جو کیانی: ما می توانیم سالانه 180000 مرگ و میر قابل پیشگیری در بیمارستان را کاهش دهیم. دقیقا به همین دلیل است که ما این کار را نکرده ایم
با وجود چندین دهه پروتکلهای ایمنی اثباتشده، آسیبهای پزشکی قابل پیشگیری هنوز هم تعداد زیادی از آمریکاییها را میکشند.
آندرس پدرسون در تلاش برای نجات خواهرش جان باخت.
از زمانی که کلی یک کودک نوپا بود، اندرس محافظ او بود. زمانی که او فقط 15 ماه داشت، یک بیماری جدی به کلیه هایش آسیب رساند. پزشکان به خانواده هشدار دادند که ممکن است روزی به پیوند نیاز داشته باشد. چند دهه بعد، وقتی کلی 30 ساله شد و کلیه هایش شروع به از کار افتادن کردند، اندرس دریغ نکرد و بلافاصله داوطلب شد تا یکی از کلیه هایش را اهدا کند.
عمل جراحی موفقیت آمیز بود.
صبح روز بعد، اندرس کلی را ملاقات کرد و به او گفت که اهدای کلیه او بهترین روز زندگی او بوده است. اما ساعاتی بعد، او شروع به تجربه درد شدید و استفراغ کرد. داروی مسکن او عوض شد و علائم هشدار دهنده بی توجه ماندند. وقتی مادرش برگشت تا او را بررسی کند، دست آندرس سرد بود، لبهایش آبی بود و نفس نمیکشید.
آندرس به کما رفت و 9 روز بعد درگذشت. در ابتدا به خانواده گفته شد که قلب او به سادگی متوقف شده است. تنها پس از اصرار برای یافتن پاسخ، آنها حقیقت را فهمیدند: مجموعه ای از شکست های قابل پیشگیری، نظارت ناکافی و مدیریت دارو، جان مرد جوان سالمی را گرفته بود که به تازگی خواهرش را نجات داده بود.
داستان هایی مانند آندرس تراژدی کمیاب نیستند. آنها علائم یک نارسایی سیستمیک هستند. و دیوانه کننده ترین قسمت؟ ما دقیقا می دانیم که چگونه از آنها جلوگیری کنیم.
شماره ای که در دید آشکار پنهان شده است
برای بیش از دو دهه، کارشناسان ایمنی بیمار هشدار داده اند که آسیب های پزشکی قابل پیشگیری یکی از فوری ترین بحران های بهداشت عمومی در آمریکا است. تحقیقات نشان میدهد که خطاهای پزشکی سالانه منجر به مرگ 250000 نفر در ایالات متحده میشود و آنها را تنها در پس بیماریهای قلبی و سرطان به عنوان علت مرگ قرار میدهد. در سطح جهان، ممکن است تعداد مرگ و میر سالانه به 3 میلیون نفر برسد.
اما چیزی که به ندرت به صراحت بیان میشود این است: اگر هر بیمارستان در این کشور تمام اقدامات مبتنی بر شواهدی را که محققان و پزشکان قبلا شناسایی و تأیید کردهاند را اجرا کند، میتوانیم تعداد مرگ و میر را از حدود 200000 نفر در سال به کمتر از 20000 کاهش دهیم، یعنی کاهش 90 درصدی. نه از طریق داروهای جدید یا علم پیشرفت. از طریق پروتکلهایی که امروزه در وبسایت ما قرار گرفتهاند، در دسترس هر مدیر بیمارستانی است که میخواهد نگاه کند.
این یک هدف آرمانی نیست. این یک نتیجه قابل سنجش و قابل دستیابی است که ما به طور جمعی انتخاب می کنیم تا آن را دنبال نکنیم.
در سال 1999، گزارش مهم مؤسسه پزشکی به نام «Err Is Human» با تخمین اینکه سالانه 44000 تا 98000 آمریکایی بر اثر خطاهای پزشکی قابل پیشگیری جان خود را از دست میدهند، ملت را شوکه کرد. آن گزارش به منظور شعله ور کردن تحولات بود. این وعده پاسخگویی، شفافیت و تغییرات سیستمی را داد. تا سال 2011، یک گزارش OIG نشان داد که ما سالانه 200000 بیمار را از دست می دهیم. بیست و پنج سال پس از اولین زنگ خطر، خانواده هایی مانند پدرسون ها هنوز در حال پرداخت هزینه هستند.
