف دیگر، اگر به کاری متعهد هستید، واقعا متعهد باشید که آنجا باشید، و آن وقت ارزش وقت شما را دارد. او یک جمله مورد علاقه اپرا وینفری را به کار برد: "نه یک جمله کامل است."
ونده های گفت که این عبارت نشان دهنده امتناع گسترده تر از تفکیک تعهدات کاری و شخصی خود در سیستم های مختلف است. او گفت: "من نمی دانم مردم چگونه کار و زندگی را تشخیص می دهند. برای من آنها فقط زندگی هستند. و کار بخشی از آن است."
شوارتز، سومین رئیس Axios trifecta و یک کهنه سرباز تقریبا 20 ساله روزنامه نگاری بعید است، گفت که موفقیت واقعی برای او خود عبارت نیست، بلکه احساس گناه است که برای پاک کردن آن طراحی شده است. واندهای و آلن در سال 2008 شوارتز را از گالوپ استخدام کردند و تقریبا یک سال بعد او مدیر ارشد درآمد شد، حرکتی که آنها پیش از اینکه در سال 2016 با هم Axios را تأسیس کنند، مدل پولیتیکو را متحول کرد.
شوارتز به رهبری Axios در دورهای تامین مالی و خرید 525 میلیون دلاری آن توسط Cox Enterprises کمک کرد و اکنون Axios HQ را اداره میکند، شعبه ارتباطات داخلی این شرکت با هوش مصنوعی، که اخیرا با درآمد سالانه 20 میلیون دلار سودآور شده است. او نقطه عطف را به همان اصول ساده سازی که در کتاب بیان شده است گره می زند. موضوع شخصی او در Simplify روی نارساخوانی متمرکز است، که به گفته او ریشه غریزه او برای تقطیر مواد پیچیده به نقاط ساده و ساختار یافته است.
شوارتز میگوید حتی پس از زندگی بر اساس اصول کتاب در محل کار و خانه، همچنان در مورد فرصتهایی که به طور رسمی رد نکرده بود، احساس گناه میکرد. او گفت: «آنچه که واقعا روشنکننده بود این است که وقتی اهداف را تعیین کردید و آنها را به صورت مکتوب نوشتید... در واقع به شما اجازه میدهد. "من به نوعی نقشه ذهنی را انجام داده بودم. اهدافم را داشتم. اما هنوز احساس گناه داشتم که "نه، من باید همه کارها را انجام می دادم." و واقعیت این است که شما نمی توانید همه کارها را انجام دهید. پس کارهایی را که مهم ترین هستند انجام دهید."
شوارتز گفت که همین پویایی تیمهای داخل شرکتها را فلج میکند، جایی که کارمندان «راهی برای نه گفتن» به یک جلسه یا تعهد تکراری پیدا نمیکنند، زیرا هیچکس به آنها اجازه انجام این کار را نداده است. او گفت که این اصلاح خطی است که مشتری زمانی به او بازگردانده است: "همه چیز در یک سازمان معمولا به صورت پیش فرض انجام می شود و شما می خواهید آن را با طراحی انجام دهید."
چرا دهه 90 کندتر بود، اگر نه بهتر
به نظر می رسد ساده سازی بخشی از یک روند است: اشتیاق برای یک دوره آنالوگ، قبل از هوش مصنوعی، حتی قبل از تلفن های همراه. واندهای و آلن، خبرنگاران کاخ سفید که قدمت آنها به 30 سال قبل در وال استریت ژورنال و واشنگتن پست قبل از تأسیس پولیتیکو برمیگردد، گفتند که دهه 1990 را به خاطر میآورند و این یک نوستالژی نیست، یک واقعیت است. مردم امروز نسبت به 20 سال پیش بار شناختی بیشتری را به دوش می کشند و فشار واقعی است نه تصور. او گفت: «شما در تمام روز، هر روز از میلیونها جهت به میزان نامحدودی ضربه میخورید. "این پیامدهایی دارد.
این بدان معناست که شما زمان کمتری دارید تا بتوانید کارهایی را که میخواهید انجام دهید یا حتی کارها را معنادار کنید.» به همین دلیل است که کتاب قدیمی Politico آلن و اکنون خبرنامه Axios، که هر دو در اول صبح توسط کاخ سفید خوانده میشود، موفق بودند: مکانی برای تمرکز بر اطلاعات مهم.
این کتاب بر تحقیقات در مورد خستگی تصمیمگیری تکیه میکند - این ایده که حتی انتخابهای بیاهمیت ظرفیت ذهنی موجود را برای انتخابهای سختتر تخلیه میکند - تا استدلال کند که حجم عظیم ورودیهای روزانه، نه فقط محتوای آنها، هزینه دارد. آیا ونده های آرزوی بازگشت به آن روزها را دارد؟ او گفت: «نمیدانم [بهتر] بودند یا نه، اما کندتر بودند. "این که آنها بهتر بودند یا نه چیز دیگری است، اما آنها به طور واقعی قبل از اینترنت، پیش متن، پیش ایمیل، قبل از Tinder بودند. مثل اینکه شما هشدارهای کمتری داشتید و زنگ های کمتری داشتید.
