پرش به محتوای اصلی

من و خواهرم 10 سال اختلاف داریم و از هم متنفر بودیم. پویایی ما در طول سالها کاملا تغییر کرده است.

بیزینس اینسایدر۱۴۰۵ شهریور ۲۵, چهارشنبه، ساعت ۱۳:۳۶حدود 5 دقیقه مطالعه

نویسنده و خواهرش در طول سال ها بسیار به هم نزدیک شده اند. با حسن نیت از Hayley Folk برای مدتی فکر می کردم تک فرزند خواهم شد و با این کار خوب بودم. سپس، وقتی 10 ساله بودم، والدینم به من گفتند که به زودی خواهر بزرگتر خواهم شد. من و خواهرم در جوانی با هم خوب نبودیم، اما پویایی ما در طول سال ها تغییر کرده است. وقتی به کودکی ام فکر می کنم، اغلب به یک چیز فکر می کنم: تک فرزند بودن. من خودم را به عنوان…

نویسنده و خواهرش در طول سال ها بسیار به هم نزدیک شده اند. با حسن نیت از Hayley Folk مدتی فکر می کردم تک فرزند می شوم و با آن حالم خوب بود.

سپس، وقتی 10 ساله بودم، والدینم به من گفتند که به زودی خواهر بزرگتر خواهم شد.

من و خواهرم در جوانی با هم خوب نبودیم، اما پویایی ما در طول سال ها تغییر کرده است. وقتی به کودکی ام فکر می کنم، اغلب به یک چیز فکر می کنم: تک فرزند بودن. من خودم را یک کودک نوپا بلوند و مو مجعد می بینم که تنها با اسباب بازی هایش بازی می کند. دختری که ظاهرا تمام توجه والدین و خانواده اش را به خود جلب کرده بود و هرگز و هرگز مجبور به اشتراک گذاری آن نشد. هرگز فکر نمی‌کردم خواهر و برادر داشته باشم - مخصوصا به این دلیل که والدینم حتی با هم نبودند (بله، پیچیده است) و من قبلا 10 ساله بودم - تا اینکه یک روز به من گفتند: "هیلی، تو یک خواهر بزرگ خواهی شد."

تنها مشکل؟ من و خواهر کوچکم حنا از هم متنفریم.

فاصله سنی ما باعث ایجاد اصطکاک شد و برقراری ارتباط را سخت کرد

نه، من دراماتیک نیستم. او موافق است که ما هم همینطور. من مطمئن نیستم که تنفر متقابل ما ناشی از فاصله سنی 10 ساله ما، از دست دادن موقعیت "تک فرزند" من، یا این واقعیت است که ما اغلب بدون هیچ دلیلی با یکدیگر دشمنی می کردیم، همانطور که اغلب کودکان انجام می دهند، اما من استدلال می کنم که این ترکیبی از همه موارد بالا بود. اگرچه تحقیقات نشان می دهد که فاصله های سنی بالای 4 سال بین خواهر و برادرها بیش از هر زمان دیگری رایج شده است، تقریبا 20 سال پیش، کاملا یکسان نبود.

منصفانه است که بگوییم که هر دوی ما احساس می‌کردیم در جای خود نیستیم، از اینکه با هم ارتباطی نداریم، عجیب و غریب بودیم، و در مراحل زندگی خود گم شدیم. من: مراحل اولیه بلوغ ناخوشایند را گذرانده، بریس‌ها، مطمئن نیستم که پسرها و دخترها را دوست دارم یا نه، و شجاعانه دوران راهنمایی را پشت سر می‌گذارم. او: کودکی که پس از آن از پوشک بزرگتر می شود، به سمت یک کودک نوپا می خزد و وقتی به خواسته اش نرسید، از بالای ریه هایش فریاد می زد.

همانطور که بزرگتر شدیم، هنوز در فصل هایمان نادرست بودیم. من داشتم اولین بوسه ام را تجربه می کردم، می رفتم به جشن بزرگ سالی و به سمت دانشگاه می رفتم، در حالی که او تازه داشت به سنی که من در زمان تولدش بودم تبدیل می شد. ما اغلب و بی جهت دعوا می کردیم.

