ایالات پرنیشیوس: به سوی دستور زبان جدید روابط بین الملل
ما نام هایی برای کشورهای ضعیف و در حال شکست داریم. ما برای ابرقدرت هایی که باعث آسیب جهانی می شوند به یکی نیاز داریم.
پژوهشگر ارشد، موسسه جهانی تحقیقات استراتژیک (GISR)، دانشگاه حمد بن خلیفه.
بی عدالتی نه تنها به مردم و دولت ها، بلکه به واژه ها و مفاهیم نیز سرایت می کند. شاید هیچ جا به اندازه روابط بین الملل که قدرت غالبا بر خرد و احتیاط غالب است، این امر مشهودتر نباشد. کسانی که پول، تجارت، فناوری و منابع را کنترل می کنند نیز به دنبال کنترل مفاهیمی هستند که از طریق آنها جهان درک می شود. نامگذاری و قاببندی میتواند دشمنان را تعریف کند، مخالفان را بیاعتبار کند، بهانههایی برای جنگ و تجاوز ایجاد کند، وجههی فرد را درخشان کند و منافع سیاسی را پیش ببرد. به طور خلاصه، مفاهیم تصویر واقعیت را می سازند.
ماشینآلات عظیم تولید مفهومی ایالات متحده مجموعهای از اصطلاحات سنگین و ناعادلانه را ایجاد کرده است که پس از آن قدرت آمریکا به تحمیل آن به جهان کمک کرد. البته تفاوت فاحشی بین توانایی دولتهای قدرتمند در تولید و انتشار چنین مفاهیمی و ظرفیت دولتهای ضعیفتر برای انجام همین کار وجود دارد. در تلاشی برای برقراری عدالت بیشتر در این زمینه نابرابر ایده ها، این قطعه مقوله متفاوتی را پیشنهاد می کند: حالت مخرب.
البته هر حالتی می تواند باعث آسیب شود. اما زمانی که ساختار تاریخی یک دولت خود حول ایجاد آسیب بنا شده باشد، زیان آور بودن دیگر پاسخی گاه به گاه به ضرورت نخواهد بود و به شیوه ای پایدار برای زندگی تبدیل می شود. به همین دلیل، دولت ویرانگر اغلب غولپیکر و امپراتوری است و سلاحهایی در سراسر جهان گسترش مییابد.
روابط بین الملل هرگز حوزه دیپلماسی ملایم نبوده است. آنها همیشه هرج و مرج، خشن، قدرت محور و خونین بوده اند. تاریخ بشر با تهاجمات، تلفات جمعی و درگیریهای ویرانگر که توسط قدرتها هزاران مایل دورتر از تئاترهای ویرانگری به راه انداخته شده است. با این حال، مکارتر از خشونت فیزیکی، مفاهیمی هستند که توسط قدرتمندان برای پاکسازی و مشروعیت بخشیدن به رفتار خود و در عین حال متهم کردن و لکه دار کردن قربانیان به مضرات آنها طراحی شده است.
واژگان سیاسی و دانشگاهی با محوریت غرب مجموعهای از مقولهها را ایجاد کرده است که برای طبقهبندی و انگ دولتها استفاده میشوند، در حالی که اصطلاحاتی مانند «دولت سرکش» بهویژه در گفتمان سیاست خارجی ایالات متحده گنجانده شدهاند. از قضا، این اصطلاحات غربی به همان اندازه که از نظر سیاسی تهاجمی هستند، از نظر تئوریک ناقص هستند.
ما اکنون در جهانی «پسا واقعیت» زندگی می کنیم که در آن حقیقت تابع نویز روایی است. در این عرصه، هدف انعکاس واقعیت نیست، بلکه تأمین تسلط جهانی است. این تلاش توسط اندیشکده های دست راستی تقویت می شود که واژگانی پربار و تحقیرآمیز را برای برتری ژئوپلیتیک به کار می برند.
این مفاهیم با شکلبندی دولتهای ضعیفتر بهعنوان شرارتهای وجودی که غرب مسئولیت اخلاقی آنها را مهار میکند، یک نقطه کور آشکار را پنهان میکند: خشونت ساختاری ابرقدرتها که ممکن است در داخل کشور منظم به نظر برسند و در خارج از کشور ویران کنند. اگر مقولههای موجود بر روی حالتهای ضعیفتر تمرکز میکنند و در عین حال آسیبهای ناشی از قدرتمندترینها را نادیده میگیرند، آنگاه به مفهوم تحلیلی متفاوتی نیاز است: حالت مخرب.