هزینه ای برای آن وجود دارد، نه فقط هزینه حواس پرتی، که توانایی شما را برای تمرکز واقعی بر روی چیزهایی که مهم هستند کاهش می دهد.
این تنش به تأثیر هوش مصنوعی بر خود شناخت نیز گسترش می یابد. با کاهش نمرات آزمون و جذب هوش مصنوعی بیشتر از زندگی ذهنی روزانه، شوارتز و واندهی تشخیص دوگانگی از معنای تیزبینی افراد را ارائه کردند.
VandeHei استدلال کرد که "جواب واضحی وجود ندارد" و اینکه رویکرد صحیح کاملا به موقعیت شخصی در حرفه خود بستگی دارد. "جنجال برانگیز و ترسناک" است زیرا مسائل "وجودی" را در تهدید به اختلال در همه چیز در کار و زندگی شخصی شما ایجاد می کند، "حتی اگر نتیجه واقعا خوب باشد."
او گفت: «اگر شما در کالج بودید و از من میپرسیدید که چگونه از هوش مصنوعی در تکالیف مدرسهتان استفاده کنم، به حداقل میگویم. شما باید اجازه دهید مغزتان رشد کند. شما باید نوعی دانش حوزه را خارج از کاری که ممکن است برای انجام آن وارد دنیای حرفه ای شوید به دست آورید زیرا اکثر ایده های خوب از تشخیص الگوی واقعیت سرچشمه می گیرند.
بنابراین میتوانم مغز شما را به این طریق کار کنم.» او گفت که برای کسی که در ادامه قرار دارد، حساب برگردانده میشود: «احساس میکنم امروز نسبت به دو یا سه سال پیش باهوشتر و کمی عمیقتر هستم... توانستهام زمانی را پیدا کنم تا به آنچه باید فکر کنم، عمیقتر بروم، اما همچنین از این فناوری استفاده کنم تا شاید تجربه انعطافپذیرتری از محتوا داشته باشم.»
در پاسخ به این سوال که این کتاب به کسی که تازه وارد نیروی کار می شود چه چیزی را ارائه می دهد، پاسخ VandeHei بر سرعت و ویژگی متمرکز بود، نه سواد هوش مصنوعی عمومی. او گفت: «در سریعترین زمان ممکن، نحوه استفاده از این فناوری را بیابید تا یکی از بهترین کاربران آن برای کار بسیار خاصی باشید که میخواهید انجام دهید.»
"به این معنی نیست که شما باید یک متخصص هوش مصنوعی شوید." به گفته او، برای کسی که در زمینه بازاریابی فعالیت میکند، این به معنای شناسایی «پنج کاری است که باهوشترین افراد از این فناوری برای انجام آن بهعنوان ضربکننده نیرو استفاده میکنند» – دانشی که به گفته او بهطور رایگان از «انبوهی از افرادی که در YouTube، Spotify، Podcast، Substack» قبلا این کار را انجام میدهند، در دسترس است. "برای من این مانند قیمت ورودی است."
آلن موافقت کرد و گفت که نکته کلیدی در دیدگاه او "بی رحمی در مورد آنچه مهم است" است. در زندگی کاری خود، فقط به شغل خود نگاه کنید و دقیقا ارزیابی کنید که برای موفقیت، چه شخصی و چه به عنوان یک سازمان، دقیقا چه کاری باید انجام دهید. "این هفته، ماه، سال چه چیزی برای شما مهم است؟ و با بیان آن و با عمدی فوق العاده در مورد آن، حتی می توانید کمیت کنید، مانند اینکه چگونه کار می کنید، چگونه برنامه شما، چگونه جریان زندگی شما، چگونه جریان کار شما با کاری که انجام می دهید مطابقت دارد."
واندهای توصیف کرد که پسرانش و دوستانشان این پویایی را در طول دوره های کارآموزی تابستانی در سازمان های دولتی و شرکت های بزرگ کشف کردند. به گفته او، علیرغم اینکه کارآموزان در ابتدای کار خود بودند، اما با این کارورزان به عنوان متخصصان هوش مصنوعی در خانه رفتار میشدند، زیرا آنها راحت با ابزارها آزمایش میکردند و هیچ کس در اطراف آنها نبود. او گفت که کارورزها به او گفتند: «آنها مثل این میگویند که «با ما مثل یک دانشمند رفتار میشود، [اما] در هوش مصنوعی خوب هستیم».
آنها کار خود را بیشتر اینگونه توصیف کردند که «هیچ کس نمی داند چه کار می کنند»، اما با آزمایش کنندگان Gen Z مانند «مشاوران داخلی در مورد نحوه استفاده گسترده از هوش مصنوعی» رفتار می شود. پیشنهاد VandeHei: این ارزشمند است، در عصر ساده سازی.
برای این داستان، خبرنگاران Fortune از هوش مصنوعی مولد به عنوان یک ابزار تحقیق استفاده کردند. یک ویرایشگر قبل از انتشار صحت اطلاعات را تأیید کرد.
این داستان در ابتدا در سایت Fortune.com منتشر شد
متن اصلی (انگلیسی)
The Axios founders on how AI ruined your inbox, why the ’90s really were different and how to succeed through ‘Simplify’
Jim VandeHei, Mike Allen and Roy Schwartz say the tech that was supposed to save us time has done the opposite. Their book tackles how to "Simplify."