رئیس پین بال
در سال 1946، سالی که دونالد ترامپ متولد شد، دستگاه پین بال همه چیز را به جز کنترل ارائه داد. سپرها محرک بودند، چراغ ها چشمک می زدند، اما تنها حرکت صادقانه بازیکن کشیدن یک پیستون فنری بود. پس از آن، توپ متعلق به دستگاه بود، هرجا ضربه گیرها آن را می فرستادند، زوم می کرد و زوم می کرد. این همان چیزی است که امروزه بسیاری از آمریکاییها دوران ریاست جمهوری ترامپ را تجربه میکنند: این که آنها نمیتوانند کاری انجام دهند…
در سال 1946، سالی که دونالد ترامپ متولد شد، دستگاه پین بال همه چیز را به جز کنترل ارائه داد. سپرها محرک بودند، چراغ ها چشمک می زدند، اما تنها حرکت صادقانه بازیکن کشیدن یک پیستون فنری بود. پس از آن، توپ متعلق به دستگاه بود، هرجا ضربه گیرها آن را می فرستادند، زوم می کرد و زوم می کرد.
این همان چیزی است که امروزه بسیاری از آمریکاییها دوران ریاستجمهوری ترامپ را تجربه میکنند. سالن رقص. جنگ ایران. تهدیدات علیه کانادا گرینلند. پرتره هایی از خود به عنوان مسیح، یک ژنرال تزئین شده یا پاپ. قوس. مرکز کندی محاکمه دشمنان. عفو خرابکاران استخر انعکاسی خیالی. تجاوزات فدرال به رای گیری تعرفه ها در. تعرفه ها کاهش یافته است. تعرفه ها دوباره هواپیمای قطری وعدههای بیپایان – انتشار اظهارنامههای مالیاتی، پایان دادن به فساد، تحویل چکهای ۵۰۰۰ دلاری – که هرگز محقق نمیشوند.
هیچ رئیسجمهوری به اندازه ترامپ با ما نبوده است، زیرا هیچ رئیسجمهوری در جلب توجه عمومی بهتر عمل نکرده است. اما بین جلب توجه و انجام کاری با آن تفاوت وجود دارد. برای ماهها، رئیسجمهور نمیتوانست مردم را متقاعد کند که از عهده این کار برمیآید. در نظرسنجی سیانان که در پایان جولای منتشر شد، 65 درصد از پاسخدهندگان گفتند که سیاستهای او اقتصاد را بدتر کرده است و تنها 28 درصد از مدیریت او با ایران تایید کردند.
رای دهندگان کارومینگ را تماشا کرده اند و به این نتیجه رسیده اند که او چشمی به توپ ندارد. آنها به اقتصاد اهمیت می دهند و به نظر می رسد که او به هر چیز دیگری اهمیت می دهد. تنها 27 درصد از بزرگسالان به سی ان ان گفته اند که ترامپ اولویت های درستی دارد، در حالی که در زمان آغاز دوره ریاست جمهوری، 45 درصد کاهش داشته است. و یک رکورد 73 درصد گفته اند که او به مهم ترین مسائل کشور توجه کافی نداشته است. در ماه ژوئن، در حالی که ترامپ به استخر بازتاب و جلوگیری از تقلب گسترده در رأی دهندگان که وجود ندارد، دوخته بود، یک لایحه مسکن دو حزبی با هدف هزینه های بالا به میز او رسید.
او آن را «خمیازه بزرگ» نامید و گفت که تصمیمی برای امضای آن نگرفته است. در ماه ژوئیه، او اجازه داد بدون امضای خود به قانون تبدیل شود.
این یک مشکل برای جمهوریخواهان در نوامبر 2026 است، اما فرصتی برای رایدهندگانی است که به نوامبر 2028 نگاه میکنند. هنگامی که فهرستی از نامزدها ظاهر میشود، حامیان آنها متوجه میشوند که دفتر دقیقا ویژگیهایی را میطلبد که کاندیدای مورد نظرشان از آن برخوردار است. اکنون، زمانی که هیچ اسبی برای عقب نشینی وجود ندارد، زمان آن فرا رسیده است که از رفتار تند رئیس جمهور فعلی با توجه خود استفاده کنیم تا بپرسیم که می خواهیم رئیس جمهور بعدی چگونه آن را صرف کند.
بسیاری از رای دهندگان تنها یک چیز از رئیس جمهور بعدی خواهند پرسید: دونالد ترامپ نباش. به اندازه کافی منصفانه اما توقف در «نه ترامپ» نهایت سال های ترامپ را هدر می دهد. افراط روشن می شود. یک سیل به شما نشان می دهد که در آن زمین همیشه کم بود.
سال های ترامپ یادآور این موضوع بوده است که ریاست جمهوری یک امانت است. توجه عموم به مردم تعلق دارد. یک رئیس جمهور آن را قرض می گیرد و آزمون هر لحظه این است که آیا آن را به حساب آنها خرج می کند یا به حساب خودش. ترامپ با آن بهعنوان یک دارایی رفتار میکند، تا هر طور که میخواهد انجام دهد، مانند بال شرقی. برای او، مردم بخش تشویق او هستند. رئیسجمهوری که نیمی از کشوری که علیه او رای دادهاند را نادیده میگیرد، به آنها میآموزد که انتخابات فتح است. زمانی که برنده شوند این را به خاطر خواهند آورد.