چرا مقایسه هوانوردی اصل مطلب را از دست می دهد
وقتی مردم در مورد ایمنی بیمار صحبت می کنند، ناگزیر به قیاس هوانوردی می رسند. خطوط هوایی فرهنگ ایمنی خود را تغییر دادند. چرا بیمارستان ها نمی توانند؟ این یک مقایسه منصفانه است، اما درک اینکه چرا خراب می شود، مشکل واقعی را آشکار می کند.
اول اینکه وقتی یک هواپیما سقوط می کند، برای روزها بر چرخه اخبار تسلط دارد. خطاهای پزشکی هر روز معادل دو جت مسافربری پر بار در آمریکا را می کشد و به سختی ثبت می شود. فقدان یک رویداد فاجعه بار و قابل مشاهده به این معنی است که هیچ خشم عمومی، هیچ کمپین فشاری، هیچ جلسه استماع کنگره وجود ندارد.
دوم اینکه وقتی یک هواپیما سقوط می کند، خلبانان نیز می میرند. این همسویی بیرحمانه انگیزهها - پوست در بازی - باعث شد تا ایمنی غیرقابل مذاکره شود. وقتی یک بیمار بر اثر یک خطای قابل پیشگیری می میرد، پزشکان و پرستاران به خانه می روند. این انتقادی به کارکنان مراقبت های بهداشتی نیست که بیشتر آنها برای شفای افراد وارد این حرفه شده اند. این یک واقعیت ساختاری است: سیستم کسانی را که طراحی و مراقبت میکنند مجبور نمیکند تا عواقب شکستهایش را به همان شیوه درونی متحمل شوند.
سوم، مسافران می توانند انتخاب کنند که پرواز نکنند. این فشار بازار به خطوط هوایی انگیزه مالی قدرتمندی برای رفع سریع مشکلات ایمنی داد. بیمارانی که به مراقبت های بیمارستانی نیاز دارند چنین انتخابی ندارند. آنها به این دلیل می آیند که باید انجام دهند، به این معنی که بیمارستان ها با هیچ جریمه ای معادل مصرف کننده برای نتایج ناامن مواجه نمی شوند.
درسی که از هوانوردی گرفته میشود این نیست که اهداف ایمنی جسورانه مؤثر واقع شوند، هرچند که انجام میدهند. درس این است که مراقبت های بهداشتی فاقد مکانیسم های خود اصلاحی است که هوانوردی را مجبور به تغییر کرده است. این بدان معناست که آن مکانیسم ها باید عمدا از بیرون به داخل ساخته شوند.
آنچه در واقع کار می کند: مدل CHOC
ما می دانیم که می توان این کار را انجام داد زیرا ما آن را انجام داده ایم.
وقتی از من خواسته شد که ریاست کمیته کیفیت در بیمارستان کودکان اورنج کانتی را بر عهده بگیرم، ما تمام 20 روش مبتنی بر شواهد را که بنیاد جنبش ایمنی بیمار شناسایی کرده بود، ارائه کردیم. پروتکل های استاندارد شده برای علل خاص و شناخته شده آسیب های قابل پیشگیری: شکست در نجات، خطاهای دارویی، عفونت های بیمارستانی، سپسیس، خرابی های ارتباطی، ترومبوآمبولی وریدی، افتادن و خطاهای تشخیصی. نتیجه: صفر مرگ قابل پیشگیری برای بیش از شش سال متوالی و همچنین کاهش چشمگیر آسیب های جدی.
اما پروتکل های بالینی به تنهایی عاملی برای کارکرد آن نبودند. نقطه عطف یک تصمیم حکومتی بود.
وقتی به کمیته کیفیت ملحق شدم، متوجه شدم که بیمارستان خود را در درجه اول با همتایان خود در مجموعه محدودی از «رویدادهای هرگز» مدیکر می سنجد. تا زمانی که آنها کمی کمتر از میانگین همتایان بودند، رهبری احساس راحتی می کرد. من یک سوال ساده پرسیدم: چرا هدف صفر نیست؟ به اعتبار آنها، آنها موافقت کردند - و اندکی پس از آن، دانشکده پیشنهاد کرد و هیئت مدیره رای داد تا یک سوم پاداش های هیئت علمی را با دستیابی به صفر آسیب قابل پیشگیری مرتبط کنند.