این واژه سزاوار جایگاهی در روابط بین الملل است. یک دولت مخرب صرفا قوانین نظم جهانی را نقض نمی کند. آنها را بازنویسی می کند تا مصونیت خود را نهادینه کند. مهمتر از همه، آسیب پذیری با قابلیت مقیاس می شود. در حالی که گفتمان جریان اصلی اغلب دولتهای شکننده و ضعیفتر را به عنوان منابع اصلی بیثباتی جهانی معرفی میکند، ظرفیت ایجاد آسیب در سطح بینالمللی از قدرت کلی یک دولت جدایی ناپذیر است. هر چه آن قدرت بیشتر باشد، ظرفیت آن برای مضرات بیشتر است. بنابراین ابرقدرتها میتوانند آسیبهایی را در مقیاسی که برای دولتهای کوچکتر در دسترس نیست، وارد کنند.
قدرت مخرب به ندرت تنها بر تهاجمات خام یا تکانشی متکی است. در عوض، از طریق شبکهای ساکتتر از مکانیسمهای اقتصادی، فرهنگی، قانونی و نظامی عمل میکند که جوامع خارجی را تخلیه میکند و در عین حال مسئولیتپذیری را منحرف میکند.
از نظر اقتصادی، دولت مخرب با بازار جهانی به عنوان موتور استخراج رفتار می کند. از طریق قراردادهای تجاری نامتقارن و شیوههای وامدهی غارتگرانه، میتواند اقتصادهای در حال توسعه را فلج کند و آنها را از نظر ساختاری وابسته کند و نتوانند صنایع داخلی مستقل ایجاد کنند. این فرآیند اغلب با پیوندهای نزدیک بین قدرت دولتی و شرکت های فراملیتی امکان پذیر می شود.
برای پنهان کردن این غارت اقتصادی، قدرت مخرب دستگاه فرهنگی خود را به کار می گیرد. «اسطورههای متمدنانه» را ابداع میکند و مداخلاتی را به زبان اصیل دموکراسی، توسعه یا حقوق بشر وارد میکند. در زیر این نما، فرهنگهای محلی به حاشیه رانده شدهاند و جمعیتهای خارجی ذاتا عقب مانده یا خطرناک به تصویر کشیده میشوند. سپس یک دستگاه رسانه ای قدرتمند به ارائه هژمونی ابرقدرت ها به عنوان طبیعی و خیرخواهانه کمک می کند.
از نظر قانونی، دولت مخرب مدافع غیور یک "نظم بین المللی مبتنی بر قوانین" است - مشروط بر اینکه قوانین را بنویسد و از آنها مصون بماند. ابرقدرتهای مخرب از خلأهای قانونی سوء استفاده میکنند تا از خود در برابر مسئولیتپذیری محافظت کنند و بیعدالتی سیستمی را در قانونمندی پنهان کنند. آنها ممکن است از تصویب معاهداتی مانند اساسنامه رم، جلوگیری از تحقیقات مستقل جهانی، و برون سپاری بی ثباتی به نمایندگان محلی فاسد خودداری کنند.
وقتی قدرت نرم به مرزهای خود می رسد، دولت های مخرب به سمت اشکال کمتر قابل مشاهده خشونت می روند. آنها به جای تحمل هزینههای سیاسی اشغال نظامی آشکار، ممکن است کودتاهای مخفی را سازماندهی کنند، شورشها را تأمین مالی کنند یا مجازات دسته جمعی را تحمیل کنند. از طریق تحریمها و تحریمهای یکجانبه، آنها میتوانند دسترسی به دارو و غذا را محدود کنند و جمعیت غیرنظامی را به سمت تسلیم سیاسی سوق دهند. جنگ آشکار و تهاجم مستقیم هرگز به طور کامل کنار گذاشته نمی شود. آنها گزینه نهایی در منوی متنوع اجبار باقی می مانند.
این طرح عملیاتی کاملا جدید نیست. استراتژیهای به کار گرفته شده توسط ابرقدرتهای معاصر - بهویژه ایالات متحده - را میتوان بهعنوان بسط دیجیتال و مدرنشده امپریالیسم کلاسیک اروپایی درک کرد.
بریتانیای استعماری استخراج را از طریق شکاف نهادی به کمال رساند. از طریق انحصارات شرکتی مانند شرکت هند شرقی، ثروت عظیمی را از شبه قاره هند تخلیه کرد و در عین حال صنایع داخلی از جمله بخش نساجی را ویران کرد. در همان زمان، لندن از طریق راهبردهای «تفرقه بینداز و حکومت کن»، اختلافات مذهبی و قومی را به سلاح تبدیل کرد و مرزها و میراث سیاسی عمیقا شکسته را پشت سر گذاشت - مانند آنچه که با تجزیه هند مرتبط است - که همچنان به تنشهای ژئوپلیتیکی دامن میزند.
فرانسه استعماری مسیر پاکسازی فرهنگی تهاجمی و آپارتاید قانونی را دنبال کرد. دولت فرانسه تحت عنوان "ماموریت تمدنی" خود به طور سیستماتیک زبان ها و ادیان بومی را سرکوب کرد. از طریق قانون بومی، حقوق اولیه مردم بومی را رد کرد و آنها را در معرض کار اجباری و بازداشت خودسرانه قرار داد و در عین حال از مهاجران فرانسوی محافظت کرد. حتی در دوران پسااستعماری، پاریس اهرم مالی قابل توجهی را در بخشهایی از آفریقا از طریق ترتیبات پولی مانند فرانک CFA حفظ کرد.
