کارگردان «اسبهای آهسته» وارد اولین فصل ششم میشود - و میگوید جک لودن یک جیمز باند «بسیار عالی» خواهد بود
این روزهای سیاه برای اسلاف هاوس است.
[این داستان حاوی اسپویلهای اصلی از فصل ششم اسبهای آهسته، «دایره زندگی» است.]
اگر تا به حال به لندن رفتهاید، میدانید که چتر بسته کردن عاقلانه است، و فصل ششم نمایش اسبهای آهسته سهم خود را از باران دارد، هم به معنای واقعی و هم مجازی. در این قسمت که چهارشنبه منتشر شد، ریور (جک لودن) با مرگ پدربزرگش (جاناتان پرایس) برخورد میکند، در حالی که اسبهای آهسته متوجه میشوند که شخصی دو مامور سابق اسلاو هاوس را کشته است - و هر کسی میتواند نفر بعدی باشد.
در همین حین در پارک، دیانا تاورنر (کریستین اسکات توماس) میز اول احساس غرق شدن می کند که ممکن است پیتر جاد (ساموئل وست) سیاستمدار زمانی که از او سودهای غیرقانونی به دست آورده بود، او را تحت تأثیر قرار داده باشد، و رئیس خانه اسلاو، جکسون لمب (گری اولدمن) با او به دلیل عدم اطلاع دادن به مرگ یک مامور سابقش، با او روبرو می شود. وقتی پدر مزدور ریور، فرانک هارکنس (هوگو ویوینگ)، در مراسم تشییع جنازه دیوید کارترایت ظاهر می شود، معما پیچیده تر می شود.
داستانهای مرتبط تاریخ پخش تلویزیونی «غرور و تعصب» در نتفلیکس تنظیم شد، عکسهای پردهبرداری شده از بازیگران کامل، افت جوایز تلویزیونی امی در رتبهبندی اولیه
این یک هفته بزرگ برای Slow Horses بوده است - کارگردان فصل پنجم، Saul Metzstein برنده جایزه امی شد و سریال برای فصل هشتم تمدید شد. حالا، آدام رندال، که هدایت فصل جاری را بر عهده داشت (پس از برنده شدن جایزه امی برای تلاشهایش در فصل چهارم)، با هالیوود ریپورتر مینشیند تا بازگشت سریال موفق را بررسی کند و «ترن هوایی» را پیشنمایش کند.
او با کنایه گفت: «اگر به شخصیتها اعتقاد دارید و آنها صادق هستند، احساس میکنم میتوانید آن را به جاهای مختلف ببرید. او همچنین یک نسخه بدون فیلم «جهان جایگزین» از فصل شش را که اتاق نویسندگان ارائه کرده بود، توصیف کرد و به پیشنهاد اخیر اولدمن مبنی بر اینکه لودن در فهرست نهایی جیمز باند بعدی قرار دارد (اگرچه THR میداند که تصمیم نهایی برای انتخاب بازیگران گرفته نشده است) را بررسی کرد.
شما هر شش قسمت این فصل را کارگردانی کردید، درست است؟
بله. نکته ای که در مورد اسب های آهسته وجود دارد این است که همیشه یک کارگردان برای کل فصل است.
درک من این است که این در تلویزیون به نوعی غیرعادی است - آیا بسیار زیاد بود؟
مطمئنا برای تلویزیون غیرمعمول است. من فقط قبل از Slow Horses فیلم می ساختم، بنابراین من واقعا فقط شروع و به پایان رساندن چیزی را می دانم. بنابراین برای من، فوقالعاده بود و نمیتوانستم تصور کنم که نیمی از آن را انجام دهم، همه آن را بسازم و سپس به شخص دیگری اجازه دهم آن را تمام کند. به خصوص که فصل همیشه به این اوج می رسد.
طرح داستان در این نمایش می تواند به نوعی پیچیده شود، بنابراین تصور می کنم کنار گذاشتن آن کار سختی باشد.
قطعا. چند قسمت اول همیشه همه این رشته های مختلف را تنظیم می کند، و سپس، به خصوص با فصل شش، تازه می رود. در قسمت سوم - شما در یک ترن هوایی هستید.
و در قسمت اول، شما قطعا چند رشته مختلف راه اندازی می کنید: این دو قاتل هستند که سعی می کنند اسب های آهسته را بکشند، و سپس فرانک هارکنس ظاهر می شود و شما واقعا نمی دانید که او چگونه درگیر است.
