پرش به محتوای اصلی

پایان عصر آمریکا

آتلانتیک۱۴۰۵ شهریور ۲۵, چهارشنبه، ساعت ۱۴:۲۰حدود 10 دقیقه مطالعه

عصر آمریکا پس از جنگ جهانی دوم در نهایت به پایان می رسید. آنچه تکان دهنده است این است که چگونه ناگهان آن لحظه فرا رسیده است. در شش ماه گذشته، قدرت آمریکا – که نمونه‌ای از بهترین تجهیزات جنگی جهان و آموزش‌دیده‌ترین پرسنل نظامی، شبکه جهانی پایگاه‌ها و سیستم‌های لجستیکی، و مشارکت‌های نظامی و دیپلماتیک با تمام نقاط جهان است – برای مدت طولانی برای…

عصر آمریکا پس از جنگ جهانی دوم در نهایت به پایان می رسید. آنچه تکان دهنده است این است که چگونه ناگهان آن لحظه فرا رسیده است. در شش ماه گذشته، قدرت آمریکا - که نمونه‌ای از بهترین تجهیزات جنگی جهان و آموزش‌دیده‌ترین پرسنل نظامی، شبکه جهانی پایگاه‌ها و سیستم‌های لجستیکی، و مشارکت نظامی و دیپلماتیک با تمام نقاط جهان است - برای شکست ایران، رژیم سرکوبگر، از نظر اقتصادی راکد و مجهز به موشک‌های ارزان‌قیمت ناکافی ثابت شده است.

برای سال‌ها، تقریبا همه فکر می‌کردند که در یک بحران، واشنگتن می‌تواند از ذخایر عمیق‌تری از پول، نیرو، مهمات، و حمایت دیپلماتیک نسبت به هر کشور دیگری استفاده کند. حتی زمانی که نیروهای ایالات متحده در درگیری هایی مانند ویتنام، عراق و افغانستان با شکست مواجه شدند، یک فرضیه گسترده در مورد قدرت اساسی آمریکا به متحدان اطمینان داد و دشمنان را منصرف کرد. با این حال، این فرض همچنین باعث ایجاد رضایتی شد که اکنون ارتش ایالات متحده را در معرض دید قرار داده است که حتی تسلیحات ارزان قیمت و تولید انبوه را می توان با دقت مرگبار هدایت کرد.

پرزیدنت ترامپ به تنهایی توانایی های ایالات متحده را از بین نبرد. اما جنگ ترامپ با ایران نشان داد که چگونه پویایی های اساسی قدرت جهانی تغییر کرده است – و چقدر قدرت آمریکا رو به زوال گذاشته است.

از زمان عقب نشینی بریتانیا پس از جنگ از خاورمیانه، ایالات متحده مهم ترین قدرت نظامی در آن منطقه ناآرام بوده است. در سال 1980، دولت کارتر ادعا کرد که آمریکا جریان آزاد نفت و سایر کالاها را از خلیج فارس به جهان گسترده تر تضمین می کند. موفقیت دکترین کارتر مستلزم آن بود که دولت‌های متخاصم، که در آن زمان شامل اتحاد جماهیر شوروی و همچنین حکومت دینی جدید در ایران می‌شد، باور کنند که ایالات متحده می‌تواند و می‌تواند اقدام نظامی قاطعانه‌ای علیه هر کسی که جرأت بستن تنگه هرمز را داشته باشد، انجام دهد.

نفت جهان و سایر کالاهای حیاتی مدت‌هاست که گذشته است.

[بخوانید: ایران آزاد شد]

تا همین اواخر، مجموعه‌ای از پایگاه‌های آمریکایی در اطراف ایران به رهبران آن کشور دلیلی برای ترس از غرق شدن نظامی در صورت حرکت برای کنترل تنگه می‌داد. با این حال، رژیم دست نخورده باقی مانده است، حتی پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل که منجر به کشتن رهبران ارشد ایران شد، و حملات موشکی و پهپادهای دوربرد آن توانستند از دفاع هوایی آمریکا فرار کنند و بسیاری از تأسیسات ایالات متحده را ناتوان کردند. در ماه مارس، کمتر از دو هفته پس از جنگ، نیویورک تایمز 17 پایگاه آمریکایی، تأسیسات دفاع هوایی و تأسیسات دیپلماتیک را شناسایی کرد که مورد اصابت قرار گرفته بودند.

از جمله برخی از نقاط مهم ارتش ایالات متحده بود: مقر ناوگان پنجم در بحرین و همچنین پایگاه هوایی علی السالم، کمپ عریفجان و کمپ بوئرینگ در کویت.

