چهار فدرال وارد آشپزخانه می شوند. یکی از آنها مانند "خب، برنی؟"
من آنجا هستم، "برچسب امنیتی هنوز روی آن است"
پیرمرد که عاشق صدای خودش بود میگوید: «پس، به هر حال، من از کار افتادم، و البته من موفق شدم توپ خون آلود را تکه تکه کنم و بهطور طبیعی، بهطور طبیعی به دریاچه ختم شد!»
من آنجا هستم، "قبلا آن را شنیده ام - حدود هزار بار."
او می گوید: "خب، برنی آن را نشنیده است، تو دورلینگ؟"
او میگوید: «نه، چاردلز، من این کار را نکردهام»، حتی اگر 100 درصد قطعا چنین کرده است؟
پیرمرد میگوید: «و هنسی اینجاست، به سرعت به من میگوید: «باید تو را به مریخ بفرستند، چارلی.»
من تصمیم گرفتم خط پانچ را برای او خراب کنم. من می گویم: "اگر کسی می تواند آنجا آب پیدا کند، این شما هستید."
و او آنجاست، ""-اگر کسی میتواند آنجا آب پیدا کند، این تو هستی، پیشاهنگ قدیمی!" این چیزی است که او به من گفت! همان حرفهای او! آیا تا به حال شبیه آن را شنیدهای، برنی؟
او دارد. این اساسا تنها حکایت شایسته اوست و به قدمت خاک است.
گرت را میبینم که به من پوزخند میزند - او این را دوست دارد - در حالی که کلر، از بری از همه جا، میگوید که وقت کیک است.
هنسی می گوید: «پدرت در دون بیگ گلف بازی می کند. "تا زمانی که گربه دور است، موش ها زنا می کنند"
بله، نه، تولد پیرمرد است. یادم رفت ذکر کنم ما در گاف فشار جدید او نشسته ایم و مانند خانواده های شاد بازی می کنیم.
برنی می گوید: «نه، نه، ابتدا ارائه می دهد.»
کلر می رود و با یک جعبه به اندازه یک کنترل تلویزیون، که در کاغذ بسته بندی کریسمس - خدا، من از بری متنفرم - پیچیده شده، برمی گردد.
پیرمرد می گوید: "این چیه، کلر؟ چیکار کردی؟"
او آنجاست، "راستش، این چیزی نیست."
او دروغ نمی گوید
من می گویم: "خیلی بزرگ نیست، درست است؟" در حالی که پیرمرد به سرعت کاغذ بسته بندی را پاره می کند.
او میگوید: «یک عبارت معروف وجود دارد، راس، که بهترین چیزها کوچک هستند.»
این مجموعه ای از سه صابون به شکل توپ گلف است. از Dealz - به همان اندازه مطمئن است که نام میانی من کایل، گیبسون و مک براید است.
"اینو ببین!" پیرمرد می رود، انگار که قبلا آنها را ندیده است. "آنها دقیقا شبیه توپ گلف هستند، اینطور نیست، کیکر؟ چه کار هوشمندانه ای! صابون! به شکل یک توپ گلف! آنها در آینده به چه چیزی فکر خواهند کرد؟ عزیز، اوه، عزیز!"
برنی هدیه خود را تولید می کند؟ با این تفاوت که او حتی از پیچیدن آن هم آزارش نداده است. مثل یک کیف Aldi است. پیرمرد دستش را در آن فرو می برد و یک پشم گوسفند دریایی از کالاوی بیرون می آورد.
"اینو ببین!" او می رود.
من آن را تشخیص می دهم. او حدود هزار اشاره کرد که در آستانه کریسمس سال گذشته یکی می خواهد. من یک مجموعه از سه صابون به شکل توپ گلف برای او گرفتم.
او آن را روی پاهایش می گذارد و آن را تحسین می کند - مثل من اگر پیراهن شماره 10 لنستر را به من دادند و 20 دقیقه قبل از شروع بازی در RDS باشد.
من آنجا هستم، "برچسب امنیتی هنوز روی آن است."
پیرمرد می گوید: "خداوندا! این را ببین!"
برنی - به هیچ وجه خجالت نمی کشد - می گوید: "گاهی این اتفاق می افتد."
من آنجا هستم، "بله، نه، به خصوص اگر شما برای آن پولی پرداخت نکنید"، که او تصمیم می گیرد نادیده بگیرد.
او میگوید: "مرد سه در پایین، او ماشینی دارد که میتواند آنها را باز کند. فقط او تا جمعه در مایورکا است."
