پرش به محتوای اصلی

حق سوگواری معترضان در محاصره اختلاف‌های سیاسی

دویچه‌وله فارسی۱۴۰۵ آبان ۱۵, جمعه، ساعت ۱۹:۲۶حدود 10 دقیقه مطالعه

حملات به ترانه علیدوستی در مراسم سوگواری پدرش، بار دیگر شکاف‌های سیاسی جامعه ایران و تبدیل اختلاف‌های سیاسی به خشونت علیه افراد را آشکار کرد. واکنش‌ها چه تصویری از اخلاق و همدلی در جامعه ایران ترسیم می‌کنند؟

پس از درگذشت حمید علیدوستی، بازیگر سرشناس و اسبق فوتبال، ترانه علیدوستی، بازیگر سینمای ایران با موجی از حملات و واکنش‌های منفی در شبکه‌های اجتماعی روبه‌رو شد.

سوگواری این بازیگر برای پدرش، به عرصه‌ای برای داوری، سرزنش و اهانت به عواطف شخصی‌ او تبدیل شد. در این میان، غیبت شماری از چهره‌های سینما و فوتبال در مراسم سوگواری نیز پرسش‌برانگیز بود. نهال موسوی، روزنامه‌نگار، با طرح این پرسش که «اینهمه سینماگر کجا بودند؟ چرا ترانه تنها بود؟» به غیبت همکاران او اشاره کرد.

نرگس محمدی، برنده جایزه نوبل صلح، نیز با یادآوری نقش ترانه علیدوستی در جنبش "زن، زندگی، آزادی" و هزینه‌هایی که برای ایستادگی در کنار معترضان پرداخت، از مقاومت او نوشت. مسیح علینژاد،هم با اشاره به فشارها و محرومیت‌هایی که این بازیگر پس از اعتراض به حجاب اجباری تجربه کرده، نوشت:«ترانه، تو تنها حجاب را از سر برنداشتی؛ تو نقاب از چهره‌ آن‌ها دریدی. ما صدای تو هستیم.»

سعید دهقان، حقوقدان نیز، تصویر ترانه در مراسم سوگواری پدرش را نمادی از مقاومت مدنی زنان ایران دانست.

در واکنشی دیگر، ۶۶۴ کنشگر سیاسی، مدنی و فرهنگی با انتشار پیامی، درگذشت حمید علیدوستی را به دخترش تسلیت گفتند و با او ابراز همدردی کردند. در این پیام، از حمید علیدوستی به‌عنوان چهره‌ای یاد شده که «فرهیختگی، اخلاق، فروتنی و استقلال شخصیت را با جایگاه ورزشی خود درآمیخته بود و تا پایان، وقار و اصالت خویش را حفظ کرد.»

این واکنش‌های متفاوت، پرسش‌هایی فراتر از مشاهده یک مناقشه در شبکه‌های اجتماعی را پیش رو گذاشته است: چرا اختلاف‌های سیاسی در بخشی از جامعه به نفی حق سوگواری و محروم‌کردن دیگری از همدلی می‌انجامد؟ آیا می‌توان از نوعی "اخلاق گزینشی" سخن گفت که در آن، فقط "خودی‌ها" شایسته همدلی هستند؟

در جامعه‌ای که تجربه‌های گسترده‌ای از فقدان، سرکوب و سوگواری‌های جمعی داشته است، انتظار می‌رود ظرفیت همدلی با رنج دیگران گسترده‌تر باشد؛ اما سیاسی‌کردن سوگ چه پیامدهایی برای روابط اجتماعی و امکان همزیستی گروه‌های دارای اختلاف سیاسی دارد؟ و مرز میان نقد مواضع سیاسی یک فرد و تعرض به عواطف و حریم شخصی او کجاست؟

دویچه‌ وله فارسی در همین زمینه با مهرداد درویش‌پور، جامعه‌شناس و هانیه بختیار، پژوهشگر ادبیات، گفت‌وگو کرده است.