تأثیر این خسارات بر عملیات ایالات متحده تقریبا آنی بود. یکی از دلایل اصلی عدم تنش نظامی دولت ترامپ با ایران در تابستان، علیرغم همه تهدیدهایش، از دست دادن پایگاه در بحرین بود – که نیروی دریایی برای چندین دهه برای تامین مجدد کشتی‌ها در خاورمیانه به آن متکی بود. در عوض، به اصطلاح دم لجستیکی برای عملیات دریایی ایالات متحده باید تا دیگو گارسیا، جزیره ای تحت کنترل بریتانیا در اقیانوس هند در بیش از 2000 مایلی از تنگه هرمز کشیده شود.

مشکلات مربوط به تلاش های تامین مجدد هزینه ها را افزایش می دهد، کارایی عملیاتی را کاهش می دهد و بر فشار بر پرسنل نظامی می افزاید. اختلال در تدارکات به استقرار طولانی ناو هواپیمابر یو اس اس آبراهام لینکلن کمک کرد که به نوبه خود منجر به کاهش روحیه شد. به گزارش استارز اند استرایپس، خانواده‌های خدمه کشتی لینکلن می‌ترسیدند که ماه‌های متمادی در دریا باعث مشکلات جدی سلامت روانی شود.

در حال حاضر – و احتمالا برای مدت طولانی‌تری – پایگاه‌هایی که توسط حملات ایران از عملیات خارج شده‌اند، به‌دلیل تهدید مداوم برای پرسنل و تجهیزات ایالات متحده، عمدتا به عنوان تأسیسات عملیاتی رها شده‌اند. نیروی دریایی تایمز گزارش داده است که در یک جلسه اخیر در تالار شهر، یکی از نیروهای نظامی از دریاسالار داریل کادل در مورد بازیابی وسایل شخصی از پایگاه بحرین پرسید. کادل پاسخ داد: «به این زودی به آنجا بر نمی گردیم. من فقط می خواهم با آن کاملا صادق باشم.»

آسیب پذیری تأسیسات ایالات متحده در نزدیکی ایران به قدری زیاد است و هزینه احتمالی تعمیر آن چنان زیاد است که همانطور که واشنگتن پست ماه گذشته گزارش داد، مقامات دولت ممکن است اصلا مایل به بازسازی آنها نباشند. یکی از راه‌های تغییر وضعیت این است که "یک بار در نسل فرصتی برای پنتاگون برای تجدید نظر در حضور خود" در منطقه خلیج فارس، همانطور که پست آن را نوشته است. اما واقعیت اساسی این است که دفاع از تأسیسات کلیدی در برابر دشمنی با فناوری کمتر مانند ایران، کاری نیست که ارتش ایالات متحده در حال حاضر انجام دهد.

کاهش قدرت ایالات متحده یک اثر آبشاری دارد. ایالات متحده برای ادامه تلاش های نظامی خود علیه ایران، مجبور شده است تجهیزات حیاتی غرب اقیانوس آرام را از بین ببرد. دولت ترامپ سرانجام ماه گذشته آبراهام لینکلن را راحت کرد. ناو یو اس اس جورج واشنگتن که معمولا در ژاپن مستقر است، جای خود را در دریای عرب گرفت. وظیفه عادی آن این است که از اقدام نظامی چین جلوگیری کند – بازدارندگی که اکنون بسیار ضعیف شده است.

این حرکت ناامیدانه تنها تأکید می کند که منابع نظامی آمریکا، هر چند نسبت به سایر کشورها بسیار زیاد باشد، بی نهایت نیست. جنگ با ایران ذخایر برخی از مهم ترین و پیشرفته ترین تسلیحات پنتاگون را خالی کرده است. در پایان ماه آوریل، مطالعات محتاطانه تخمین می‌زدند که ایالات متحده قبلا از نظر مهمات THAAD (پایانه دفاع در ارتفاع بالا)، رهگیرهای پاتریوت و موشک‌های کروز تاماهاوک به‌طور خطرناکی کاهش یافته است. کمبودها از آن زمان بدتر شده است.

برای سال‌ها، ایالات متحده روی ساخت سیستم‌های به اصطلاح نفیس متمرکز شده است - تسلیحات پیشرفته‌ای که در مقادیر محدود و با هزینه بالا برای هر واحد تولید می‌شوند. این رویکرد تا حدی انطباق با جنگ علیه تروریسم پس از 11 سپتامبر بود، که در آن نیروهای ایالات متحده بر ضد شورش متمرکز شدند و با دشمنانی که فاقد ظرفیت برای انجام و تداوم حملات جدی به لجستیک آمریکا بودند، مبارزه کردند. در آن شرایط، پنتاگون مجموعه وسیعی از مهمات را ایجاد کرد، اما انبارهای عمیقی از آنها را نداشت.