این چیزی بود که ما در اتاق نویسندگان با آن بحث و جدل کردیم - همه این رشتههای مختلف - چون دو کتاب متفاوت نیز بود، بنابراین شما چیزهای زیادی را تنظیم کردید. شما Taverner را راهاندازی کردید، و او مشخصا کاری را انجام داد که نگران آن است، و «جیم و جین»، قاتلان را راهاندازی کردید، و سپس فرانک را راهاندازی کردید، و شما نمیدانید چگونه آنها با هم ارتباط برقرار میکنند. سپس در طول شش قسمت، همه آنها به یکی تبدیل می شوند.
این اولین فصلی بود که دو رمان را اقتباس کردید. من که خودم آنها را نخوانده بودم، می گویید که قاتلان محور یک رمان بودند و خط داستانی فرانک هارکنس کتاب دیگر بود؟
دقیقا، فرانک هارکنس در فیلم جو کانتری [نویسنده میک هرون] بود، که رمانی شگفتانگیز است - میتوانست فیلمی عالی بسازد، اما همه شخصیتها را به طور کامل درگیر نمیکند. این بسیار شبیه بردن یک گروه از شخصیت ها به ولز در برف است، و این شکار است که فرانک را درگیر می کند. بنابراین ما به این فکر میکردیم که چگونه میتوانیم آن را تطبیق دهیم و به کتاب زیر نگاه کردیم، Slough House، که یک داستان جاسوسی پیچیدهتر بود.
عناصر شگفت انگیزی در آن وجود دارد، به ویژه برای Taverner و Lamb، و همچنین با معرفی مجدد سید [اولیویا کوک، که شخصیت او پس از وقایع فصل اول مرده فرض می شد]. ما زمان زیادی را صرف بحث در مورد اینکه چگونه میتوانیم عناصر مختلف را کنار هم قرار دهیم، صرف کردیم؟
می دانم که شما شخصا در فصل اول حضور نداشتید، اما آیا همیشه می دانستید که سید را برمی گردانید؟ در فصل اول، آنها به احتمال زنده بودن او اشاره کردند.
مطمئن نیستم کتابی که او در آن بازگشته است قبلا در آن زمان نوشته شده باشد یا نه، فکر نمیکنم نوشته شده باشد، بنابراین فکر نمیکنم کسی بهجز میک هرون کاملا بداند. (یادداشت نویسنده: بررسی کردیم، و کتاب خانه اسلاف در فوریه 2021 منتشر شد، زمانی که بیشتر فصل اول سریال از قبل فیلمبرداری شده بود.) ما می دانستیم که [به این فصل] برویم، زیرا کتابی را داشتیم که سید در اسلاف هاوس بازگردانده بود، سپس به یک گفتگو تبدیل شد که آیا می توانیم او را پس بگیریم؟ او در بسیاری از چیزها بسیار مشغول است.
دقیقا، بنابراین ما کل داستان را بر اساس بازگشت او نوشتیم. سپس فکر کردیم که ممکن است او را پس نگیریم، و مجبور شدیم اتاق نویسندگان را دوباره شکل دهیم و یک نسخه کامل بسازیم، که مانند یک جهان جایگزین است که در آن سید وجود ندارد و شخصیت کاملا متفاوتی وجود دارد.
بنابراین یک فیلمنامه کامل برای آن وجود دارد؟
بله، و به هیچ وجه خوب نبود. همه ما این احساس را داشتیم که "فقط باید او را پس بگیریم." سپس متوجه شدیم که می توانیم، بنابراین برای سومین بار اتاق را دوباره شکل دادیم و او را دوباره به آن معرفی کردیم.
شخصیت دیگر بازگشت هارکنس بود که در فصل پنجم حضور نداشت. او آخرین بار در فصل چهار بود که شما کارگردانی هم کردید.
دقیقا. من عاشق شخصیت فرانک هستم و عاشق هوگو ویوینگ و کار با او هستم. و این داستان تمام نشده بود. می دانستیم که او در جو کانتری بازگشته است و فصل ششم به نوعی دنباله فصل چهارم در رابطه رودخانه و فرانک است. ما ریور با مسائل پدرش سر و کار داریم و بدیهی است که او در این فصل پدربزرگش را از دست داده است، بنابراین ایدههایی که در فصل چهارم با این شخصیتهای متفاوت پدری - لمب، پدربزرگش و فرانک - راهاندازی کردیم، در این فصل نیز بسیار در ذهن او نقش بسته است.
جالب است که با وجود اینکه لمب به نوعی شخصیت اصلی است، از این نظر که مغز متفکر Slough House است، ریور تنها شخصیتی در سریال است که روابط خانوادگی او را می بینید.