آنچه بعد اتفاق افتاد به من همه چیز را در مورد چگونگی وقوع تغییرات نهادی در واقع آموخت. بیمارستان به جای امید به صفر، شروع به برنامه ریزی برای صفر کرد. کارکنان هر یک از اقدامات مبتنی بر شواهد ما را انجام دادند، مطابقت آنها را با رنگ کدگذاری کردند - سبز برای کاری که انجام میدادند، زرد و قرمز برای کارهایی که نبودند - و یک برنامه کاهش برای رفع هر شکاف ایجاد کردند. آنها سال اول به صفر نرسیدند. آنها به جای عقب نشینی دو برابر شدند. و سپس آنها سال به سال به آن دست یافتند.
فرمول ساده است: توجه در سطح هیئت مدیره، انگیزه های همسو با هدف، و یک نقشه راه روشن مبتنی بر شواهد. وقتی این سه چیز کنار هم قرار می گیرند، ایمنی بیمار یک بیانیه ارزشی نیست و به یک سیستم خودگردان تبدیل می شود.
من نمی توانم به بیش از پنج بیمارستان در این کشور فکر کنم که همه 20 روش مبتنی بر شواهد را اجرا کرده باشند. اکثر آنها سه یا چهار کار می کنند.
اصلاح سیاستی که تقریبا اتفاق افتاد
موانع ساختاری تغییر واقعی هستند، اما غیرقابل حرکت نیستند. بین سالهای 2021 تا 2024، من در شورای مشاوران رئیسجمهور بایدن در علم و فناوری خدمت کردم، جایی که گزارش دقیق ایمنی بیمار را تهیه کردیم که دقیقا نشان میداد دولت فدرال بدون قانون جدید چه کاری میتواند برای اتخاذ شیوههای مبتنی بر شواهد در سراسر سیستم مراقبتهای بهداشتی انجام دهد.
این گزارش در سپتامبر 2023 با توجه قابل توجه و شتاب واقعی منتشر شد. سپس 7 اکتبر اتفاق افتاد و اتفاقات بر آن غلبه کردند.
با شکست دولت بایدن، دستورات اجرایی تدوین شد که میتوانست از اهرمهای بازپرداخت CMS برای ایجاد انگیزههای معنادار برای بیمارستانها استفاده کند. خود CMS از کاخ سفید خواست تا این توصیه ها را به صورت اداری اجرا کند. زمانی که انتقال فرا رسید، آن توصیه ها اجرا نشدند.
در این فضا داستانی آشناست. من سالها را صرف قدم زدن در سالنهای کنگره، ملاقات با سناتورها و اعضای هر دو حزب کردهام که هشدار واقعی را در مورد مرگهای قابل پیشگیری بیماران ابراز میکنند، و سپس تماشای لابیگران صنعت بیمارستانها برای هشدار درباره بار مالی و بیش از حد نظارتی تا زمانی که اراده سیاسی از بین برود. انجمن بیمارستان های آمریکا به ضرر اعضا و بیماران خود در کار خود خوب عمل می کند.
هویج، چوب، و فیکس
آنچه در گزارش PCAST پیشنهاد شده است، و آنچه که من معتقدم ماندگارترین مسیر رو به جلو است، اصلاح بازپرداخت با دندان واقعی است.
تحت سیستم فعلی، یک بیمارستان میتواند تعویض مفصل ران انجام دهد، باعث مرگ بیمار در اثر مصرف بیش از حد دارو شود، و همچنان هزینه کامل جراحی اصلی را دریافت کند. هیچ پیامد مالی برای شکست وجود ندارد. در برخی موارد، این عوارض مراقبت های قابل پرداخت اضافی را ایجاد می کند.
پیشنهاد این منطق را تغییر می دهد. اگر بیمارستانی تمام شیوههای مبتنی بر شواهد را اجرا کرده باشد و بیمار همچنان آسیب ببیند، بیمارستان همچنان به بازپرداخت کامل هزینهها ادامه میدهد - برای روش اولیه و هر مراقبت ثانویه مورد نیاز برای رسیدگی به آسیب. ما دنبال کمال نیستیم. ما از بیمارستانها میخواهیم که حاضر شوند و کار را انجام دهند.