با نرخ تولید کنونی، ایالات متحده به چندین سال زمان نیاز دارد تا منابع خود را به جایی که ترامپ در فوریه وارد جنگ شد بازگرداند - و حتی این سطوح در آینده برای حفظ موقعیت جهانی دیرینه آمریکا در بحبوحه تغییر به سمت پهپادهای هدایت‌شونده دقیق تولید انبوه بسیار ضعیف به نظر می‌رسند.

فرسایش برتری تولید آمریکا یک داستان قدیمی است، اما عنصری کلیدی برای درک پایان عصر آمریکاست. ایالات متحده زمانی می‌توانست با بهره‌گیری از تولیدات غیرنظامی، قدرت‌های دیگر را بسازد. در طول جنگ جهانی دوم، آمریکایی ها صنعت خودروسازی را برای ساخت هواپیما بازسازی کردند. امروزه، نسبت به سایر نقاط جهان، ایالات متحده تقریبا هیچ کشتی سازی غیرنظامی انجام نمی دهد. در مقایسه، چین حدود 50 درصد کشتی‌های جهان را تولید می‌کند و حدود 80 درصد از تولید پهپادهای جهان را کنترل می‌کند.

ایالات متحده که ارتش خود را برای پیروز شدن در یک انفجار شدید نبردها ساخته است، به سادگی فاقد تجهیزات، انبارها و نیروهای استراحتی برای درگیری با چین برای هر دوره زمانی طولانی است.

در گذشته، ایالات متحده می توانست برای تقویت قدرت خود به متحدان خود تکیه کند. کشورهایی که ارزش‌ها یا حداقل منافع مشترکی با واشنگتن داشتند، میزبان پایگاه‌هایی بودند، از ابتکارات آمریکا حمایت دیپلماتیک کردند، اطلاعات مشترکی داشتند و نیروها و تجهیزاتی را برای حمایت از عملیات نظامی به رهبری آمریکا فرستادند. امروزه، متحدان سنتی دارای قابلیت هایی هستند که ایالات متحده شدیدا به آنها نیاز دارد. به عنوان مثال، ژاپن و کره جنوبی دومین و سومین قدرت های بزرگ کشتی سازی در جهان هستند.

دولت کنونی ایالات متحده به جای این که تشخیص دهد که بیش از همیشه به متحدان نیاز دارد، دولت‌هایی را که دهه‌ها از رهبری آمریکا پیروی کرده‌اند، به‌عنوان افرادی آزاده، مزاحم و حتی مانع می‌بیند. اخیرا رئیس جمهور ترامپ از کره جنوبی انتقاد کرده و از روابط ظاهرا عالی او با کیم جونگ اون، دیکتاتور کره شمالی تمجید کرده است. نگران نباشید که کره جنوبی و کره شمالی هنوز از نظر فنی در وضعیت جنگ هستند و کره شمالی دارای سلاح های هسته ای است که می تواند همسایه خود در جنوب و احتمالا سایر متحدان ایالات متحده دورتر را ویران کند.

در همین حال، در اروپا، دولت ایالات متحده از دموکراسی های قدیمی فاصله گرفته و به دیکتاتوری روسیه ولادیمیر پوتین نزدیکتر شده است. ترامپ از زمان بازگشت به کاخ سفید، تامین امنیت آمریکا برای اروپا را کاهش داده است. در اوایل سال جاری، پنتاگون اعلام کرد که قصد دارد 5000 سرباز خود را از آلمان خارج کند و دولت نیز بازنگری در وضعیت دفاعی را آغاز کرده است که منادی کاهش بیشتر است. ایالات متحده هدف خود را برای سپردن هر چه بیشتر مسئولیت دفاع از اروپا به اروپایی ها پنهان نمی کند.

رهبران اروپا این حرکت ها را جدی می گیرند و برنامه ریزی می کنند تا کمتر به ایالات متحده اتکا کنند. آلمان در حال بررسی این موضوع است که آیا به بریتانیا کمک کند تا تسلیحات هسته‌ای خود را مدرن کند تا در صورت خروج ایالات متحده، اروپا یک بازدارنده هسته‌ای داشته باشد.

[بخوانید: اروپا بدون آمریکا]

ایالات متحده حتی شروع به بیگانه کردن کانادا کرده است. ترامپ مرتبا از تمایل خود برای الحاق کانادا به عنوان پنجاه و یکمین ایالت صحبت کرده است. او همچنین جنگ تجاری را به راه انداخته است که به گفته خودش برای اقتصاد کانادا "ویرانگر" خواهد بود. آمریکایی‌ها اکنون دو بار رئیس‌جمهوری را انتخاب کرده‌اند که آشکارا به دنبال تغییر ائتلاف‌های سنتی به‌عنوان روابطی با مجموع صفر است که در آن ایالات متحده و شرکای سابقش بیشتر باید انجام دهند. رهبران و رأی دهندگان در آن کشورها ممکن است به طور منطقی به این نتیجه برسند که آمریکایی ها نمی دانند یا برایشان مهم نیست که از چه چیزی دست می کشند.