نمایش واقعا جالب است زیرا این دو قهرمان وجود دارند. شما لمب را دارید، که تقریبا شبیه به کلمبو است، فوقالعاده باهوش، همیشه یک قدم جلوتر، ظاهرا هرگز تغییر نمیکند - حتی اگر احساس میکنم بهطور ماهرانهای هر فصل لایهای از آن را جدا میکند. و سپس شما ریور را دارید که قوس بسیار بزرگتری دارد و تغییرات بزرگتری در طول آن دارد، وقتی در فصل اول به او فکر میکنید، وقتی به فصل شش میرسد، همه این عناصر مختلف وارد زندگیاش میشوند.
چه پدرش باشد و چه برخورد با پدربزرگش و سپس بازگشت سید، همه اینها تأثیر زیادی روی او دارد.
همانطور که قبلا اشاره کردید، در اولین نمایش متوجه می شویم که پدربزرگ ریور، دیوید کارترایت، درگذشته است. جاناتان پرایس هم به عنوان بازیگر و هم از نظر رابطه شخصیتش با ریور ابعاد خاصی به نمایش می دهد. به نظر شما چه چیزی در مورد از دست دادن او مهم تر خواهد بود؟
حالش بد بود، او رفت، چون خیلی باهوش است. کار کردن با او و جک در فصل چهار یکی از کارهای بزرگی بود که در فصل چهار انجام دادم. نمیتوانم به خاطر بیاورم که در کتاب آمده است یا نه، اما در یک نقطه [در مراحل فیلمنامهنویسی]، ما جاناتان را دیگر ندیدیم. اولین نمایش آغاز می شود و او در حال حاضر رفته است. اما ما واقعا میخواستیم آن لحظه آخر را با او و ریور تجربه کنیم و این فوقالعاده است.
با جاناتان نشان داده میشود، این لحظه وجود دارد که ریور کنار تخت نشسته است و ما در آخرین لحظه تمرکز را به جاناتان میکشیم، و همانطور که تمرکز را جلب میکنیم، قطرهای اشک روی گونهاش میچکد، و این عالیترین چیز است. فقط استادانه است فکر میکنم او فقط در آن سکانس در فصل ششم حضور دارد، اما حضور او در سراسر آن احساس میشود و تأثیر زیادی بر رفتار ریور و سفر احساسیاش در این فصل دارد.
می خواستم در مورد لحن برنامه از شما بپرسم. این تصور خندهدار وجود دارد که همه افراد در اسلاف هاوس کمی بداخلاق هستند، اما نمایش همچنین بسیار احساسی و پرتعلیق میشود و ریسکها اغلب بسیار زیاد است. آیا یافتن این تعادل سخت است؟
همه چیز از طریق شخصیت ها می آید. اگر به شخصیتها اعتقاد دارید و آنها صادق هستند، احساس میکنم میتوانید آن را به جاهای مختلف ببرید. آنها ذاتا خنده دار هستند، و بدجنس هستند، اما در عین حال، اکثر آنها در کاری که انجام می دهند بسیار خوب هستند. قطعا در این فصل آن را بیشتر پیش بردیم. ما آن را به مکانهای تاریکتر هل دادیم، عمل و وحشیگری آنها را تحت فشار قرار دادیم. این یک نوع سرگرمی نیست. منظورم این است که کمی سرگرم کننده وجود دارد، اما وقتی خشونت وجود دارد، ما واقعا می خواستیم احساس واقعی، دردناک و آشفته داشته باشد. پر زرق و برق نیست
اما به خاطر این شخصیت ها، همیشه انسانیت و شوخ طبعی در زیر آن وجود دارد. و همچنین با این بازیگران، آنها همیشه راهی برای آوردن سبکی یا طنز به همه چیز پیدا می کنند. بسیاری از لحظات عالی (خنده دار) فقط در همان روز ساخته شده اند، آنها فقط بداهه های کوچک عالی هستند. ... این اسب های کند است. شما آن را جدی بازی می کنید، آن را تاریک بازی می کنید، اما آنها هم همین هستند.
آیا بداههپردازی زیادی در نمایش وجود دارد یا هر چند وقت یکبار نمایش داده میشود؟
خیلی زیاد است، و وقتی صبح وارد میشویم، و مینشینیم و درباره صحنه صحبت میکنیم، خیلی چیزها عوض میشوند. در سرتاسر آن، خطوط و ایده هایی وجود خواهد داشت که روی آن پرتاب می شوند. این یک فرآیند فوق العاده مشارکتی و سرگرم کننده است.
