دوست دخترم از من التماس کرد که سر کار نروم - سپس انفجار رخ داد
ظاهر جدیدم واقعا به من آسیب زد. من نمی خواستم در آینه نگاه کنم زیرا از انعکاس خود بسیار منزجر شدم.
هنگامی که زنگ ساعت من در صبح روز 25 اوت 2025 به صدا درآمد، دوست دختر آن زمان ام اما از من التماس کرد که آن روز سر کار نروم. ما چند ماه بود که با هم قرار داشتیم و فقط می خواستیم تا آنجا که ممکن است زمان بیشتری را با هم بگذرانیم. من همیشه از آن دسته افرادی بودم که در آنجا ماندم، اما اما این جنبه اجتماعی و ماجراجویانه من را نشان داد.
آن روز صبح، اما از من التماس کرد که کمی بیشتر در رختخواب بمانم و در حباب شادمان بمانم. من بیش از حد خوشحال بودم که مجبور شدم، اما، البته، روز باید از نقطهای شروع شود. در نهایت آماده شدم، از خانه خارج شدم و به سمت دکل حفاری که در آنجا به عنوان عرشه کار می کردم، رفتم.
وقتی به سایت رسیدم، من و تیم برنامه معمول صبحگاهی خود را شروع کردیم. ما برای آن روز یک پلاگین سیمانی در نظر گرفته بودیم، کاری که قبلا بارها انجام داده بودیم. هیچ چیز در مورد آن احساس متفاوتی نداشت، و با این حال، آن روز زندگی ما را برای همیشه تغییر خواهد داد.
با گذشت صبح، ما به آماده سازی سایت خود برای شرکتی که همیشه برای مخلوط کردن و پمپاژ سیمان خود استفاده می کردیم، ادامه دادیم. هنگامی که سیمان رسید، ما شروع به تنظیم تجهیزات خود و اتصال آنها کردیم. ما شروع به اختلاط و پمپاژ کردیم و دیری نپایید که گردش خون را دریافت کردیم، به این معنی که مایعات پایین چاه به سطح می آمدند.
ما به زودی متوجه یک لگد شدیم که شدید شد و خیلی سریع صدها پوند فشار را به سمت ما فشار داد. قبل از وقوع حادثه، متوجه شده بودیم که چاه بیش از سایرین فعال است، اما فکر می کردیم برای این وضعیت آماده شده ایم. در آن لحظه، یکی از وسایل نقلیه در محل شروع به کارکردن موتور با سرعتی بسیار بالاتر از آنچه برای آن طراحی شده بود، کرد و باعث انفجار موتور شد.
آن انفجار باعث یک واکنش زنجیره ای ویرانگر شد.
همه چیز در محل فورا در آتش سوخت.
من روی عرشه دکلمان بودم و مستقیما بالای سر چاه ایستاده بودم و فقط چند ثانیه برای واکنش نشان دادم. در نتیجه، قبل از فرود بر روی صخره ها و بیهوش شدن، از دکل به بیرون پرتاب شدم و 15 فوت پرتاب شدم.
سریع از خواب بیدار شدم، اما دیگر بدون پیراهن بودم. من خودم آن را حذف نکرده بودم. بلکه پیراهن در اثر آتش از روی پوستم سوخت. من هنوز شلوارم را پوشیده بودم، اما در شعله های آتش فرو رفته بود. به محض اینکه توانستم بلند شدم و در خلاف جهت شعله شروع به دویدن کردم. من هر کاری که همیشه به ما گفته شده بود انجام دادم، مانند توقف، رها کردن و رول کردن، اما حتی این کار هم جواب نداد.
مجبور شدم بین ماندن در نزدیکی خرابه های در حال سوختن یا پریدن از خاکریز نزدیک و بیرون آوردن بقیه لباس هایم تصمیم بگیرم.
سریع لباسهای باقی ماندهام را از تنم درآوردم، فقط لباس زیر و یکی از جورابهایم را گذاشتم و به مکان امنی رفتم. همانطور که آنجا نشسته بودم و منتظر بودم ببینم آیا بازمانده دیگری وجود دارد یا خیر، به یاد می آورم که به پایین نگاه کردم و دیدم که پوستم به معنای واقعی کلمه از سرم افتاد.
من از انفجار نفت جان سالم به در برده بودم، اما به چه قیمتی؟
بقیه نجات یافتگان کم کم به سمت خاکریز رفتند و همه ما برای خنک کردن بدنمان به کرک نزدیک رفتیم. در حالی که بدون شک از اینکه هنوز زندگی مان را داریم سپاسگزار بودیم، سکوتی وحشتناک حاکم شد زیرا همه ما به حساب نیامده بودیم. ما هنوز یکی از خدمه خود را گم کرده بودیم که معلوم شد بیهوش در نزدیکی لاشه در حال سوختن افتاده بود.
سوختگیهای من از مهمترین موارد بود، اما برخی از بچهها که آسیب چندانی ندیده بودند، برگشتند و همکارمان را به محل امن رساندند.
پس از طولانیترین زمان، همه ما را سوار کامیون خود کردند و از جاده اجارهای به محل امن منتقل شدیم. اینجا بود که باید منتظر کادر پزشکی برای ارزیابی مصدومیتمان بودیم.
من یکی از بدترین افراد در بین گروه بودم و به سرعت مورد بررسی قرار گرفتم.
