من یک مادر مجرد هستم که یک تجارت کوچک را اداره می کنم. زمانی که نیاز به توسعه داشتم، شریک تجاری را استخدام کردم که دقیقا مخالف من است.
نویسنده (سمت راست) شروع به کار با یک شریک تجاری (سمت چپ) برای اداره کسب و کار کوچک خود کرده است. با حسن نیت از East End Taste من یک کسب و کار کوچک در همپتونز اداره می کنم و علاقه مند به رشد آن بوده ام. من کارم را با یک شریک تجاری شروع کردم که کاملا متفاوت از من فکر می کند و عمل می کند. او به من کمک کرد تا کسب و کارم را توسعه دهم زیرا او ایده ها و دسترسی من را به رشد تبدیل کرد. من همیشه بلد بوده ام چگونه یک…
نویسنده (سمت راست) شروع به کار با یک شریک تجاری (سمت چپ) برای اداره کسب و کار کوچک خود کرده است. با حسن نیت از East End Taste من یک کسب و کار کوچک در همپتون ها اداره می کنم و به رشد آن علاقه مند بوده ام.
من کارم را با یک شریک تجاری شروع کردم که کاملا متفاوت از من فکر می کند و عمل می کند.
او به من کمک کرد تا کسب و کارم را توسعه دهم زیرا او ایده ها و دسترسی من را به رشد تبدیل کرد. من همیشه میدانستم چگونه میتوانم یک ایده را از روی زمین دریافت کنم.
به عنوان بنیانگذار East End Taste، یک شرکت رویدادهای مستقر در همپتونز، من حرفه خود را از طریق روابط، خلاقیت، غریزه و اراده ساخته بودم.
برای مدت طولانی، من معتقد بودم که این نقاط قوت برای پیشبرد کسب و کار کوچک من کافی است، اما پس از آن می خواستم شرکتم را گسترش دهم. ما قبلا هشت سال بود که کار کرده بودیم و فرصتی را دیدم که با مشتریان بیشتری کار کنم.
به عنوان یک مادر مجرد، امیدوارم بتوانم نمونه ای برای فرزندانم باشم. من این ایده را دوست داشتم که رشد کسب و کار من به آنها یاد می دهد که به آنچه ساخته اید افتخار کنند و در عین حال مایل به یادگیری چیزهای جدید باشند.
می دانستم که گسترش آن آسان نخواهد بود، اما بعد از آن با شریک تجاری خود آشنا شدم. او تقریبا به همه چیز متفاوت برخورد کرد، اما به ارتقای کسب و کار کوچک به سطح بعدی کمک کرد.
شریک تجاری جدید من متفاوت از من عمل می کند
شریک تجاری من، ادبرگ اسپینوزا، متولد ونزوئلا، در توسعه پروژه، فناوری و تولید بصری کار کرده است.
جایی که من به طور غریزی روابط، امکانات و فرصت های خلاقانه را می بینم، او به دنبال ساختار مورد نیاز برای حمایت از آنها می گردد.
من اغلب فرصت ها را با توجه به پتانسیل آنها ارزیابی کرده ام. آیا یک معرفی می تواند منجر به مشتری شود؟ آیا یک رویداد می تواند شهرت ما را تقویت کند؟ آیا یک ایده خلاقانه می تواند به یک مشارکت بزرگتر تبدیل شود؟
ادبرگ این را فهمید، اما میخواست بداند پس از معرفی چه اتفاقی افتاد: کدام روابط نیاز به پیگیری دارند؟ کدام گفتگوها منجر به پیشنهاداتی شده است؟ کدام فرصت ها تبدیل به کار با حقوق شده بود؟ مشتریان به طور مکرر کدام خدمات را درخواست می کردند؟
پاسخ دادن به این سؤالات برای من دشوارتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم. اطلاعات وجود داشت، اما در یک مکان وجود نداشت. بخش هایی از آن در حافظه من بود. بخشهای دیگر در میان نوتبوکها، کارتهای ویزیت، پیامهای متنی، رشتههای ایمیل، و فهرستهای غیررسمی پراکنده بودند.
ادبرگ به ایجاد یک روش متمرکز برای ردیابی مخاطبین، مکالمات، فرصت های بالقوه، پیگیری ها و مسئولیت ها کمک کرد. اطلاعاتی که قبلا عمدتا در ذهن من وجود داشت در داخل شرکت در دسترس قرار گرفت.
روابط من به شرکت اجازه دسترسی داد. سیستمهای او به ما کمک کردند تا این دسترسی را به یک اقدام ثابت تبدیل کنیم.