کمی اکشن و بدلکاری نیز وجود دارد. در قسمت اول، یک سکانس گسترده وجود دارد که در آن ریور روی کاپوت ماشین می پرد تا سعی کند هارکنس را از دور شدن باز دارد. چگونه در این مورد رفتید؟
در واقع این یکی از بهترین لحظات کتاب است. باز هم، این تعادل کمی پوچ و خنده دار و ناشی از احساسات و درد خالص است. این یک کار مضحک است، اما شما کاملا درک می کنید که چرا ریور این کار را انجام داده است. بنابراین ما همیشه دوست داشتیم که بخشی از آن باشد.
در واقع، در روز، یکی از چیزها این است که هوگو نمی تواند رانندگی کند. بنابراین، عناصر متفاوتی از نظر عملا نحوه انجام آن وجود داشت. اما جک واقعا با یک راننده بدلکاری که او را در اطراف کلیسا میچرخاند، روی کاپوت [کاپوت] ماشین سوار شد، همه آن جک بود. هنگامی که او از زمین پرت شد، بدلکاری هایی در کار بود، اما بسیاری از آن ها جک بود، و سپس هوگو با گرین اسکرین انجام دادیم و یک بدلکاری برای رانندگی داشتیم.
این یک سکانس واقعا سرگرم کننده بود و چالش برانگیزترین چیز این بود: چرا ریور روی ماشین می پرد؟ این کار احمقانه ای است، بنابراین ما مجبور شدیم آن را از شدت عصبانیت بسازیم. ما عصبانیت او را در مکالمه و نحوه برخورد فرانک به گردن او و رها کردن او روی زمین و حمایت از او، تقویت کردیم و گفت: "متاسفم که مادرت نیامد. حتما روز سختی برای تو بوده است." این بسیار حامی است که جک هر چه بیشتر میکوبد و عقلش را از دست میدهد، بیشتر متوجه میشوید که او به ماشین میپرد و هر کاری برای جلوگیری از رانندگی این مرد انجام میدهد.
من برای بار دوم آن را تماشا کردم زیرا می خواستم به یاد بیاورم که چگونه بازی می کند. به نظر می رسد پوچ باشد، اما وقتی آن را تماشا می کنید، بسیار پرتعلیق است و شما نگران رودخانه هستید.
شما همچنین با دیدن فرانک در فصل چهار متوجه می شوید که او روش متفاوتی با مردم دارد. او آماده است در صورت لزوم صدمه بزند و بکشد. او رابطه عجیبی با ریور دارد. عشق زیادی در آنجا وجود ندارد، بنابراین نمیدانید که او تا کجا میخواهد آن را طی کند، به خصوص اگر از ریور دلخور باشد، بنابراین وقتی روی کاپوت آن ماشین پرید، کاملا نمیدانید که فرانک در آن موقعیت چه خواهد کرد. و ما با هوگو بازی میکردیم، و او ابتدا کمی میخندد، اما بعد کمی اذیت میشود، بنابراین ترمزش را میکوبد و فقط سرعت میگیرد.
آنها رابطه جالبی با هم دارند، زیرا فرانک تاریخچه ساخت ارتش کوچک پسرانش را داشت که در فصل چهارم دیدیم، و او این شخص بسیار بی رحم است که به نظر می رسد هر کاری انجام خواهد داد.
فرانک در این فصل بسیار جالب است، زیرا در فصل چهارم او یک نوع شرور شیطانی است. او این ارتش از پسرانش را ساخته است - عجیب است، اما به هر حال - از قاتلان، و او به نوعی در راس همه چیز است. اما همه چیز برای او در فصل چهار خراب شد. اکنون، او اساسا یک اسلحه اجیر است و کمی ژولیده تر است و از موقعیتی که در آن قرار دارد خجالت می کشد. او بسیار پست شده است، بنابراین داستان احساسی متفاوتی برای فرانک وجود دارد. او از مکان متفاوتی می آید که در این فصل کشف آن جالب است.
در مورد جک لودن، گری اولدمن برخی از نظرات اخیر را مطرح کرد که نشان میدهد جیمز باند بعدی انتخاب شده است، و او امیدوار است که جک باشد. نظر شما در مورد آن چیست؟
من چیزی فراتر از آنچه دیگران می دانند نمی دانم. من فکر می کنم شما از شش فصل دیده اید که او بسیار عالی خواهد بود. من عاشق جیمز باند هستم و همه تکرارهای جیمز باند را دوست دارم. بدیهی است که دنیل کریگ و شان کانری به نوعی [سبک] سختتر هستند، اما من با راجر مور و این نوع چشمک زدن به تماشاگران نیز بزرگ شدم. چیزی که جک می تواند به خوبی انجام دهد این است که کمدی و طنز را وارد جدی ترین لحظات کند. او می تواند آن را خیلی مستقیم بازی کند، او یک بازیگر درام شگفت انگیز است، او می تواند اکشن بازی کند، اما همیشه می تواند خنده دار را نیز بیابد.