با توجه به وسعت سوختگیام، مجبور شدم به من نمک پاشیده شود تا تا آنجا که تیم پزشکی میتوانستند خنک و راحت باشم. البته، این فقط میتوانست کمک زیادی کند، و چیزی که در واقع به آن نیاز داشتم مراقبت پزشکی گسترده بود. بنابراین، من را سریع به بیمارستان مارییت مموریال در همان نزدیکی بردند، اما به محض اینکه به ورودی رسیدیم، از هوش رفتم.
فکر میکنم برای مدت طولانی جنگیده بودم، اما وقتی فهمیدم قرار است از من مراقبت شود، بدنم تسلیم شد.
مدت زیادی گذشت تا اینکه بالاخره دوباره بیدار شدم. من ناآگاهانه برای مراقبت های تخصصی به مرکز پزشکی وکسنر دانشگاه ایالتی اوهایو منتقل شده بودم. در آن زمان پزشکان از میزان جراحات من مطلع شده بودند و خیلی بدتر از حد انتظار بود.
انفجار نفت باعث سوختگی 70 تا 80 درصدی درجه دوم و سوم من شد و من به شدت از این که چه معنایی برای آینده ام خواهد داشت می ترسیدم. وقتی به سختی میتوانستم قسمتی از بدنم را حرکت دهم و برای انجام هر کار سادهای به کمک قابل توجهی نیاز داشتم، وضعیتم چقدر بد بود.
در طول یک سال گذشته، 20 عمل جراحی را پشت سر گذاشتم و 134 روز را در بیمارستان گذراندم. زمانی که مرخص شدم، 10 روز بعد را در بیمارستان توانبخشی داد ایالت اوهایو گذراندم تا سرانجام بتوانم به خانه بروم.
من طبق معمول آن روز سر کار رفتم اما بیش از چهار ماه به خانه برنگشتم.
بعد از این حادثه مدت زیادی از نظر روحی دچار مشکل شدم. چند ماه طول کشید تا بپذیرم که واقعا حالم خوب نیست و همسرم کسی بود که در نهایت مرا متقاعد کرد که به خودم کمک کنم. اما این ظاهر جدیدم بود که واقعا بر من تأثیر گذاشت. من حتی نمی خواستم خودم را در آینه نگاه کنم زیرا از انعکاس خودم بسیار منزجر شدم.
بهبودی جسمانی من مسیری پر از سنگلاخ بوده است و هنوز به پایان نرسیده است. من ماه ها را صرف بازسازی قدرت و دامنه حرکت کرده ام، اما هنوز حرکت کاملی در گردن، دست چپ یا بازوهایم ندارم.
در حال حاضر، تصور می شود که ممکن است به 30 تا 40 روش دیگر نیاز داشته باشم، که یک چشم انداز دلهره آور است. با این حال من نسبت به آنچه تاکنون پشت سر گذاشته ام احساس فروتنی می کنم.
من هنوز زندگی ام و دلیلی برای ادامه مبارزه دارم.
یک سال بعد، احساس می کنم بسیار قوی تر و اعتماد به نفس بیشتری دارم. من تصمیم میگیرم از تجربیاتی که داشتهام بیاموزم، و اکنون هدفم کمک به بسیاری از افراد دیگر است.
در حال حاضر، تقریبا هر کاری را که بخواهم انجام می دهم. تفاوت اصلی در حال حاضر این است که نمی توانم بدون کمک خود را تمیز کنم یا برای مدت طولانی بیرون در گرما بمانم. با این حال، می دانم که راه طولانی را پیموده ام.
برای هر کس دیگری که دچار سوختگی شدید یا ناتوانی جسمی است که مانع از رسیدن به آنچه میخواهد است، پیام من این است که هرگز تسلیم نشوید. بدانید که شما بسیار قوی تر از آن چیزی هستید که فکر می کنید و فقط توسط ذهن خود محدود شده اید. اگر آماده پذیرش کمک هستید، در همه جا افرادی وجود دارند که مایل به ارائه آن هستند - فقط باید بخواهید.
رمینگتون وکباکر، 22 ساله، در اوهایو با اما، که از آن زمان ازدواج کرده است، زندگی می کند. او بهبودی خود را از انفجار چاه یتیم در رسانه های اجتماعی (rem_the_burnt_guy@ در اینستاگرام و @remington_04_25 در TikTok) مستند کرده است. خانواده او همچنین یک GoFundMe ترتیب داده اند تا به مراقبت های پزشکی مداوم او پس از این رویداد آسیب زا کمک کنند.
انفجار در چاه یتیم شماره 4 فارنزورث در شهرستان ایندیپندنس، شهرستان واشنگتن، اوهایو، شش خدمه را مجروح کرد که چهار نفر از آنها با هواپیما به بیمارستان منتقل شدند. آتش سوزی ظرف یک ساعت توسط تیم های آتش نشانی مهار شد.
در آگوست 2026، یک کارگر مجروح دیگر شکایتی را مطرح کرد که ادعا میکرد انفجار قابل پیشگیری است و پیمانکاران در حین بستن چاه یتیم مراحل کنترل و ایمنی را رعایت نکردهاند.
در مورد این داستان با سردبیران نیوزویک تماس بگیرید: شارلوت نیسبت و جیمز دبنز
متن اصلی (انگلیسی)
My Girlfriend Begged Me Not to Go to Work—Then Came the Explosion
My new appearance really took a toll on me. I didn’t want to look in the mirror because I felt so disgusted by my reflection.