آمریکایی ها مدت هاست که از ادغام مسالمت آمیز با کانادا سود برده اند. ایالات متحده ممکن است تا حدی به دلیل شبکه پایگاه بزرگ خود در اروپا وارد جنگ با ایران شود. اختلال در اتحادهای طولانی مدت برای موقعیت جهانی آمریکا ویرانگر خواهد بود. کشورهای دیگر در حال تطبیق با نقاط ضعف جدید آمریکا هستند. پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی - همه شرکای بلندمدت ایالات متحده - اخیرا پیمان دفاعی خود را امضا کردند. اکنون که ایران در حال اعمال کنترل بر تنگه هرمز است، عمان، در ساحل مقابل آبراه، به سمت همکاری نزدیک‌تر با تهران حرکت می‌کند.

سایر کشورهای خلیج فارس نیز به سمت ایران می آیند. حتی عربستان سعودی که برای دهه‌ها امنیت خود را بر خرید انبوه تسلیحات آمریکایی و میزبانی از نیروهای آمریکایی استوار کرده بود، پس از اینکه ترامپ به حاکم واقعی خود گفت که ایالات متحده به این کشور در جنگ با حوثی‌ها کمک نخواهد کرد، باید در انتخاب‌های خود تجدیدنظر کند.

در همین حال، کره جنوبی در حال بهبود روابط با چین است و کشورهای اروپایی بیش از پیش به فکر یک انجمن دفاعی در سراسر اروپا هستند. اینها همه نشانه‌های قوی هستند که نشان می‌دهد کشورهای سراسر جهان اعتمادشان را به توانایی‌ها و اهداف آمریکا از دست می‌دهند.

متأسفانه برای ایالات متحده، به نظر می رسد دولت بیشتر به دنبال پنهان کردن مشکلات است تا اصلاح آنها. وزارت دفاع کارکنان کلیدی Stars and Stripes را اخراج کرده و در تحقیقات در مورد نشت در مورد کمبود مهمات و سایر موارد، از برخی از کارمندان پنتاگون خواسته است که تست های پلی گراف را انجام دهند.

حتی اگر ایالات متحده سعی کند به روش قبلی خود برای انجام تجارت بازگردد، رویدادهای اخیر نشان می دهد که دامنه جهانی آن کاهش خواهد یافت. به سختی می توان گفت که بقیه جهان چگونه با این تغییر سازگار خواهند شد. عصر آمریکا ممکن است جای خود را به سلطه چین ندهد، زیرا این کشور مشکلات خود را دارد و سایر کشورهای آسیایی مانند هند در حال رشد هستند تا آن را متعادل کنند. کشورهای دموکراتیکی که به جای اتکا به حمایت آمریکا، با جدیت بیشتری به دفاع از خود نگاه می کنند، ممکن است سود ببرند.

جهان همچنین ممکن است در انتظار یک دوره بسیار آشفته جنگ و رقابت باشد.

تمام ابرقدرت های قبلی تاریخ در نهایت افول کرده اند. ظهور آسیای شرقی به عنوان مرکز تولید اقتصادی جهان همیشه باعث کاهش نفوذ آمریکا می شد. گذار از یک عصر جهانی به عصر بعدی به ندرت در حال حاضر مشهود است. زمانی که روسیه چهار سال و نیم پیش به اوکراین حمله کرد، هنوز پتانسیل پهپادهای تولید انبوه مشخص نشده بود. در ماه فوریه، تعداد کمی از کارشناسان پیش‌بینی می‌کردند که ایالات متحده - یک غول بزرگ جهانی برای بیش از 80 سال - در نهایت تحت فشار ایران قرار خواهد گرفت.

اما این درگیری چیز مهمی را آشکار می کند: عصر آمریکا به پایان رسیده است. سلطه جهانی ایالات متحده بدون منابع قدرتی که آن را به وجود آورده است نمی تواند ادامه یابد.

خواندن متن کامل در آتلانتیکبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شود
متن اصلی (انگلیسی)

The End of the American Age

The American age that followed World War II was bound to end eventually. What’s shocking is how suddenly that moment has arrived. In the past six months, America’s power—long exemplified by the world’s best warfighting equipment and most highly trained military personnel, a global network of bases and logistics systems, and military and diplomatic partnerships with all corners of the world—has proved insufficient to…

همه‌ی اخبار سیاست