پرش به محتوای اصلی

پیرزن بداخلاق درونی من قصد دارد حضور خود را اخیرا احساس کند. او مثل جهنم دیوانه است

آیریش‌تایمز۱۴۰۵ شهریور ۲۸, شنبه، ساعت ۰۸:۳۰حدود 5 دقیقه مطالعه

شاید بتوانم تصمیم بگیرم که نق نزنم. اما من اصلا کی خواهم بود؟

یک مبل در قسمت غذاخوری آشپزخانه ما وجود دارد. یک مبل نادمی. فکر می کنم مادرم وقتی با خواهرم نقل مکان کرد آن را به من داد. اکنون، من فقط می خواهم به چیزی در مورد مبل ها یا مبل های راحتی یا هر چیزی که ترجیح می دهید آنها را بنامید اشاره کنم. این یک خبر پیشگامانه است، پس کلاه خود را نگه دارید: مبل ها برای نشستن هستند. این ممکن است برای شما واضح به نظر برسد، اما برای مردم خانه من واضح نیست. همه چیز روی مبل قرار می گیرد. سبدهای لباسشویی. هودی. دونده ها شما هرگز نمی دانید چه چیزی ممکن است پیدا کنید.

همیشه حداقل یک فلاسک بزرگ آب روی مبل قرار دارد. زمزمه می کنم "مبل ها برای نشستن هستند" و بعد فلاسک را روی میز می گذارم تا بتوانم روی مبل بنشینم. من با نوشیدن چند لیوان آب در روز بزرگ شدم. و مقداری میوادی با طعم پرتقال (وادی من نیست)، با چند لیوان گهگاهی از انواع توت سیاه فقط برای مخلوط کردن همه چیز. به نظر می رسید برای هیدراته نگه داشتن من کافی بود. من از تشنگی منقضی نشدم من هنوز اینجا هستم دختران من و دوستانشان به نظر می رسد که برای زنده ماندن هر روز به لیتر آب و چندین ظرف مختلف برای آب نیاز دارند.

افرادی به نام استنلی و لولو لیمون آن را با این فلاسک های آب می سازند. من جستجو می کنم "آیا می توانید بیش از حد آب بنوشید؟" و ظاهرا می توانید و چیزی به نام "مسمومیت با آب" وجود دارد اما من چیزی نمی گویم. می دانم اگر این کار را می کردم چه می گویند. آنها می گفتند: "آرام باش برادر.

داداش خیلی زنگ میزنم من می گویم: "من برادر تو نیستم" اما فرقی نمی کند. زمانی که Love Island در تابستان بود، "همسر" بود. مثل «شام چیه، رفیق؟» شوهرم اینو قبول میکنه او دخترانمان را «برادر» و «همسر» صدا می‌زند. او فکر می کند که پیوستن به زبان انگلیسی سرگرم کننده است. راهی طبیعی برای پیوند با دختران نوجوانش. وقتی به چیزی اشاره می‌کنید که او با آن موافق است، می‌گوید «درست است» و چیزی نگران‌کننده وجود دارد که یک مرد 50 ساله می‌گوید «درست است»، اما به بی‌نظمی بودن اهمیتی نمی‌دهد.

به هر حال، سقوط به معنای ترسیدن است، مانند از دست دادن طرح داستان و عصبانی شدن از چیزی که واقعا ارزش سر و صدا کردن را ندارد.

کیف های مدرسه پر از تکنولوژی روی مبل قرار دارد. ما در تابستان برای دو مورد از این کتاب‌های کرومی پول کمی پرداختیم، زیرا ظاهرا کتاب‌های مدرسه در حال حاضر قدیمی هستند. کیف‌های مدرسه و کیف‌هایی که حاوی وسایل و ابزار ورزش و کتاب‌های موسیقی و برس مو هستند روی مبل قرار می‌گیرند. هر بار که مبل را از زباله‌های نوجوان، میله‌های پروتئینی و گیره‌های مو و سیب پاک می‌کنم، برمی‌گردم و چیز دیگری آنجاست. می‌گویم: «مبل‌ها برای نشستن هستند» اما انگار کسی صدایم را نمی‌شنود. انگار دارم با خودم حرف میزنم

اینطور نیست که من به یک GOW (پیرزن بداخلاق) تبدیل می‌شوم - او همیشه در من بوده است - اما به نظر می‌رسد GOW درونی من اخیرا قصد دارد حضور او را احساس کند. او دیوانه است و دیگر قرار نیست این همه شلوغی مبل را تحمل کند. اینها برخی از چیزهای دیگری است که او می گوید در حالت تهوع. "آیا می توانید کمدها / یخچال / درب را ببندید؟" "چراغ ها را در اتاق خوابت روشن گذاشتی. دوباره!" GOW در من چیزی را می گوید که او می بیند. او در این راه کاملا ابتدایی است. "کفش در سالن!" "سوئیشرت روی قفسه کتاب!" "هسته سیب!" هیچ کس گوش نمی دهد، که نمی توانم آنها را سرزنش کنم.

او حتی سرم را در این مرحله خراب می کند.

روز پیش ما خانواده مدرن را تماشا می‌کردیم و شخصیت همسر، کلر، مشغول انجام یک شاهکار شگفت‌انگیز چالش‌برانگیز لجستیکی بود. در همین حال، شوهر، فیل، از شگفت‌انگیز بودن او شگفت‌زده بود. انگار فراموش کرده بود که با این زن بسیار باهوش ازدواج کرده است. او تأمل کرد: «شما عاشق این فرد خارق‌العاده می‌شوید و به مرور زمان عادی می‌شوند. "فکر می‌کنم همه چیز آزاردهنده است." به خانه برخورد کرد. یا آن طور که دخترانم می گویند متفاوت بود.

چند سال پیش، در حالی که در حال حرکت در یکی از توپ های منحنی دراماتیک زندگی بودم، تصمیم گرفتم هر روز تختم را مرتب کنم. برخی از شما این را مسخره کردید، اما بسیاری از شما فهمیدند. این عمل ساده متحول کننده بود. مرتب کردن تختم لحن روز من را تنظیم می کند، لحنی امیدوارکننده و سازنده. می‌گفت: «زندگی غیرقابل پیش‌بینی است و ما واقعا کنترلی روی اتفاقات نداریم، اما شما هنوز هم می‌توانید رختخوابتان را مرتب کنید». در آن زمان خیلی کمک کرد.

و آنچه حتی باورنکردنی‌تر است، با توجه به اینکه من کسی هستم که بیش از دعای او درباره بسیاری از چیزها می‌گویم، این است که من هنوز هم بعد از گذشت نزدیک به سه سال، تختم را مرتب می‌کنم.

شاید بتوانم تصمیم بگیرم که نق نزنم. شاید بتوانم چیزهایی را که روی مبل جمع می شود مشاهده کنم، آن را به مکان مناسب تری منتقل کنم و در مورد هیچ کدام به هیچ کس چیزی نگویم. مدتی به این موضوع فکر می کنم. این سناریوی بیگانه احساس آرامش می کند. آرام اما اگر چیدن تخت خواب من کارونتوهیل چالش ها بود، توقف تمام آزار و اذیت ها قله اورست من است. من حتی بدون نق زدن چه کسی خواهم بود؟ شاید وقت آن رسیده است که بفهمیم، برادر.

خواندن متن کامل در آیریش‌تایمزبه زبان اصلی، در سایت ناشر باز می‌شود
متن اصلی (انگلیسی)

My inner Grumpy Old Woman is intent on making her presence felt lately. She’s mad as hell

Maybe I can just decide to stop nagging. But who would I even be?

همه‌ی اخبار جهان