Resident Evil یک ناوگان، راه اندازی مجدد سرگرم کننده پر از زامبی است
آخرین فیلم زک کرگر یک سفر رضایتبخش پر از زامبی است
آستین آبرامز در رزیدنت اویل - دوشان مارتینچک - سونی پیکچرز
اگر حرفه زک کرگر چیزی به ما می گوید، این است که شروع به عنوان یک کمدین ممکن است بهترین آموزش برای تبدیل شدن به یک فیلمساز ترسناک باشد. بازی شگفتانگیز کرگر در سال 2022 (و اولین بار در کارگردانی) Barbarian راه را برای موفقیت بزرگتری هموار کرد، سلاحهای 2025، فیلمی خوشنویسی و با کارگردانی هوشمندانه با بازیهای بینظیر جولیا گارنر، جاش برولین، و مهمتر از همه امی مدیگان، که برای نقش خالهی اسکار برنده جایزه اسکار شد. معتاد به جواهرات کت و شلوار پلی استر که اتفاقا جادوگر هم است و بچه های مدرسه ای یک شهر را فریب داده است.
نصف شب برای اهداف پلید خودش. بسیاری از فیلمهای ترسناک معاصر فاقد حس طنز، درباره جهان یا خودشان هستند. اما کرگر، بنیانگذار گروه کمدی The Whitest Kids U'Know، متوجه می شود که این یک عنصر ضروری است. سلاحها، علیرغم هالهای از ترس (و بیش از چند تصویر بصری خفیف آسیبزا)، مانند یک ابر رعد و برق به سمت مخاطبانش نمیآمدند. در عوض، با لقمه های پراکنده وحشت و همچنین خنده، راه هایی برای جذب ما پیدا کرد.
و برخلاف بسیاری از فیلمهای ترسناک مدرن، پایانی مطمئن و قطعی داشت که هم دلخراش و هم خندهدار بود، دقیقا برعکس پایانبندی بیدقتشدهای که اغلب میبینیم. کرگر شما را رها نکرد که به این فکر کنید که چه خوب تماشا کردید - یا بدتر از آن، تعجب نکردید که چرا وقت خود را صرف کرده اید.
آخرین فیلم او، Resident Evil، ریف بازی ویدیویی ماندگار و در حال حاضر تقریبا عتیقه ژاپنی، به اندازه سلاحها هوشمندانه، خندهدار یا ترسناک نیست – اما در آن صورت، بهطور کلی نوع دیگری از جانوران است. این تصویر از نظر طراحی گشاد و درهم و برهم است، نوعی داستان سگ پشمالو که تجربه مانور دادن به یک شخصیت، از طریق یک کنترلر، از طریق منظره ای از موانع را منعکس می کند.
و در حالی که برخی از طرفداران بازی شکایت کردهاند که کرگر نتوانسته شخصیتهای مورد علاقهشان را وارد کند، شاید عاقلانه تصمیم گرفته است روی یکی تمرکز کند: آستین آبرامز، که جیمز معتاد به مواد مخدر را در سلاحها به تصویر میکشد، نقش برایان هودوکوویچ، یک پیک پزشکی بدبخت را بازی میکند که مسئول حمل یک بسته بسیار مهم به دوردستها است، که تنها با رانندگی در آن میتوان به بیمارستان عمومی راکون سیتی رسید. وسیله نقلیه درهم و برهم او در جادههای لغزنده میلغزد و میلغزد، و چراغهای جلوی او بر روی پیکره زنی چشم وحشی و خونآلود میتابد، درست زمانی که او به او ضربه میزند.
ما می دانیم، اگرچه او به نظر نمی رسد، اما او یک زن زامبی است. او که از کاری که اخیرا انجام داده است غافلگیر شده است، زن را پیدا میکند – او به حدی ضربه خورد که به جنگلهای نزدیک پرتاب شد – و او را روی صندلی مسافر میبندد و به سختی متوجه این واقعیت میشود که او بدون کفش است و یک لباس گلدار بدون آستین در وسط زمستان پوشیده است. در حالی که او دیوانه وار رانندگی می کند، بارها با انگشتان پنجه مانندش به سمت صورتش می آید، انگار می خواهد او را نوازش کند. هر بار، او متوجه نمی شود، و او ناگهان عقب می کشد، چشمان شیشه ای او چیزی جز نیاز خام را نشان نمی دهد.