ایالات متحده مدرن نشان دهنده چگونگی تکامل امپریالیسم کلاسیک اروپایی است. این کشور تا حد زیادی مستعمرات رسمی ارضی را رها کرده و در عین حال شبکه جهانی گسترده ای از پایگاه های نظامی را حفظ کرده و شریان های اصلی مالی جهانی را تحت کنترل دارد. گفتمانها و رویههای سیاسی اخیر ایالات متحده، مضرات روابط بینالملل را تشدید کرده است، حتی نسبت به متحدان، چه رسد به دشمنان.
واشنگتن با تسلط بر شبکه های بانکی بین المللی می تواند فشار زیادی بر اقتصادهای خارجی وارد کند. تحریم های یکجانبه این کشور می تواند به عنوان ابزاری برای مجازات دسته جمعی، آسیب رساندن به سیستم های مراقبت های بهداشتی و فقرزدایی جمعیت در ایالت هایی که از انطباق با خواسته های ایالات متحده سر باز می زنند، عمل کند. ایالات متحده همچنین نوعی استثناءگرایی صلاحیتی را اعمال میکند و خواستار انطباق بینالمللی از سوی دیگران است و در عین حال از عضویت در اساسنامه رم دادگاه کیفری بینالمللی (ICC) خودداری میکند.
مفهوم دولت مخرب برای پرداختن به عدم تعادل در گفتمان روابط بینالملل، به ویژه در نحوه ارزیابی سیاستهای خارجی ایدئولوژیک و نامنظم، از جمله سیاستهای مرتبط با رهبری بسیار جزمگرایانه و متوسط در تاریخ اخیر ایالات متحده، در نظر گرفته شده است. برای مدت طولانی، گفتمان غرب محور بر ضعفهای ساختاری جنوب جهانی متمرکز بوده و در عین حال خشونت نهادینه شده و زیانآور بودن عمدی ابرقدرتهای جهانی را نادیده میگیرد.
بنابراین، دولتها را نه باید اساسا بر اساس شور و نشاط انتخابات داخلی یا اصالت لفاظیهایشان، بلکه بر اساس پیامدهای مادی سیاست خارجیشان برای زندگی انسانها در خارج از مرزهایشان مورد قضاوت قرار داد. چه تلههای قانونی فرانسه استعمارگر، چه شکافهای ژئوپلیتیکی به جا مانده از بریتانیا، چه خفههای مالی و جسارتهای نظامی آمریکای معاصر، منطق مشابهی در کار است: دزدی حاکمیت انسانی که در پس نقاب برتری اخلاقی پنهان شده است.
یک دولت مخرب هنوز یک طبقه بندی رسمی در جریان اصلی نظریه روابط بین الملل نیست. اما سؤال گستردهتر باقی میماند: مضرات اساسی یک دولت برای نظام بینالملل به چه معناست؟ بسیاری از دولتهای جنوب جهانی بهطور غیرقابل انکاری در داخل مرزهای خود مستبد یا مخرب هستند. با این حال، دولتهای قدرتمند میتوانند سرکوب بینالمللی را در مقیاس تمدنی اعمال کنند که توسط دکترینهای استثنایی هدایت میشود و توسط ارتشهایی که قادر به نمایش قدرت در سراسر جهان هستند، حمایت میشوند.
آنها می توانند با حمایت از شورش ها، قاچاق اسلحه و حمایت از نیروهای نیابتی ستیزه جو، ثبات منطقه را تضعیف کنند. آنها می توانند با حقوق بین الملل با بی تفاوتی رفتار کنند و همزمان به عنوان قاضی، هیئت منصفه و جلاد عمل کنند، در حالی که یک سیستم نظامی-صنعتی وسیع را بسیج می کنند که برای قدرت و سود به هزینه صلح جهانی بهینه شده است.
اگر مفاهیم ابزار قدرت هستند، پس باید نه تنها برچسبهایی را که بر دولتهای ضعیفتر تحمیل میشود، بلکه ساختارهای آسیب ایجاد شده توسط قدرتمندان را نیز بررسی کنیم. مسئله فقط این نیست که کدام دولت ها نظم بین المللی را نقض می کنند. این نیز این است که دولت ها دارای قدرت شکل دادن به آن نظم، فرار از محدودیت های آن و مصونیت از مجازات خود بخشی از طراحی آن هستند. این سوالی است که مفهوم دولت زیان آور قصد دارد ما را به آن وادار کند.
نظرات بیان شده در این مقاله متعلق به خود نویسنده است و لزوما منعکس کننده موضع تحریریه الجزیره نیست.
متن اصلی (انگلیسی)
Pernicious states: Towards a new grammar of international relations
We have names for weak and failing states. We need one for superpowers that cause global harm.