مهرداد درویش‌پور، جامعه‌شناس، حملات به ترانه علیدوستی را در چارچوب قطبی‌شدن سیاسی و گسترش فرهنگ خشونت در جامعه ایران تحلیل می‌کند. به باور او در چنین فضایی است که حتی سوگ و فقدان نیز از منازعات سیاسی تأثیر می‌پذیرد و همدلی افراد به تعلقات فکری و گروهی محدود می‌شود.

درویش‌پور این پدیده را "فرقه‌گرایی در سوگ" می‌نامد؛ وضعیتی که در آن افراد تنها با خودی‌هایی همدردی می‌کنند که در دایره سیاسی و فکری خودشان قرار دارند. او می‌گوید: «این فرقه‌ها اگر فردی از گروه مقابل کشته شود، جان ببازد یا با مصیبتی روبه‌رو شود، ممکن است هیچ احساس همدردی انسانی نسبت به او نشان ندهند؛ حتی با شقاوت و بی‌رحمی به او یا نزدیکانش حمله کنند.»

این در حالی است که به گفته این جامعه‌شناس سوگ، انسان را در آسیب‌پذیرترین موقعیت قرار می‌دهد و در چنین شرایطی، اختلاف‌های سیاسی و فکری نباید مانع رعایت حرمت‌ انسان شوند.

درویش‌پور در تحلیل خود، این وضعیت را به دو جریان سیاسی، جمهوری اسلامی و بخش‌هایی از اپوزیسیون راست افراطی، مرتبط می‌داند و معتقد است فرهنگ خشونت در برخورد با مخالفان سیاسی در هر دو جریان بازتاب دارد. او برای توضیح این موضوع به رفتارهایی از جمله ابراز شادی از مرگ رقیب سیاسی، شکستن سنگ قبرها، اهانت به اجساد و مزارها و یادمان مردگان اشاره می‌کند.

این جامعه‌شناس در عین حال تأکید دارد که حملات به ترانه علیدوستی را نمی‌توان صرفاً واکنشی شخصی به او دانست. به باور او، جایگاه این بازیگر در جنبش "زن، زندگی، آزادی" و مواضعش در برابر حجاب اجباری، بخشی از زمینه سیاسی این حملات است. درویش‌پور می‌گوید: «خانم علیدوستی یکی از چهره‌ها و نمادهای جنبش زن، زندگی، آزادی است که به‌شدت با آن گره خورده است؛ از این رو حملات به ترانه علیدوستی را نباید صرفاً هجوم به یک فرد دانست؛ این حملات در ادامه هجمه‌هایی قرار می‌گیرند که از دو سوی متفاوت علیه جنبش زن، زندگی، آزادی صورت گرفته است. هم جمهوری اسلامی و هم راست افراطی مخالف آن، به شکل‌های مختلف کوشیده‌اند صدای زنانه و فمینیستی این جنبش را به حاشیه برانند. ترانه علیدوستی یکی از چهره‌ها و نمادهای این جنبش است و حمله به او، در واقع متوجه همان صدای اعتراضی و افق متکثری است که این جنبش نمایندگی می‌کرد.»

درویش‌پور در پاسخ به این پرسش که آیا چنین رفتاری مختص شرایط کنونی ایران است، تأکید می‌کند که این پدیده به ایران محدود نمی‌شود و در جوامعی که با قطبی‌شدن شدید سیاسی روبه‌رو هستند نیز دیده می‌شود. او با اشاره به تجربه جنگ‌های داخلی اسپانیا و لبنان می‌گوید "در چنین شرایطی، حتی رنج و آسیب‌دیدن طرف مقابل نیز ممکن است به موضوع شادی و انتقام تبدیل شود".

به گفته این جامعه‌شناس: «هرچند ایران در وضعیت جنگ داخلی قرار ندارد، اما قطبی‌شدن سیاسی می‌تواند همبستگی اجتماعی و همدلی فراجناحی را تضعیف کند و آن را به همدردی‌های درون‌گروهی محدود سازد.