شریک تجاری من سپس به گسترش تجارت من کمک کرد
همانطور که ما درخواست های مشتری، یادداشت های پروژه و درخواست های تولید را بررسی کردیم، متوجه شدیم که همان ترکیبی از نیازها تکرار می شود. برندها لزوما به دنبال یک تحویل مجزا نبودند. آنها به طور فزایندهای خواهان پشتیبانی مرتبط بودند: تولید رویداد، عکاسی، ویدئو، قرار گرفتن در معرض سرمقاله، محتوای اجتماعی و هماهنگی شریک که از طریق یک تیم مورد اعتماد مدیریت میشود.
من هر درخواست را به عنوان یک فرصت فردی دیده بودم. ادبرگ مدل عملیاتی را در داخل این درخواستها پنهان کرد.
به جای این که بپرسید: "East End Taste چه چیز دیگری می تواند ارائه دهد؟" ما شروع به پرسیدن کردیم، "مشتریان در حال حاضر از East End Taste می خواهند که چه چیزی شوند؟"
قبل از سرمایهگذاری روی یک قابلیت جدید، ما شروع به پرسیدن سؤالات منظمتری کردیم: آیا این منبع مشکلی را که مشتریان مکررا برای ما آوردهاند حل میکند؟ چه پرسنل، آموزش و فناوری مورد نیاز است؟ چگونه خدمات را قیمت گذاری کنیم؟
این تغییر به ما این امکان را داد که به جای بازسازی فرآیند از ابتدا برای هر پروژه، مدل تولید واضح تری را به مشتریان ارائه کنیم.
اختلافات ما همیشه راحت نبود
عادت کرده بودم به این باور برسم که اگر بگویم بله، به نوعی راهی برای تحویل پیدا می کنم. این عزم به من کمک کرد تا حرفهام را بسازم. همچنین به این معنی بود که من گهگاه جدول های زمانی دشوار را می پذیرفتم و برای حل مشکلات به استقامت اعتماد می کردم.
اما ادبرگ اینگونه کار نمی کند. او به من می گفت: "لایه شکر نیست."
در ابتدا گاه صراحت او را به صورت شدت تجربه می کردم. با گذشت زمان متوجه شدم که وضوح بدبینی نیست. این یک نوع مسئولیت بود.
درسی برای من این نیست که هر مؤسس به مخالف نیاز دارد. این است که ما به کسی نیاز داریم که بتواند آنچه را که نقاط قوت ما نادیده گرفته می شود تشخیص دهد، و ما باید مایل به گوش دادن باشیم. غریزه من به ایجاد فرصت کمک کرد. ادبرگ به ساخت ساختاری کمک کرد تا آنها را دنبال کند.
با فرصت هایی که پیش روی شماست شروع کنید
اکنون، وقتی خدمت، مشتری، مشارکت یا سرمایهگذاری را در نظر میگیریم، سه سؤال میپرسیم: چه چیزی میتواند ایجاد کند؟ چه نیازی خواهد داشت؟ آیا از شرکتی که ما عمدا می سازیم پشتیبانی می کند؟
امروز، کار ما در تولید رویداد، کارکنان، عکاسی، ویدئو، سلامتی و فعالسازی مهماننوازی گسترش مییابد. ما شبکه سرآشپزهای خصوصی و سایر شرکای تولیدی خود را گسترش داده ایم. سیستمهایی که توسعه دادهایم به ما کمک میکنند تا این حوزه وسیعتر را با مسئولیتها و قابل تحویلهای واضحتر مدیریت کنیم.
شریک تجاری من جایگزین غرایز که به من در ایجاد حرفه ام کمک کرد، نشد. او دیدگاه دیگری به من داد تا از طریق آن آنها را آزمایش و تقویت کنم.
این درسی است که من میخواهم فرزندانم هر کاری را که انتخاب میکنند به آن ادامه دهند: شما میتوانید به تواناییهای خود اعتماد کنید و همچنان از کسی که چیزها را متفاوت میبیند چیزی برای یادگیری داشته باشید.
مقاله اصلی را در Business Insider بخوانید
متن اصلی (انگلیسی)
I'm a single mom who runs a small business. When I needed to expand, I hired a business partner who is my exact opposite.
The author (right) has started working with a business partner (left) to run her small business. Courtesy of East End Taste I run a small business in the Hamptons and have been interested in growing it. I started working with a business partner who thinks and operates completely differently from me. He has helped me grow my business because he turned my ideas and access into growth. I have always known how to get an…