من می گویم، "شما همیشه می توانید آن را به مغازه برگردانید"، و من اساسا فقط این موضوع را به هم می زنم. «هنوز رسید داری؟»
هنسی سیگار سیگاری را از جیبش در می آورد، خود را بهانه می گیرد و به داخل گوردن می رود.
برنی میگوید: «فکر میکنم رسید را گم کردهام» در حالی که پیرمرد آن را روی سرش میکشد.
من آنجا هستم، "این خیلی راحت است، برنی."
کلر سعی می کند موضوع را تغییر دهد. او میگوید: «خب، چورلز، یادت میآید داشتم به شما میگفتم که من و گرت به دنبال سرمایهگذارانی بودیم تا تجارت کافیشاپ خود را در ویکلو جنوبی گسترش دهیم؟»
من آنجا هستم، "به خاطر خدا."
گرت مستقیما به دفاع از او می شتابد. او میگوید: «آیا فرصتی وجود دارد که اجازه دهید او تمام کند؟»
من آنجا هستم، "شما به خاطر پول به او فشار می آورید. در روز تولدش. بعد از اینکه بدترین هدیه دنیا را به او دادید."
این همان کاری است که من انجام می دهم. بازی بازی را می شناسد.
پیرمرد میگوید: "این یک مدل کسبوکار فوقالعاده است، کیکر. همه کارکنان مجرم سابق هستند. آنها تقریبا برای هیچ کاری کار نمیکنند. چه انتخابی دارند؟"
در پایان تابستان، درست مثل بقیه شما، من از دیدن فرزندانم خسته شده ام
گرت میگوید: «میدانید که این موضوع بازپرداخت بدهیهای خود به جامعه و لذت بردن از بلا، بل، بلا، بازپروری است.»
پیرمرد میگوید: «خیلی خوب، گرت. آیا آن طرح تجاری مفصلی را که از شما خواستهام دارید؟»
گرت آنجاست، "اوه، نه، من وقت نداشتم. با این حال، فقط صد بزرگ است."
من می گویم، "صد K؟" و به طرف پیرمرد می روم. "شما به این دو دستگیره صد K نمی دهید."
گرت می گوید: "او آن را پس خواهد گرفت. هر سنت."
من آنجا هستم، "چه زمانی؟ او 80 ساله است، هر چه باشد."
به طور جدی، این افراد خجالت کمی دارند، ممکن است از فاکس راک بیایند.
برنی میگوید: «این به چاردلز بستگی دارد که میخواهد با او چه کند.»
من می گویم: "آره، این ارثیه من است که در مورد آن صحبت می کنیم؟"
آرگومان تقریبا یک ساعت به این صورت عقب و جلو می رود تا اینکه ناگهان سه ضربه بلند به در ورودی به گوش می رسد. آنها البته روی زنگ در سرمایه گذاری نمی کنند.
کلر بیرون می رود تا جوابش را بدهد و ناگهان صدای او را می شنوم که می گوید: "اوه خدای من! اوه خدای من! اوه خدای من!" مانند دختری که دوست دارد وانمود کند که به کوه آنویل رفته است، حتی اگر در واقع لورتو بری باشد.
چهار فدرال – من به شما لعنت نمیکنم – وارد آشپزخانه میشوند. یکی از آنها مانند "خوب، برنی؟" و واضح است که آنها از قدیم یکدیگر را می شناسند.
پیرمرد می گوید: منظور از این نفوذ چیست؟ و من یک فلاش بک ناگهانی به زمانی که اداره دارایی های جنایی درب ورودی ما را زیر پا گذاشت، دریافت می کنم. "ما کجا زندگی می کنیم؟ کوبا کمونیست؟"
همان گورد میگوید: «ما حکم بازرسی این اموال را داریم، زیرا دلیلی داریم که باور کنیم حاوی کالاهای سرقتی است.»
"اجناس دزدیده شده؟" پیرمرد می رود، درست در حالی که هنسی به آشپزخانه برمی گردد، سیگار سیگارش تا یک بیخ قهوه ای کم رنگ شد. "کالاهای دزدیده شده، هنسی! این یک تناسب بسیار خوب است."
یکی از فدرال رزرو می گوید: «ما به آن پشم گوسفند نیاز خواهیم داشت.
پیرمرد آنجاست، "شما با افراد اشتباه بازی می کنید! به هر طریقی پشم گوسفند را بردارید! اما در شرف کشف معنای عدالت به روش هنسی کوگلان اوهارا هستید!"
و یک نگاه به هنسی کافی است تا به من بگوید این او بود که به فدرال رزرو خبر داد.
متن اصلی (انگلیسی)
Four Feds step into the kitchen. One of them is like, ‘Well, Bernie?’
I’m there, ‘The security tag is still on it’