3 بچه من همه در یک کالج ثبت نام کرده اند. دانستن اینکه آنها با هم هستند کمک می کند، اما من هنوز با لانه خالی خود دست و پنجه نرم می کنم.
نویسنده (نفر دوم از چپ) اکنون که سه فرزندش در کالج هستند، هنوز در حال تطبیق با لانه خالی خود است. با حسن نیت از شریل مگوایر کوچکترین بچه من به تازگی در همان کالجی ثبت نام کرده است که دوقلوهای بزرگترم در آن شرکت می کنند. این که سه تای آنها با هم هستند برایم شادی می آورد، اما من با لانه خالی ام دست و پنجه نرم می کنم. من یک سفر رزرو کرده ام و قصد دارم با دیگر آشیانه های خالی معاشرت کنم تا انتقالم را تسهیل کنم. وقتی به مردم می گویم که من…
نویسنده (نفر دوم از چپ) اکنون که سه فرزندش در کالج هستند، هنوز در حال تطبیق با لانه خالی خود است. با حسن نیت از شریل مگوایر کوچکترین فرزندم به تازگی در همان دانشگاهی ثبت نام کرده است که دوقلوهای بزرگترم در آن شرکت می کنند.
این که سه تای آنها با هم هستند برایم شادی می آورد، اما من با لانه خالی ام دست و پنجه نرم می کنم.
من یک سفر رزرو کرده ام و قصد دارم با دیگر آشیانه های خالی معاشرت کنم تا انتقالم را تسهیل کنم. وقتی به مردم می گویم که کوچکترین دخترم در همان کالج با خواهر و برادرهای دوقلوی بزرگترش تحصیل می کند، همیشه انواع مختلفی از این سوالات را می شنوم:
آیا آنها همیشه می خواستند به یک دانشگاه بروند؟ آیا خوشحال هستید که فقط یک بار باید انجام دهید؟ آیا خرید 2 دریافت 1 تخفیف رایگان دریافت می کنید؟
پاسخ منفی است، بله، و ای کاش!
عکس العملی که مردم نسبت به حضور همه آنها در یک مدرسه داشته اند مرا به یاد دوران نوزادی دوقلوهایم می اندازد. مردم مجذوب شده بودند و سؤالات زیادی داشتند.
با وجود اینکه خوشحالم که آنها در دانشگاه فوردهام نیویورک همدیگر را خواهند داشت، این انتقال برای من سخت بوده است.
آنها فقط چند هفته است که آنجا بوده اند و هر بار که با آنها صحبت می کنم FOMO دارم. اما همه اینها بخشی از انتقال من به یک آشیانه خالی است.
آماده سازی کمکی نکرد
در یک سال گذشته، سعی کردم از نظر ذهنی برای زمانی که هر سه بچه در دانشگاه هستند، آماده شوم. هر زمان که کوچکترین من در یکی از بسیاری از فعالیتهای بعد از مدرسه او بود، فکر میکردم، "این چیزی است که میشود."
من حتی به اولین سفر انفرادی خود رفتم تا به ایده بدون بچه هایم عادت کنم.
اما همانطور که از نام آشیانه خالی پیداست، یک خلاء وصف ناپذیر وجود دارد که با زمانی که او در خانه زندگی می کرد متفاوت است. با اینکه سرش شلوغ بود، همیشه شب ها در خانه بود. او در تئاتر موزیکال بازی میکند، بنابراین همیشه آهنگها را در خانه پخش میکرد.
در هفته اولی که او نبود، شوهرم متوجه سکوت شد. گفت: دیگر آوازی نیست.
من در ابتدا با تمیز کردن کنار آمدم
بعد از اینکه آنها را به خوابگاهشان منتقل کردیم، به خانه برگشتم و شروع به تمیز کردن و تمیز کردن کردم. برای هفته بعد، همه ملافهها و تمام سطوح اتاقهایشان را تمیز کردم و وسایل اضافی مانند ملحفه، پتو و حوله اهدا کردم.
وقتی به کوچکترین دخترم گفتم وقتم را چگونه گذرانده ام، او پاسخ داد: "این به نظر یک لانه بسیار خالی است."
تمیز کردن سکون را تغییر نداد، اما داشتن مقداری کنترل بر جنبهای از زندگیم باعث شد کمی احساس بهتری داشته باشم. و اتاق های آنها هرگز آنقدر تمیز به نظر نمی رسید، که (به قول دخترم) بسیار راضی کننده بود.