این یک گاف قابل پیش بینی و در عین حال به نوعی خنده دار است و آندریا میلتنر، به عنوان زن زامبی، کارهای زیادی را با کمی انجام می دهد.
حوادث ناگوار یکی یکی روی هم جمع می شوند: یک سرباز دولتی برایان را به دلیل سرعت زیاد متوقف می کند و با اکراه موافقت می کند که زن زامبی را با وسیله نقلیه خود حمل کند - یک راه حل خوب اما، همانطور که معلوم شد، فقط یک راه حل موقت. اتفاقات دیگه ای میفته برایان باید در یک میدان محصور شده مسابقه دهد که توسط یک سگ تعقیب می شود - که البته دقیقا یک سگ نیست. او از اینکه یک تفنگ ساچمه ای را در خانه ای متروکه پیدا کرده است هیجان زده است - او فقط باید مقداری مهمات بیابد که چگونه آن چیز را پر کند.
بعدا، او با دو نفر از مسافران (پل والتر هاوزر و کالی ریس) روبرو میشود که به آنها اطلاع میدهند که نمایندگان گروهی مخوف به نام شرکت آمبرلا هستند و آنها اهمیت بستهای را که او با سخاوتمندانه از آن محافظت میکرده را آشکار میکند. (پیش از این، او متقاعد شده بود که این قلب کوچکی است که قرار است جان یک کودک را نجات دهد.) در میان همه اینها، او نگران تماس تلفنی است که قبلا از دوست دخترش دریافت کرده بود و او را از وضعیت بالقوه تغییر دهنده رابطه آگاه می کرد. او ناامید است که به او بازگردد، اما نمی تواند سیگنالی دریافت کند.
و بارها و بارها، او با یک وسیله قدیمی و باستانی تکان میخورد: او یکی پس از دیگری با قفلهایی روبرو میشود، اما البته، او هرگز کلید را به دست نمیآورد.
طبیعتا با جلوتر رفتن داستان، زامبیها شروع به انباشتگی در مقادیر هشداردهنده میکنند. توصیف موجودات با جزئیات بسیار زیاد است: بیایید در حال حاضر بگوییم که شاخک های لزج درگیر هستند و استفراغ و جوش ها نیز ظاهر می شوند. رزیدنت اویل تا حد زیادی یک نمایش یک نفره است و آبرامز آن را ماهرانه اجرا می کند. در سکانسهای اولیه فیلم، چشمهای او کیفیتی کاملا مشخص دارد. او مانند یک شرکت کننده غایب در زندگی خود است. اما با تشدید عمل و خطر، او بیشتر و بیشتر زنده می شود.
با پایان 90 دقیقه این فیلم، نبرد او غیرقابل پیروزی به نظر می رسد و کرگر و همکارش در نویسندگی، شی هاتون، او را تقریبا به معنای واقعی کلمه معلق می گذارند و التماس می کنند که دنباله ای برای آن وجود داشته باشد. گشتالت رزیدنت ایول قبلا در قالب فیلم در مجموعه تصاویر ساخته شده توسط Paul W.S. اندرسون در اوایل دهه 2000 تا 2016; یک فاصله ده ساله مطمئنا مدت زمان معقولی برای تضمین راه اندازی مجدد سری است. در این بین، اگرچه سرنوشت برایان نامعلوم است، اما Resident Evil شما را به اندازه کافی راضی می کند. زمان، همانطور که در فیلم ها اندازه گیری می کنیم، قبلا ثابت کرده است که زامبی ها به جایی نمی روند.
ما حتی بیشتر از نیاز آنها به ما به آنها نیاز داریم.
متن اصلی (انگلیسی)
Resident Evil Is a Fleet, Entertaining Zombie-Filled Reboot
Zach Cregger's latest film is a satisfying zombie-filled journey