معلم ما متجاوز بود. ما با هم متحد شدیم تا عدالت را به دست آوریم - حالا ما ازدواج کرده ایم
دانشآموزان سالها را صرف جمعآوری مدارک علیه مدیر اندونزیایی خود کردند، قبل از اینکه عاشق شوند.
ضیا و یوسرون هر دو دانشآموزان ستارهای در یک مدرسه شبانه روزی در لومبوک بودند
هشدار: این داستان حاوی جزئیات تجاوز جنسی است
صدای انتهای تلفن باعث شد شکم یوسرون ازهیدی به حالت بیقراری در بیاید. بعد از اینکه خواهرش پیامک فرستاده بود به شماره او زنگ زده بود و از او خواسته بود که تماس بگیرد. اما این او در خط نبود - معلم سابق یوسرون بود. او در خانه خانواده یوسرون بود.
یوسرون میگوید: «میدانستم. دقیقا میدانستم درباره چه چیزی میخواهد صحبت کند.
احمد ایمان الدین سومار که در میان شاگردانش به «ابه» [«پدر»] معروف بود، شهرت زیادی داشت. او رهبر بسیار مورد احترام یک مدرسه شبانه روزی اسلامی در جزیره لومبوک اندونزی بود. و ابه متوجه شده بود که یوسرون و دوستان مدرسه قدیمیاش در حال جمعآوری شهادت چند دانشآموز بودند که میگفتند او به آنها تجاوز جنسی کرده است.
گوش کنید: احمد ایمان الدین سومار از دانشجوی سابق یوسرون می خواهد که در مورد ادعاهای سوء استفاده جنسی سکوت کند.
آزار جنسی در مدارس شبانه روزی اسلامی توسط کمیسیون ملی خشونت علیه زنان اندونزی به عنوان یک وضعیت اضطراری ملی توصیف شده است. کارشناسان حقوقی میگویند، اما بسیاری از پروندهها هرگز به دادگاه نمیرسند، زیرا قربانیان متقاعد میشوند تا از ادعاهای خود صرفنظر کنند، یا تحت فشار قرار میگیرند که ساکت بمانند.
و حالا ابه با یوسرون تماس تلفنی داشت و دقیقا چنین درخواستی داشت.
هق هق گریه کرد: "شرم معلمت را بپوش. بچه من همه اشتباه می کنند."
چیزی که او متوجه نشد این بود که یوسرون تک تک کلماتش را ضبط می کرد.
وقتی یک راز تاریک در قلب مدرسه آنها در اندونزی آشکار می شود، دانش آموزان سابق به کارآگاه تبدیل می شوند تا حقیقت را جستجو کنند.
داستان کامل در قسمتهای بعدی World of Secrets Catching My Teacher در دسترس خواهد بود
بررسی کامل را در iPlayer از 0001 دوشنبه 21 سپتامبر تماشا کنید. اگر خارج از بریتانیا هستید، می توانید در YouTube تماشا کنید
یوسرون یک سال قبل شروع به تحقیق در مورد ابه کرد که یک شب توسط همکلاسی سابقش زیاداتور رحمه افشاگری شد. آنها هر دو دانش آموز ستاره ای در مدرسه ابوباروکات لومبوک بودند. اکنون آنها در دانشگاه بودند - یوسرون در جاکارتا، پایتخت، و زیاداتور در قاهره، مصر - و شروع به یادآوری تلفنی از روزهای مدرسه خود کرده بودند.
یک شب زیاداتور که دوستانش او را به نام ضیا میشناسند، به یوسرون گفت که ابه در سن 16 سالگی به او تجاوز جنسی کرده است.
او در طول کلاس باید به توالت می رفت و ابه او را در باغ مدرسه رهگیری کرده بود و از او خواسته بود تا او را تا خانه اش که در محل بود همراهی کند.
او به یوسرون گفت وقتی داخل شد، به او گفته بود که دوستش دارد.
او بعدا به سرویس جهانی بیبیسی گفت: «او مرا پایین کشید تا روی بغلش بنشینم... سپس شروع به بوسیدن من کرد... او بدنم را نوازش میکرد و لمس میکرد.
او گفت خوشبختانه یکی از فرزندانش شروع به کوبیدن در ورودی قفل شده کرد. ابه به او اشاره کرد که برود و او پشتش را محکم کرد. اما اثر ویرانگر بود.
یوسرون وقتی روایت ضیاء را شنید مطمئن نبود چه کند. مکتبشان با این شعار به آنها تلقین کرده بود: «سمینا و اطعنا» [«می شنویم و اطاعت می کنیم».
یوسرون که در اینجا در مدرسه شبانه روزی عکس گرفته شده بود، همیشه به معلم سر خود نگاه می کرد
اما او همچنین نمی توانست از فکر کردن به آن دست بکشد.
بنابراین او به او و ضیا به همراه دوستان مدرسهاش واندا حمیده و مهیما اکا پیشنهاد کرد که شواهدی را برای تأیید شهادت او جمعآوری کنند.
