تغییری ساده در رژیم غذایی علائم افسردگی را در طول چهار هفته کاهش داد
نتایج کارآزمایی کوچکی در کالیفرنیا نشان داد کاهش مصرف غذاهای فوقفرآوریشده در طول چهار هفته با افت محسوس شدت علائم افسردگی همراه است.
نتایج کارآزمایی کوچکی در کالیفرنیا نشان داد کاهش مصرف غذاهای فوقفرآوریشده در طول چهار هفته با افت محسوس شدت علائم افسردگی همراه است.
چیپس، نوشابه، اسنکهای بستهبندیشده و بعضی غذاهای آماده بخش ثابتی از رژیم غذایی بسیاری از مردم شدهاند. این محصولات ارزان، خوشطعم و سریع هستند، اما پژوهشی تازه این پرسش را بررسی کرده است که آیا کمکردن مصرف آنها میتواند بر علائم افسردگی هم اثر بگذارد یا نه.
پژوهش به سرپرستی نیاشا چاگودرا، پژوهشگر روانپزشکی دانشگاه کالیفرنیا سانفرانسیسکو، روی ۲۰ فرد بزرگسال انجام شد. میانگین سن شرکتکنندگان حدود ۴۴ سال بود و آنها بهطور متوسط نزدیک به ۱۳ سال سابقهی افسردگی داشتند. همهی افراد نیز در حالت عادی مقدار زیادی غذای فوقفرآوریشده مصرف میکردند.
پژوهشگران از طراحی «متقاطع» استفاده کردند؛ یعنی هر شرکتکننده هر دو الگوی غذایی را تجربه کرد. یک گروه ابتدا چهار هفته رژیم معمول خود را ادامه داد و گروه دیگر در همین مدت مصرف غذاهای فوقفرآوریشده را کاهش داد. سپس جای دو گروه عوض شد. این طراحی به پژوهشگران امکان میدهد واکنش هر فرد را در دو شرایط مختلف با خودش مقایسه کنند و بخشی از تفاوتهای فردی را کنار بگذارند.
در کارآزمایی کوچکی، ۲۰ فرد مبتلا به افسردگی برای چهار هفته مصرف غذاهای فوقفرآوریشده را کاهش دادند
شرکتکنندگان غذای خود را شخصاً تهیه میکردند، اما از پژوهشگران راهنمایی میگرفتند. همچنین قرار بود در طول مطالعه داروها، رواندرمانی، ورزش و الگوی خوابشان را تغییر ندهند تا اثر احتمالی رژیم غذایی بهتر قابلبررسی باشد.
در نهایت ۱۹ نفر مطالعه را تا پایان ادامه دادند. نتایج پرسشنامهی مربوط به رژیم غذایی نشان داد که آنها در دورهی مداخله واقعاً مصرف غذاهای فوقفرآوریشده را به میزان زیادی کاهش داده بودند.
نتایج چند آزمون مختلف نشان داد که علائم افسردگی شرکتکنندگان در دورهای که غذای فوقفرآوریشده کمتری میخوردند، خفیفتر بود. برای مثال، در پرسشنامهی PHQ-9، میانگین امتیاز افسردگی در رژیم معمول ۸٫۶۸ بود، اما با کاهش غذاهای فوقفرآوریشده به ۵٫۵۳ رسید. در آزمون MADRS نیز میانگین امتیاز از ۱۸٫۹ در رژیم معمول به ۸٫۰۵ در دورهی کاهش غذاهای فوقفرآوریشده رسید. یک آزمون دیگر افسردگی و همچنین پرسشنامهی اضطراب هم الگوی مشابهی نشان دادند.
یافتهها با مطالعات مشاهدهای قبلی همراستا هستند که میان مصرف بیشتر غذاهای فوقفرآوریشده و خطر بالاتر افسردگی ارتباط پیدا کرده بودند. تفاوت این مطالعه در این بود که پژوهشگران مستقیماً بررسی کردند اگر فردی که از قبل افسردگی دارد رژیم غذایی خود را تغییر دهد، چه اتفاقی میافتد.
البته هنوز مشخص نیست کدام بخش از این تغییر غذایی مسئول اثر مشاهدهشده بوده است. وقتی مصرف غذاهای فوقفرآوریشده کاهش پیدا میکند، معمولاً میزان قند، چربی یا کالری دریافتی هم تغییر میکند. مصرف برخی افزودنیها یا ترکیبات مرتبط با فرآوری نیز کمتر میشود. مطالعهی فعلی نمیتواند مشخص کند کدامیک از این عوامل اهمیت بیشتری داشتهاند.
نکتهی مهم دیگر این است که علائم افسردگی حتی در دورهی رژیم معمول هم نسبت به شروع مطالعه کاهش یافته بود. در نتیجه، نمیتوان تمام بهبود مشاهدهشده را به کاهش غذاهای فوقفرآوریشده نسبت داد. آنچه مطالعه واقعاً نشان میدهد، تفاوت میان دو دورهی غذایی است.
پژوهشگران نیز دربارهی نتیجهگیری عجولانه هشدار میدهند. فقط ۲۰ نفر در مطالعه حضور داشتند و افراد میدانستند چه رژیمی را دنبال میکنند؛ بنابراین انتظار آنها از رژیم میتوانسته بر گزارش علائم اثر بگذارد. میزان مصرف مواد غذایی نیز براساس گزارش خود شرکتکنندگان ثبت شد و اندازهگیری عینی مستقلی وجود نداشت.
همهی افراد حاضر در پژوهش علاوهبر وزن بالا، دستکم یک مشکل متابولیک نیز داشتند. به همین دلیل، هنوز مشخص نیست نتیجهی مشابه در همهی افراد مبتلا به افسردگی دیده شود.
در دورهای که شرکتکنندگان مصرف غذاهای فوقفرآوریشده را کاهش دادند، شدت علائم افسردگی و اضطراب آنها کمتر شد
هدف اصلی پژوهش این نبود که ثابت کند تغییر رژیم غذایی میتواند افسردگی را درمان کند. پژوهشگران بیشتر میخواستند بدانند آیا افراد مبتلا به افسردگی میتوانند مصرف غذاهای فوقفرآوریشده را برای چند هفته بهطور جدی کاهش دهند یا نه. شرکتکنندگان اجرای رژیم را از نظر آسانی بهطور متوسط ۵٫۷۴ از ۱۰ و از نظر مفیدبودن ۸٫۴۲ از ۱۰ ارزیابی کردند و هیچ عارضهای هم گزارش نشد.
از نظر کاربردی، یافتهها فعلاً پیامی محدود اما روشن دارند: کاهش غذاهای فوقفرآوریشده ممکن است در کنار درمانهای استاندارد، به بهبود علائم برخی افراد مبتلا به افسردگی کمک کند، اما هنوز نمیتوان آن را جایگزین دارو یا رواندرمانی دانست.
برای پاسخ قطعی به این پرسش به مطالعات بزرگتر، دقیقتر و تا حد امکان کور نیاز است که هم میزان واقعی مصرف غذاهای فوقفرآوریشده را بهطور عینی اندازهگیری کنند و هم روشن کنند چه سازوکاری میان رژیم غذایی و علائم افسردگی وجود دارد.
پژوهش در ژورنال JAMA Psychiatry منتشر شده است.