این کمکی نکرد که من نیاز به مادر کردن او را احساس کردم، زیرا مادر ما با اعتیاد دست و پنجه نرم می کرد و در نهایت اصلا در اطراف نبود. در حالی که تحقیقات نشان می‌دهد که شکاف‌های بزرگ‌تر سنی خواهر و برادر اغلب منجر به رقابت شدیدتر و درگیری‌های روزانه کمتر می‌شود، زیرا کودکان در مراحل مختلف اجتماعی و مدرسه‌ای هستند، به نظر می‌رسد که تفاوت‌های ما باعث شد که بیشتر با هم برخورد کنیم.

تا اینکه، در کمال تعجب، چند سال اخیر. این نویسنده و خواهرش اخیرا با هم سفر کرده و به کنوانسیون Buffy the Vampire Slayer رفتند. با حسن نیت از Hayley Folk در یک سفر متوجه شدیم که چقدر رابطه ما تغییر کرده است

در طول تابستان، او که اکنون 21 ساله است و من 31 ساله، تصمیم گرفتیم با هم به لس آنجلس سفر کنیم تا با هم در کنوانسیون Buffy the Vampire Slayer به نام Hellmouth Con شرکت کنیم. در حالی که ما در اطراف Sunnydale High می چرخیدیم، با بهترین لباس های قدیمی و قصیده های شخصیت های دهه 90 خود، با خوردن غذاهای مورد علاقه دوران کودکی خود از In-N-Out و مسلما بهترین نمایش تمام دوران ارتباط برقرار می کردیم، نمی توانستم فکر نکنم، وای، ما واقعا راه طولانی را طی کرده ایم. حتی به او گفتم: "هانا، احساس می کنم الان خیلی به هم نزدیکتریم، درسته؟" او موافقت کرد.

می توان استدلال کرد که اشتراک عشق من به بافی در چند سال پیش، که او هرگز روی آنتن ندید زیرا تا سال 2004 به دنیا نیامده بود، ما را به عنوان خواهر به هم نزدیکتر کرده است. از این گذشته، او سرانجام عشق سیری ناپذیر من به نمایش، تمایلات مادرانه ام به او و اینکه ما اساسا بافی و خواهر کوچکش، داون، در زندگی واقعی هستیم را درک می کند. یا ممکن است پویایی ما از خواهر بزرگ رئیس و خواهر کوچک آزار دهنده به مربی بودن من، او بهترین دوست من و ما محرمان یکدیگر تغییر کرده باشد.

تحقیقات همچنین نشان داده است که با بالا رفتن سن، خواهر و برادرهایی که فاصله سنی زیادی دارند، اغلب روابط مربی و مربی ایجاد می کنند. در چند سال گذشته، من نه تنها توانستم هانا را تشویق کنم که رویاهایش را دنبال کند، بلکه به او کمک کردم تا به شهر نیویورک - از شهر کوچک ما در کالیفرنیای جنوبی - از شهر کوچک ما در کالیفرنیای جنوبی نقل مکان کند. من حتی به او کمک کردم تا شغلی را که دوست دارد پیدا کند و تقریبا هر روز همدیگر را می بینیم.

همچنین ممکن است ما در نهایت بفهمیم که هر کدام کجا بودیم، چگونه رشد کرده‌ایم، و چگونه می‌توانیم در کنار یکدیگر باشیم، به جای درگیری دائمی. من 10 سال پیش به عنوان دوجنسه بیرون آمدم، بنابراین وقتی متوجه تمایلات جنسی خود شد، از آمدن به سمت من احساس راحتی کرد. اکنون می بینم که او در کودکی احساس سوء تفاهم می کرد و آرزوی تعلق داشت، درست مانند من. یا شاید تحسین جدید ما از یکدیگر فقط گذر زمان باشد. به هر حال، تفاوت سنی هرگز به اندازه بزرگتر شدن ما به نظر نمی رسد، درست است؟

دلیلش هرچه باشد، خوشحالم که دیگر از هم متنفر نیستیم. در واقع، در یک چرخش دوست داشتنی از رویدادها، ما یکدیگر را بیشتر از همیشه دوست داریم.

مقاله اصلی را در Business Insider بخوانید

خواندن متن کامل در بیزینس اینسایدربه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شود
متن اصلی (انگلیسی)

My sister and I are 10 years apart and used to hate each other. Our dynamic has totally changed over the years.

The author and her sister have gotten much closer over the years. Courtesy of Hayley Folk For a while, I thought I'd be an only child, and I was fine with that. Then, when I was 10, my parents told me I'd soon be a big sister. My sister and I didn't get along when we were young, but our dynamic has changed over the years. When I think of my childhood, I often think of one thing: being an only child. I see myself as…

همه‌ی اخبار فرهنگ و هنر