این ترکیبی است که او را به یک انتخاب بسیار خوب تبدیل می کند.
آیا فکر میکنید که اسبهای آهسته چیزی مدیون جیمز باند هستند، زیرا عشق درونی به جاسوسان بریتانیایی وجود دارد؟
من مطمئن هستم که این کار در جایی انجام می شود. واضح است که با جیمز باند بسیار متفاوت است. جیمز باند در همه چیز درخشان است. می دانید، اگر جیمز باند به اسکی برود یا گلف بازی کند، بهترین است. در حالی که شخصیت های ما بیشتر شبیه ما هستند که شبیه ما نیستند و چیزهایی را می سازند. این دنیایی بسیار آشفته تر و بدتر است. اما آنها در جهانی زندگی می کنند، اسب های کند، جایی که جیمز باند به عنوان یک شخصیت خیالی وجود دارد. فکر میکنم ریور احتمالا در کودکی جیمز باند را تماشا میکرد و به همین دلیل بود که او میخواست وارد تجارت پدربزرگش شود.
"من می خواهم مانند او باشم." اما در دنیای Slow Horses اینطور نیست.
چیزی که همه ما در مورد اسب های کند دوست داریم.
ما قبل از امی 2026 صحبت می کنیم، اما بعد از آن منتشر خواهد شد. این نمایش تعدادی نامزدی دارد. آیا برنامه یا امید خاصی برای شب داری؟
این برای فصل پنجم است، که فصل من نبود، اما بله، من برای آنها دست به کار شده ام. گرفتن چند برنده امی شگفت انگیز است. به نظر من بسیار قابل توجه است که اسب های آهسته با آن نمایش ها در آنجا حضور دارند. به نظر نوعی نمایش ضعیف بریتانیایی است، و سپس در چند سال گذشته همیشه به نوعی در آنجا ایستاده است و احساس افتخار می کند که بخشی از آن است.
شش فصل به خودی خود اجرای بسیار خوبی است و فصل هفتم و هشتم قبلا اعلام شده است. فکر می کنید سال های بیشتری از نمایش باقی مانده است؟
ما به تازگی با میک هرون آشنا شده ایم، پس چه کسی می داند که در ادامه چه اتفاقی می افتد؟ این یک چرخش بسیار سریع است، این نمایش، آنها تقریبا در یک سال دو فصل را فیلمبرداری می کنند، بنابراین همیشه بسیار جلوتر است. و اگر مردم به دوست داشتن آن ادامه دهند و افرادی که آن را می سازند عاشق ساختن آن باشند، چه کسی می داند؟
بله. این بر اساس کتاب شهر دلقک ها است که سال گذشته منتشر شد. این یک مورد خوب است، واقعا خوب است.
فکر نمیکنم هنوز بتوانید خیلی بیشتر در مورد آن بگویید. آیا چیز دیگری وجود داشت که بخواهید در مورد آنچه در این فصل انتظار دارید ذکر کنید؟
من واقعا به آن افتخار می کنم. به نظر من طعم متفاوتی نسبت به فصول قبل دارد. ما سعی کردیم آن را به لحاظ بصری به سمتی کمی متفاوت سوق دهیم، اکشن را در جهتی متفاوت سوق دادیم و سعی کردیم آن را - ذاتا در داستان - کمی احساسیتر کنیم. اتفاقات زیادی وجود دارد، مرگ های زیادی در این فصل وجود دارد، بنابراین یک جدیت در آن وجود دارد، و همچنین تمام سرگرمی. این خوب بود که با نمایش کاوش کنیم، تا چه حد می توانیم لحن را پیش ببریم.
بسیاری از شخصیت ها در نمایش تمایل به مردن دارند.
بله، شما فقط نمی دانید. ما کسی را نمی کشیم که میک نکشد. بنابراین واقعا هیجان انگیز است. با شهر دلقک، می دانستم که قرار است این کار را انجام دهم، داشتم آن کتاب را می خواندم و به این فکر می کردم که "چه کسی از شهر دلقک ها جان سالم به در می برد؟" من هیچ نظری ندارم.
فصل ششم، قسمت اول Slow Horses در Apple TV در دسترس است. قسمت های جدید به صورت هفتگی روزهای چهارشنبه تا 21 اکتبر منتشر می شود.
متن اصلی (انگلیسی)
‘Slow Horses’ Director Goes Inside Season 6 Premiere — and Says Jack Lowden Would Be a “Pretty Perfect” James Bond
These are dark days for Slough House.