درویش‌پور در توضیح وضعیت ایران، سیاست‌های تبعیض‌آمیز جمهوری اسلامی علیه گروه‌های مختلف اجتماعی، از جمله زنان، بهاییان، اقلیت‌های دینی و جنسی، گروه‌های اتنیکی و مخالفان سیاسی را از عوامل تضعیف همبستگی ملی برشمرده و تاکید می‌کند: «در چنین فضایی، فرهنگ تفکیک خودی از غیرخودی تقویت می‌شود و امکان شکل‌گیری همبستگی فراگیر کاهش می‌یابد.»

او مسئولیت اصلی شکل‌گیری این وضعیت را متوجه ساختار سیاسی حاکم می‌داند و می‌گوید: «حکومتی که خود مسئول اصلی تضعیف هنجارهای اخلاقی، احساس همدلی و همبستگی اجتماعی بوده و فرهنگ بی‌رحمی را درونی کرده است، نمی‌تواند انتظار داشته باشد جامعه پس از ۴۷ سال، با رواداری، تعادل و همدلی رفتار کند.»

این جامعه‌شناس در عین حال تأکید می‌کند که قابل انتظار بودن چنین رفتارهایی در جامعه قطبی‌شده، به معنای درست یا قابل توجیه بودن آن‌ها نیست. او برای توضیح تأثیر قطبی‌شدن سیاسی بر واکنش‌های عاطفی جامعه، به برخورد بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی با کشته‌شدن دانش‌آموزان در میناب و قربانیان جنگ اشاره می‌کند. به گفته او، در مواردی نفرت از جمهوری اسلامی بر واکنش انسانی به رنج قربانیان سایه انداخته و منطق "دشمنِ دشمن من، دوست من است" جای قضاوت اخلاقی را گرفته است.

با این حال، درویش‌پور معتقد است ظرفیت همدلی در جامعه ایران همچنان وجود دارد؛ به باور او، مسئله اصلی تأثیر فضای قطبی و عادی‌شدن خشونت بر گستره‌های رواداری و همدلی در جامعه است.

در همین شرایط در روزهای اخیر و در کنار حملات و واکنش‌های منفی به فیلم منتشر شده از حضورعلیدوستی در مراسم خاکسپاری پدرش، انتشار پیام همدردی ۶۶۴ کنشگر سیاسی، مدنی و فرهنگی نیز واکنشی جمعی به این فضا بود. امضاکنندگان در این پیام، از حمید علیدوستی به‌عنوان "چهره‌ای نیک‌نام و افتخارآفرین در فوتبال ایران" یاد کردند «که فرهیختگی، اخلاق، فروتنی و استقلال شخصیت را با جایگاه ورزشی خود درآمیخته بود و تا پایان، وقار و اصالت خویش را حفظ کرد.»

مهرداد درویش‌پور این اقدام جمعی را نشانه تداوم صدایی می‌داند که بر تساهل، مدارا و همدلی تأکید دارد. او می‌گوید: «این اتفاق نشان می‌دهد که صدای دموکراتیک، صدای تساهل، همدلی و مدارا همچنان زنده و فعال است و بی‌رمق نشده است.»

به اعتقاد او، این صدا ممکن است در فضای قطبی‌شده کمتر شنیده شود، اما پاسخ آن‌ به رفتارهای آزارگرانه از جنس ناسزاگویی و فحاشی متقابل نیست و می‌کوشد با روش‌های دموکراتیک و انسانی، فرهنگ‌سازی کنند: «بنابراین، آنچه در این نامه و امضای کنشگران بازتاب یافته، نوعی فرهنگ‌سازی ایجابی است؛ تلاشی برای گسترش همدلی دموکراتیک و معنایش این است که ما سکوت نمی‌کنیم و نظاره‌گر تبدیل‌شدن بی‌رحمی و شقاوت به تنها صدای جامعه نمی‌مانیم.»