گوش دادن به موسیقی کمک کرد
دخترم علاوه بر آواز خواندن، عاشق موسیقی هم هست. یک روز آهنگ آریانا گرانده را در اتاقش شنیدم. وقتی برای بررسی منبع رفتم، شوهرم را پیدا کردم که گفت: "فکر کردم کمی موسیقی بزنم تا احساس کنم او هنوز اینجاست." سه بچه نویسنده همگی در محوطه دانشگاه خود می گذرند. با حسن نیت از شریل مگوایر بعد از خندیدن به تلاش خلاقانه شوهرم برای پر کردن جای خالی، متوجه شدم که شنیدن موسیقی واقعا کمک کرده است.
صحبت با دیگر آشیانه های خالی نیز کمک کرد
این هفته یکی از دوستان لانه خالی من تماس گرفت و پرسید: "حالت چطوره؟"
ما در مورد عادی جدید مشترکمان و اینکه چقدر سخت و عجیب بوده صحبت کردیم. توافق کردیم که ظرف چند هفته برای صرف غذا همدیگر را ببینیم، و داشتن چیزی که منتظر آن باشیم کمک کرده است.
بعد متوجه شدم چند دوست دیگر هم در همین وضعیت بودند. در چت گروهی مان، پرسیدم، "چه زمانی یک جمع لانه خالی داریم؟" همه آنها موافق بودند که این یک راه عالی برای کنار آمدن به نظر می رسد. بنابراین یک گردهمایی دیگر برنامه ریزی شده. تقویم من در حال پر شدن است
برنامه ریزی یک سفر
از زمانی که در 20 سالگی بودم، همیشه عاشق سفر بودم. از زمانی که دوقلوهای من نوزاد بودند، ما به عنوان یک خانواده در سفر هستیم. ما در بسیاری از کشتیهای تفریحی خانوادگی مانند رویال کارائیب و خط کروز نروژی رفتهایم.
برای اینکه به من کمک کند منتظر چیزی باشم، فقط برای من و شوهرم سفری برنامه ریزی کردم.
از آنجایی که فقط ما دو نفر هستیم، میخواهیم یک کروز مشهور را امتحان کنیم، که بیشتر بزرگسالان و مجللتر است - به عبارت دیگر، خطی که ما بچههایمان را قبول نمیکنیم. و ما به مقصدی سطلی می رویم که از دهه 20م می خواستم به آنجا بروم - یونان!
هر زمان که احساس ناراحتی می کردم، شروع به برنامه ریزی یا تحقیق می کردم و این قطعا کمکم می کند.
بگذار پرواز کنند
کوچکترین دخترم از ملاقات با خواهر و برادرش قبلا با محوطه دانشگاه آشنا بود، بنابراین دلتنگی معمولی که اکثر دانشجویان تجربه میکنند را نداشته است (حداقل هنوز). او آنقدر مشغول کلاس ها، کلوپ ها و فعالیت ها بوده که من به سختی با او صحبت کرده ام.
وقتی این هفته غمگین بودم، شوهرم گفت: "باید اجازه دهیم پرواز کنند."
حق با اوست، و من دوست دارم که به استعاره پرنده پایبند باشد.
برای اینکه به من کمک کند روی نکات مثبت تمرکز کنم، از آنها خواستم که یک عکس از روز اول کلاس بفرستند، و آنها در واقع این کار را کردند. دیدن همه آنها با هم باعث شد لبخند بزنم و دانستن اینکه هنوز قدرت دارم کمکم کرد.
بهترین قسمت؟ آنها جلسات هفتگی شام را که دوقلوهای من سال اول خود را شروع کردند، ادامه دادند. هر هفته، هر سه آنها یک وعده غذایی مشترک میخورند، و احتمالا از ما شکایت میکنند. آنها حتی یک نام مستعار برای آن دارند - sibs dinner (مخفف خواهر و برادر).
در حالی که منتظر هستم تا فوردهام به درخواست من پاسخ دهد، ممکن است بدون اعلام قبلی در شام خواهر بعدی آنها حاضر شوم. درست مثل یک کبوتر اهلی، مستقیما روی میز آنها فرود خواهم آمد.
مقاله اصلی را در Business Insider بخوانید
متن اصلی (انگلیسی)
My 3 kids are all enrolled at the same college. Knowing they're together helps, but I'm still struggling with my empty nest.
The author (second from left) is still adjusting to her empty nest now that her three kids are in college. Courtesy of Cheryl Maguire My youngest kid just enrolled at the same college my older twins attend. The fact that three of them are together brings me joy, but I'm struggling with my empty nest. I've booked a trip and plan to hang out with other empty nesters to ease my transition. When I tell people that my…