اما اگر بیمارستانی شیوههای مبتنی بر شواهد را اجرا نکرده باشد و بیمار آسیب ببیند، بازپرداخت نه فقط برای مراقبتهای مرتبط با آسیب، بلکه برای روش اصلی نیز متوقف میشود. و برعکس، اگر بیمار آسیب دیده باشد و بیمارستان اقدامات مبتنی بر شواهد را برای جلوگیری از آن آسیب اجرا کرده باشد، باید به طور کامل برای همه چیز، از جمله مراقبت های مربوط به آسیب، به بیمارستان پرداخت شود. بحث در مورد بیمارستان ها ساده است: فقط برای بازی لباس بپوشید. بعدا نگران جدول امتیازات خواهیم بود.
من معتقدم اگر آن تغییر بازپرداخت واحد ایجاد می شد، ما ظرف چند سال شاهد پذیرش سریع و گسترده شیوه های مبتنی بر شواهد خواهیم بود، همانطور که در بیمارستانی دیدیم که من ریاست کمیته کیفیت آن را بر عهده داشتم. بیمارستان هایی که اصرار دارند اجرای آن بسیار پرهزینه است، متوجه می شوند که عدم اجرای آن بسیار گران تر است.
هزینه انفعال
هر آماری در مورد ایمنی بیمار یک داستان انسانی را پنهان می کند.
مادری که بعد از زایمان هرگز بیمارستان را ترک نمی کند. پدری که بر اثر تشخیص نادرست فوت می کند. کودکی که هرگز فرصت بزرگ شدن پیدا نمی کند.
این تراژدی ها بسیار فراتر از دیوارهای بیمارستان موج می زند. خانواده ها متلاشی شده اند. جوامع عزیزان خود را از دست می دهند. کارکنان مراقبت های بهداشتی وزن عاطفی اشتباهاتی را که هرگز قصد انجام آن را نداشتند به دوش می کشند. آسیب قابل پیشگیری فقط یک موضوع بالینی نیست. این یک امر اخلاقی - و اقتصادی است که سیستم ما تصمیم گرفته است، از طریق انفعال، به پرداخت آن ادامه دهد.
برخی از منتقدان استدلال می کنند که اجرای شیوه های مبتنی بر شواهد ما را به صفر نمی رساند. من مایلم بعد از اینکه هر بیمارستانی واقعا تلاش کرد، این گفتگو را انجام دهم. اگر از صفر فاصله بگیریم، باز هم بسیار کمتر از 200000 مرگ در سال خواهیم بود. این به تنهایی یکی از بزرگترین دستاوردهای بهداشت عمومی در تاریخ آمریکا را نشان می دهد.
بیمارستانها تا زمانی که تمام روشهای مبتنی بر شواهد در دسترس خود را اجرا نکردهاند، نباید روشهای انتخابی را انجام دهند. رهبران مراقبتهای بهداشتی، سیاستگذاران، بیمهگران و تنظیمکنندهها باید با همان فوریتی که در مورد همهگیریها و تهدیدات امنیت ملی اعمال میکنیم، با ایمنی بیمار برخورد کنند.
پشت سر همه افراد در این بحران، فردی مانند آندرس پدرسون وجود دارد - مرد جوان سالمی که برای دادن کلیه به خواهرش وارد بیمارستان شد و هرگز بیرون نیامد. سومین علت مرگ و میر در آمریکا اجتناب ناپذیر نیست. قابل پیشگیری است. ما 25 سال است که می دانیم. سوال این است که آیا ما در نهایت قصد داریم مانند آن عمل کنیم؟
نظرات بیان شده در نظرات Fortune.com صرفا نظرات نویسندگان آنها است و لزوما منعکس کننده نظرات و اعتقادات Fortune نیست.
این داستان در ابتدا در سایت Fortune.com منتشر شد
متن اصلی (انگلیسی)
Joe Kiani: We could cut 180,000 preventable hospital deaths a year. Here’s exactly why we haven’t
Preventable medical harm still kills far too many Americans, despite decades of proven safety protocols.