در ستایش حماقت بزرگسالان
حماقت، به طور کلی، برای من سخت نیست: من یک کودک نوپا دارم که، همانطور که او اغلب میگوید، «آدم احمقی» است. با این حال، لذتی که از احمق بودن با فرزندم و دوستانش می برم، نادر بودن آن را در زندگی عمومی بزرگسالان برایم آشکار می کند. تعداد کمی از موقعیتهای اجتماعی باعث تشویق و یا حتی اجازه میدهند که حلقههای بدون تحریف شوند. به طور کلی، هنری که برای بزرگسالان ساخته شده است، تمایل به رعایت این تابو دارد. ما طنز، جوک های قیاسی و …
حماقت، به طور کلی، برای من سخت نیست: من یک کودک نوپا دارم که، همانطور که او اغلب میگوید، «آدم احمقی» است. با این حال، لذتی که از احمق بودن با فرزندم و دوستانش می برم، نادر بودن آن را در زندگی عمومی بزرگسالان برایم آشکار می کند. تعداد کمی از موقعیتهای اجتماعی باعث تشویق و یا حتی اجازه میدهند که حلقههای بدون تحریف شوند. به طور کلی، هنری که برای بزرگسالان ساخته شده است، تمایل به رعایت این تابو دارد. ما به طنز، جوک های قیاسی، تقلید و پوچی می پردازیم، اما به ندرت دچار حماقت می شویم.
نمایشنامه جدیدی به نام Bocking به ما یادآوری می کند که این یک اشتباه است. یک مسخره وحشیانه، گاهی سورئال، و در نهایت پر از دلسوزی که ماه گذشته در بالتیمور سنتر استیج نمایش داده شد، Bocking در ابتدا نشان نمی دهد که احمقانه خواهد بود.
با این حال، به نظر می رسد که به تحریک علاقه مند است. این کار با یک جفت بانوی پر زرق و برق شروع می شود که در میان جمعیت حرکت می کنند و از تماشاگران تئاتر برای «آمدن به کلیسا» تشکر می کنند. وقتی اکشن نمایش شروع میشود، برخی از آنها در واقع یک مراسم کلیسا است – اما وقتی کشیش در مرکز صحنه موعظهای ایراد میکند که بیشتر و بیشتر همجنسگرا میشود، دو شخصیت دیگر، یک مرد سیسجندر و همسر ترنساش، شروع به داشتن رابطه جنسی شدید در همان صحنه میکنند. کمی خوب است، و شبی که نمایشنامه را دیدم خندههای هولناکی به همراه داشت.
از بسیاری جهات، صحنه به خوبی نگرانیهای نمایش را تنظیم میکند، البته اگر شفاف باشد: نویسنده Bocking، نمایشنامهنویس جوان پرستون کرودر، میخواهد به شخصیتهای مذهبی خود درسهایی در مورد پذیرش و مثبت بودن جنسی بیاموزد.
کمدی نمایش تمایل دارد به جمعیتی که قبلا با پیام آن موافق هستند، پاسخ دهد. اما Bocking صحنهای دارد که من آن را نسبتا متعالی میدانستم - صحنهای که نه تنها کثیف یا نفس گیر بود، بلکه تا حد اصلی احمقانه بود. همچنین بهترین صحنه نمایشنامه است.
این لحظه بر اساس عجیبترین خط داستانی بوکینگ ساخته میشود: یکی از شخصیتها، یک مشاور راهنمایی مدرسه مضطرب به نام اریکسون، در دوران کودکی دچار یک آسیب غیرعادی شد. هنگامی که او 8 ساله بود، او و مادرش ناپدری خود را در حال رابطه جنسی با یک مرغ - با من اینجا بچسب - گرفتند. (ممکن است فعالان حقوق حیوانات به سبکی که با آن به تصویر کشیده می شود اعتراض کنند؛ افراد دیگر ممکن است سرآشپز سوئدی را به یاد بیاورند.) مادر غمگین اریکسون سپس تلاش کرد تا خودش را به مرغ تبدیل کند، رویدادی که نمایشنامه آن را به عنوان یک فرود به جنون نشان می دهد تا یک دگرگونی واقعی.
با این حال، سالها پس از مرگ او، اریکسون بالغ با او با او ارتباط برقرار میکند - یعنی با مرغ صحبت میکند.
در بیشتر نمایشنامه، او این کار را به صورت خصوصی انجام می دهد، که به عنوان یک داستان فرعی غیرقابل توضیح برای تماشاگران ثبت می شود. اما وقتی همسر کشیش، تیانا، برای بیان مشکلات زناشویی خود به ملاقات او میرود، راز صحبتهای مرغ او را از او میگیرد و سپس میخواهد آن را امتحان کند. در ابتدا، اریکسون تمایلی ندارد، اما به زودی، آن دو شروع به جست و خیز می کنند. به عنوان گفت و گو، مبادله ای که در پی می آید غیرقابل درک است. به عنوان یک لحظه ارتباط انسانی، غیرقابل انکار است.