و به آرامی، همانطور که آنها با همکلاسی های قدیمی خود صحبت می کردند، خاطرات دیگری ظاهر شد - دوستان یافته های خود را در واتس اپ با یکدیگر به اشتراک گذاشتند.
مهم ترین مورد از یکی از دوستان واندا بود. او به یاد می آورد که در اواخر شب، دختری جوان را در دستشویی مدرسه در حال گریه کردن در آخرین سال تحصیلی خود دیده است. و اینکه ابه با سرخی و نفس نفس زدن دنبالش آمده بود.
این دختر، سوکما روهانا، هنوز در مدرسه بود. او به بی بی سی در مورد مصیبت خود گفت.
وقتی سوکما 17 ساله بود، ابه از او خواسته بود که برای نماز سال نو به او بپیوندد، او به ما گفت. وقتی وارد خانه ابه شد، پیش از آن که زیر کمر برهنه شود، به او گفته بود که دراز بکش.
سوکما گفت: "او به صحبت کردن ادامه داد و گفت که دیگر نمی تواند خود را کنترل کند."
"او از طریق چاقوهایم مرا احساس می کرد... او سعی کرد به من تجاوز کند."
و سپس، او گفت، او قدرت پیدا کرده بود که لگد محکمی به شکم او بزند و از فرصت استفاده کرد و فرار کرد.
همانطور که می دوید، گفت که به عقب نگاه کرده است تا مشعل او را ببیند که او را بیرون می آورد.
همانطور که شواهدی از این دست پیدا شد، یوسرون آن را هماهنگ میکرد - با پیگیری تماسهایی که با دانشجویانی که ادعا میکردند، و یادداشتهای پر زحمت نگه میداشت.
او یک سند هفت صفحه ای را تایپ کرد که در آن موارد سوء استفاده از سوکما، ضیا و چهار دانشجوی سابق دیگر شرح داده شده بود.
واندا جلسه ای را با نمایندگان نهضت الوثان دینیه اسلامیه (NWDI) ترتیب داد - سازمان قدرتمندی که مدرسه آنها و صدها مدرسه دیگر را اداره می کرد و همچنین هزینه تحصیل برخی از دانش آموزان در قاهره را تامین می کرد.
دوستان به ما گفتند که جلسه به خوبی پیش رفت - نمایندگان NWDI گفته بودند که به آنها کمک می کنند تا پرونده را به پلیس ببرند.
اما سه هفته بعد، هنگامی که یوسرون آن متن شوم را از خواهرش دریافت کرد - تماسی که برای یافتن ابه در انتهای تلفن در خانه خانوادگی یوسرون داشت - مشخص شد NWDI اسناد مکتوب یوسرون را به او داده است.
اباح در ضبط یوسرون از او میگوید: «اگر این به رسانهها فاش شود... من نابود خواهم شد».
او از یوسرون میخواهد که به جای او دروغ بگوید، و یک سری داستانهای سرپوش به او میدهد تا بتواند از آن برای پس گرفتن مدرک شواهد خود استفاده کند.
سپس با ضیاء تماس گرفت و فشارهای مشابهی را اعمال کرد. او نیز مانند یوسرون تماس را ضبط کرد. در آن، ابه اعتراف می کند که به او بدرفتاری کرده است، اما از او می خواهد که سکوت کند.
احمد اباح سومار، که شاگردانش به «ابه» معروف بودند، از ضیاء و سکما خواست که تجربیات خود را ساکت نگه دارند.
سوکما، به نوبه خود، به ما گفت که او را به خانه آبه فراخوانده اند تا دو افسر پلیس و یک وکیل NWDI را که منتظر او بودند، کشف کنند. او گفت که آنها او را مجبور کردند که سندی را امضا کند که در آن تمام ادعاهای او دروغ بوده است. حساب او توسط یک ضبط محرمانه که بعدا هنگام به چالش کشیدن همسر ابه، حورمیاتی، تهیه کرد، پشتیبانی می شود.
شنیده می شود که حورمیاتی به او می گوید به "توافق" آنها احترام بگذارد که هیچ اتفاقی نیفتاده است و افزود: "آیا می خواهی این موضوع تا آخر عمر تو را آزار دهد؟ آیا می خواهی به شانس ازدواجت لطمه بزند؟"
این فشار حتی به ابه نیز کشیده شد و از والدین یوسرون خواست که به جاکارتا پرواز کنند تا در دانشگاه به دنبال او بگردند. آنها او را پیدا نکردند - او در یک هتل پنهان شده بود - اما این مصیبت برای مادر یوسرون خیلی زیاد بود. او به پسرش گفت که استرس او را می کشد.
بنابراین یوسرون با اکراه تحقیقات خود را متوقف کرد.
در همین حین او و ضیاء کم کم به هم نزدیک می شدند. دوستی به یک رابطه از راه دور تبدیل شده بود و آنها مرتب با تلفن صحبت می کردند.
"و میتوانستم ببینم که او واقعا در حال تقلا است... او چیزهایی از این قبیل میگفت: "چرا من مدام به کاری که [آبه] انجام داد فکر میکنم؟"
یوسرون بین کمک به دختری که عاشقش شده بود و قولی که به مادرش داده بود، سرگردان بود.