از منظر درویش‌پور، شیوه برخورد امروزین جریان‌های سیاسی با مخالفان و منتقدان می‌تواند نشانه‌ای از نوع رفتار آن‌ها در صورت دستیابی به قدرت باشد.

این جامعه‌شناس معتقد است نگرانی درباره پیامدهای قدرت‌گیری جریان‌های تندرو را نباید به اختلاف‌های شخصی یا رفتار چند فرد محدود کرد؛ بلکه باید زمینه‌های فکری و سیاسی شکل‌گیری خشونت را نیز در نظر گرفت. او در این زمینه به تجربه جریان‌های توتالیتر و اقتدارگرا در کشورهای مختلف اشاره می‌کند و سکوت در برابر خشونت را عاملی در بازتولید آن می‌داند. به گفته او "وقتی جامعه در برابر تحقیر و تعرض به عواطف انسانی واکنش نشان ندهد، به‌تدریج حساسیت عمومی نسبت به چنین رفتارهایی کاهش می‌یابد و این رفتارها به امری عادی تبدیل می‌شوند".

درویش‌پور او معتقد است، در این برهمه جامعه در برابر دو رویکرد متفاوت قرار دارد: «سیاست زندگی، مبتنی بر رواداری، همبستگی و تحول مسالمت‌آمیز، و سیاست مرگ، متکی بر جنگ‌طلبی، خشونت و انتقام‌جویی.»

او در توضیح این دو می‌گوید: «ما برای آینده ایران دو مسیر پیش رو داریم. یا باید مبلغ سیاست زندگی باشیم؛ یعنی از زندگی، شادی، همبستگی، رواداری، تحول مسالمت‌آمیز، دموکراتیزه‌کردن جامعه و نفی امتیازات و تبعیض‌ها دفاع کنیم تا بتوانیم ایرانی برای همه ایرانیان بسازیم و زمینه سعادت ملی و پیشرفت جامعه را فراهم کنیم یا به راه دوم وسیاست مرگ برویم.»

سیاستی که به گفته او "از طریق جنگ‌طلبی، کشتار، گسترش خشونت، انتقام‌جویی و فرهنگ ویرانگری دنبال می‌شود."

هانیه بختیار، پژوهشگر ادبیات و یکی از امضاکنندگان پیام تسلیت ۶۶۴ کنشگر سیاسی، مدنی و فرهنگی به ترانه علیدوستی، می‌گوید: «این پیام فراتر از ابراز همدردی با او بود و هدفش اعلام احترام به استقلال رأی و ایستادگی او در عرصه عمومی بود.»

او می‌افزاید: «ما می‌خواستیم در لحظه‌ای که او با فقدان پدرش روبه‌روست، به او بگوییم در عرصه سیاست و جامعه مدنی کسانی هستند که برای استقلال رأی و شجاعت ابراز عقیده و ایستادگی‌اش احترام قائل‌اند. این ۶۶۴ امضا نوعی کنار هم ایستادن، علی‌رغم چندپارگی‌ها و گسست‌ها در فضای سیاسی امروز، برای یک ارزش مشترک بود.»

به گفته بختیار، این حرکت همچنین ادای احترام به شیوه‌ای از زندگی بود که در آن شهرت و موقعیت اجتماعی، فرد را از مسئولیت در برابر جامعه معاف نمی‌کند؛ «زیستنی که به‌جای عافیت و بهره‌مندی از شهرت، هزینه و رنج و تنهایی دارد.»

بختیار مسئول گسترش این رفتار را جریان‌هایی می‌داند که اهانت و هتاکی را به ابزاری برای حذف مخالفان تبدیل می‌کنند و می‌گوید: «گویی اگر دیگری هم‌نظر ما نباشد، از حق همدلی، احترام و حتی سوگواری نیز محروم می‌شود. وقتی حق سخن گفتن، اختلاف دیدگاه و حتی سوگواری او را سلب می‌کنند، در واقع از اختلاف عبور کرده و به حذف او می‌رسند. اینجا دیگر فقط با اختلاف سیاسی مواجه نیستیم؛ با فرسایش بنیادهای اخلاقی مواجهیم.»