و به عنوان حماقت محض - نه نمایش یا طنز مانند بقیه نمایشنامه - تقریبا بر هر اثر هنری اخیری که شنیده، خوانده یا دیده ام، می زند.
[ بخوانید: آنچه که بزرگترها در مورد دوستی فراموش می کنند]
کرودر به وضوح درک می کند که حماقت وسیله ای برای کاتارسیس است. تیانا و اریکسون با رفتارهای مضحک با یکدیگر، از انزوا و مشکلاتشان مهلت میگیرند. با تماشای رفتار مضحک آنها، مخاطب از اخلاقی سازی نمایش فاصله می گیرد و در عوض می تواند مستقیما با احساسات شخصیت ها ارتباط برقرار کند. در نتیجه، صحنه باعث عمیق تر شدن بقیه نمایش می شود.
کمدی طرح معمولا رایجترین منبع حماقت در هنر و فرهنگ است: شنبه شب زنده اغلب احمقانه است، و به نظر من هیچکس به اندازه کمدینهای گروه اسطورهای بریتانیایی مونتی پایتون در مقابل دوربین احمقتر نبوده است. بسیاری از کارهای پایتونها طنزآمیز هستند – در نظر بگیرید که سرکوبهای جنسی انگلیسی آنها را ارسال میکنند – اما چیزی که کمدی آنها را برای من متمایز میکند، تمایل آنها به احمقانه بودن است. در ابتدای طرح آنها «وزارت پیادهرویهای احمقانه»، جان کلیز با کلاه کاسهبازی که کیفش را حمل میکند، پشتش به زیبایی صاف است، در خیابانی در لندن گاوت میکند.
بینندگان نمی دانند چرا او اینقدر مضحک حرکت می کند. مهم نیست راه رفتن احمقانه او نه تنها کمد لباس باوقار او را تضعیف می کند، بلکه ایده یک شخصیت حرفه ای را نیز تضعیف می کند. تنها با تغییر راه رفتن خود به چیزی مضحک، کلیس به مخاطب خود لحظه ای رهایی از کل دنیای کار می دهد.
[ بخوانید: بیتلز کمدی ]
اما کمدی اسکچ، حتی زمانی که شخصیتهای تکراری داشته باشد، نمیتواند آن شخصیتها را به همان شکلی که یک اثر تمامقد میتواند توسعه دهد. بنابراین احمقانه بودن آن نمی تواند تأثیر احساسی صحنه گفتگوی مرغ در Bocking یا بخش هات داگ به عنوان انگشتان در فیلم همه چیز همه جا به یکباره داشته باشد. یکی از بسیاری از رشته های در هم تنیده آن فیلم، شامل یک جهان جایگزین است که در آن شخصیت هایی که توسط میشل یو و جیمی لی کرتیس بازی می کنند، در روزهای زندگی خود می گذرند و زندگی و عشق را تجربه می کنند، با انگشتان فرانکفورت.
این یک خودپسندی مضحک است، جز این که یک حس درونی ناامیدی و به دنبال آن پذیرش را در صحنههای آنها با هم تحمیل کنیم – که به خوبی انجام میشود، درست همانطور که تکان دادن تیانا و اریکسون باعث ایجاد حس آرامش درونی میشود. حماقت، در هر دو مورد، تجربه مغزی را دور می زند.
هیچ وسیله دیگری برای خندیدن مستقیما به قلب نمی رسد. حماقت واقعی - اگر بخواهید حماقت جدی - در نقطه ای شیرین بین روشنفکری طنز و حجم بصری تماشایی قرار می گیرد. لایههای منطق، قرارداد و تظاهر بزرگسالان را از بین میبرد و بزرگسالان را به دانش غریزی که کودکان نوپا دارند میرساند: لباس کار فقط لباس است. مانور دادن بدن در سراسر جهان هم آزاردهنده است و هم یک شوخی کیهانی. و ارتباط، همانطور که Bocking به خوبی نشان میدهد، اغلب واقعا مربوط به آنچه گفته میشود نیست.
منطقی است که این برای بسیاری از نویسندگان سخت است، اعتراف به موجودات کلامی، اما در مواقع فشار عاطفی واقعی، کلمات به ندرت مهم هستند. آنچه مهم است احساساتی است که در زیر آن نهفته است.
متن اصلی (انگلیسی)
In Praise of Adult Silliness
Silliness, in general, is not hard for me to come by: I have a toddler who is, as she declares often, a “silly person.” Still, the very pleasure I take in being silly with my child and her friends reveals to me its rarity in adult public life. Few social situations encourage or even allow unadulterated loopiness. In general, art made for adults tends to abide by this taboo. We get satire, scatological jokes,…