و سپس، هشت ماه بعد، یوسرون در مورد افزایش آگاهی گروهی در مورد سوء استفاده جنسی در مدارس اسلامی شنید. این توسط یک زن جوان به نام ایو مسروح راه اندازی شده بود که به دوستش پس از تجاوز جنسی در مدرسه ای دیگر توسط معلمی به نام موچ سوبچی ازل تسانی کمک کرده بود تا عدالت را به دست آورد.
Ayu اکنون به طور فعال در رسانه های اجتماعی در مورد نیاز به صحبت کردن پست می کرد.
این الهام بخش ضیا شد تا فراخوانی را در اینستاگرام منتشر کند و از هر دانش آموز اندونزیایی که سوء استفاده را تجربه کرده است بخواهد با او تماس بگیرد.
و او باید متوجه میشد که علیرغم اعتراضهای ابه و وعدههای تغییر، ظاهرا او دوباره توهین کرده است. شخصی که به مدرسه ضیاء رفته بود با او تماس گرفت و گفت که او نیز توسط اباح مورد استثمار جنسی قرار گرفته است. سوء استفاده ادعا شده تقریبا یک سال پس از تعهد او به ضیا و یوسرون صورت گرفته بود.
ضیا گفت: «این باعث شد که بفهمم [آبه] واقعا هیچ تغییری نکرده است... همه چیزهایی که او درباره توقف گفت... همه اینها فقط دروغ بود.
اگر در بریتانیا هستید و تحت تأثیر مسائل سوء استفاده جنسی یا خشونت قرار گرفته اید، اطلاعات و پشتیبانی در خط اقدام BBC در دسترس است.
والدین یوسرون در نهایت موافقت کردند که او باید به ضیا و سوکما کمک کند تا به جستجوی عدالت خود ادامه دهند.
اما این بار دوستان تصمیم گرفتند کارها را متفاوت انجام دهند. آنها با Ayu تماس گرفتند و او واضح بود: یک وکیل بگیرید. او آنها را به فردی با تجربه در نمایندگی بازماندگان سوء استفاده جنسی معرفی کرد. او توصیه کرد که پرونده سوکما قوی ترین مورد برای تضمین پیگرد قانونی است.
ما با اباح و حورمیاتی در مورد اتهامات وارده به آنها تماس گرفتیم - آنها پاسخی ندادند.
NWDI گفت هنوز در حال بررسی داخلی این اتهامات است و تلاش برای سرپوش گذاشتن بر ادعاهای سوء استفاده جنسی را رد کرده است.
این سازمان گفته است که "وظیفه دارد از لکه دار شدن سازمان توسط اقدامات ادعایی افراد محافظت کند".
سوکما در فوریه سال گذشته ادعای خود را علیه ابه به پلیس تسلیم کرد. او همچنان منتظر است تا اقدامی انجام دهند و اباح همچنان در پست است.
او به بی بی سی گفت: "من نمی خواهم آنچه برای من اتفاق افتاد، برای هیچ دانش آموز دیگری هم بیفتد. من عدالت می خواهم."
با این حال، تحقیقات ضیا و یوسرون را به هم نزدیکتر کرده است. فوریه گذشته، پس از سه سال پیام رسانی و صحبت، یوسرون تصمیم گرفت به قاهره نقل مکان کند تا با او باشد.
ضیا و یوسرون در قاهره - آنها می گویند که از طریق مصیبت هایشان به یکدیگر اعتماد کردند
او به بی بی سی گفت: "من خسته بودم. جاکارتا شدید بود، زیرا من تمام مدت با پرونده پلیس درگیر بودم. بنابراین وقتی ضیا را دیدم... مثل دارو بود."
ضیا گفت که خیلی خوشحال است که «بی وقفه شروع به صحبت کرد.
"آن موقع بود که فهمیدم او جدی است. او تمام راه را برای من تا مصر آمده بود. من به او اعتماد دارم. به همین دلیل با او هستم."
این اعتمادی است که تا حدی بر اساس پیگیری مشترک آنها برای عدالت است. ماه گذشته این زوج ازدواج کردند.
وکیل آنها، جوکو جمادی، می گوید که از شجاعت و دقت دانش آموزان تحت تأثیر قرار گرفته است.
او به ما گفت که ضبطهایی که مخفیانه جمعآوری کردهاند، فشار سکوت را در زمان واقعی نشان میدهد و فوقالعاده ارزشمند است. او گفت: "به چند قربانی اشاره شده است - که توسط خود فرد تایید شده است. اینها شواهد کلیدی هستند."
جوکو و تیمش طی سه سال گذشته 20 مورد سوء استفاده جنسی مربوط به مدارس شبانه روزی اسلامی در استان نوسا تنگگارا غربی محلی خود را رسیدگی کرده اند و او معتقد است که این "فقط نوک کوه یخ" است.
متن اصلی (انگلیسی)
Our head teacher was an abuser. We joined forces to get justice - now we're married
Students spent years collecting evidence against their Indonesian principal, before falling in love.