به گفته او، برخوردهای مشابه پیش‌تر در واکنش‌ها به مرگ رضا براهنی، شاعر نیز دیده شده است.

بختیار وضعیت امروز جامعه ایران را، به‌ویژه پس از فاجعه دی‌ماه و دو جنگ، وضعیتی آکنده از سوگ، ناامیدی و بحران‌های پی‌درپی توصیف می‌کند؛ جامعه‌ای "معلق میان سرکوب، میل به زندگی و ابهام درباره آینده".

او معتقد است در چنین شرایطی، نفرت‌های پراکنده فردی می‌توانند به ابزاری در دست جریان‌های قدرت‌طلب تبدیل شوند: «این میان عده‌ای با اهداف قدرت‌طلبانه سیاسی بر روی این نفرت‌های فردی کوچک و منفرد سوار می‌شوند و یک نفرت جمعی می‌سازند و آن را هدایت می‌کنند. بنابراین نفرت دیگر واکنشی طبیعی نیست، بلکه محصول دستگاهی است که واقعیت را مطابق اهداف خود بازسازی می‌کند.»

بختیار غیبت شماری از چهره‌های سینما و فوتبال در مراسم سوگواری را در امتداد تنهایی تاریخی صاحبان اندیشه مستقل و محافظه‌کاری اجتماعی می‌بیند. به گفته او"برخی ممکن است حتی حضور در یک قاب تصویری با ترانه علیدوستی را برای آینده کاری خود پرهزینه بدانند". با این حال، او این غیبت را مسئله اصلی نمی‌داند و می‌گوید: «آن‌چه مهم بود، تصویر زنی ایستاده و مصمم و سیاهپوش بود که بی‌کلام مثل یک پرچم برافراشته، بر عهد خود ایستاده بود.»

از نگاه بختیار، مرز میان نقد مواضع سیاسی یک فرد و تعرض به عواطف او، انسانیت است. او تأکید می‌کند: «می‌توان با اندیشه‌ای مخالف بود و نقد کرد، بی‌آن‌که رنج شخصی، خانواده و عواطفش را به میدان جنگی غیراخلاقی کشاند.»

او همدلی با فرد سوگوار را نشانه تأیید مواضع سیاسی او نمی‌داند:«همدلی با یک انسان در لحظه فقدان یک کنش انسانی‌ست. او پیش از آن‌که صاحب یک نظر سیاسی باشد، فردی‌ست صاحب رنج‌هایی که ما نیز طعمش را چشیده‌ایم. صاحب زخم‌هایی‌ست که بر تن ما هم نشسته است.» بختیار در همین زمینه به مرگ کیانوش سنجری اشاره می‌کند و می‌گوید با وجود اختلاف‌نظر سیاسی، رنج انسانی او را درک کرده و از مرگش عمیقاً اندوهگین شده است.

بختیار ریشه چنین حملاتی را تاریخی می‌داند و تاکید می‌کند که "فرهنگ مردسالارانه، زنان معترض را حتی در لحظه‌های خصوصی زندگی‌شان آسیب‌پذیرتر می‌خواهد" و توضیح می‌دهد: «توجه افکار عمومی به این زنان، گاه هراس از تقویت جایگاه اجتماعی آنان را برمی‌انگیزد و به تخریب گسترده‌تر می‌انجامد» و تأکید می‌کند: «این رفتار فقط متوجه زنان نیست و جریان‌های اقتدارطلب هر نیرویی را که برای خود مزاحم ببینند، هدف حمله قرار می‌دهند.»

خواندن متن کامل در دویچه‌وله فارسیبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شودهمه‌ی اخبار جهان