[اشلی پارکر و مایکل شرر: "من کشور و جهان را اداره می کنم"]
درست است که وقتی ترامپ میخواهد توجه ملت را روی چیزی متمرکز کند، بیرحمانه عمل میکند: مهاجرت، دشمنانش، سالن رقصش. در ماه آوریل، واشنگتن پست دریافت که او تقریبا در یک سوم روزها در آن نقطه سال به طور علنی به سالن رقص اشاره کرده است. او بیشتر در مورد آن پست کرده بود تا در مورد تعرفه ها. اما چیزی که او اغلب به آن اهمیت می دهد به نفع ملت نیست. یک متولی امانت را خرج خودش نمی کند.
رئیسجمهور بعدی باید درخواستهای خود را برای توجه عمومی سهمیه بندی کند، که در نهایت، از اثربخشی خود و کشور محافظت میکند. فرانکلین روزولت در سال 1935 به خبرنگاری نوشت: «روانشناسی عمومی، به دلیل ضعف انسانی، نمیتواند برای مدت طولانی با تکرار مداوم بالاترین نت در مقیاس هماهنگ شود.» وقتی روزولت صحبت کرد، توضیح داد. او در اولین گفتگوی خود در کنار آتش، نحوه عملکرد یک بانک را در کشور توضیح داد.
توضیح چیزی است که به رئیس جمهور اجازه می دهد کمتر صحبت کند: مردمی که به آنها نشان داده شده است چرا می توانند به تنهایی استدلال کنند، و مردمی که فقط به آن چیزی گفته شده است که فردا باید دوباره گفته شود.
یک رئیس جمهور نمی تواند عقیده را به جایی که نمی خواهد برود، سوق دهد، فقط آن را تحریک می کند، و این تنها در صورتی امکان پذیر است که او قبلا مخاطب را فرسوده نکرده باشد. رئیسجمهوری که همیشه صحبت میکند نمیتواند از صحبت کردن برای نشان دادن این که این زمان مهم است استفاده کند. مرام این دوره کنونی برعکس است. مت گیتز، نماینده پیشین، که تقریبا هر روز که در خدمت بود و اصلا حکومت نمیکرد، خبر میداد، نوشت: «اگر خبرسازی نمیکنید، حکومت نمیکنید.
رئیسجمهوری که توجه کشور را به خود جلب میکند، منابعی را خرج میکند که شهروندان برای امور خود به آن نیاز دارند، از جمله آن گوشههای لذتبخش تجربیات انسانی که باید عاری از ملاحظات سیاسی باشد. برایس میچل، مبارز UFC، این را قبل از مسابقات تابستانی در چمن کاخ سفید فهمید. میچل که در آن شرکت نکرد، گفت که دولت "نقش خود را در جامعه هتک حرمت می کند." او گفت که دولت «قرار است از ما محافظت کند، نه اینکه ما را سرگرم کند».
گاهی اوقات لازم نیست یک رئیس جمهور توجه کشور را بخواهد، زیرا فاجعه قبلا آن را جمع کرده است. در این موارد، رئیس جمهور می تواند به عنوان یک نیروی اخلاقی، به ویژه برای تسلیت، عمل کند. ریگان پس از انفجار چلنجر، کلینتون پس از بمب گذاری اوکلاهما سیتی، بوش جوان پس از حملات 11 سپتامبر و اوباما در امانوئل AME در چارلستون، کارولینای جنوبی. هر رئیس جمهور توجه ملت را صرف غم و اندوه خود کرد و با این کار به ملت یادآوری کرد که چه چیزی برایش ارزش قائل است. ترامپ تقریبا این بخش از کار را پاک کرده و به جای آن یک مورد جدید اختراع کرده است: رقصنده اصلی قبر.
زمانی که راب راینر در ماه دسامبر به قتل رسید، ترامپ خود راینر را مقصر دانست. وقتی رابرت مولر در ماه مارس درگذشت، ترامپ نوشت: «خوب، خوشحالم که او مرده است».
یک رئیس جمهور نه تنها در کلماتی که به کار میبرد، بلکه در موردی که آنها را صرف آن میکند نیز سیگنال اخلاقی ارسال میکند. پس از راهپیمایی ناسیونالیست های سفیدپوست و مرگ هدر هیر در شارلوتزویل، ویرجینیا، در اوت 2017، ترامپ نازی ها را محکوم کرد، اما توجه او به جای دیگری معطوف شد. او بر ضد معترضان وسواس داشت. او خود را به خاطر اینکه تنها کسی بود که به اندازه کافی شجاع بود که از اعمال نادرست مردم مخالف نازی ها نام برد، تمجید کرد.
او بدون مدرک اصرار کرد: «شما در یک طرف گروهی داشتید که بد بود، و در طرف دیگر گروهی داشتید که همچنین بسیار خشن بود، و هیچکس نمیخواهد آن را بگوید، اما همین الان میگویم». او شش توییت درباره شارلوتسویل ارسال کرد و در آن توییتها هرگز از اصطلاحات نژادپرستی، تعصب یا ناسیونالیسم سفید استفاده نکرد. او 37 توییت درباره زانو زدن بازیکنان NFL هنگام سرود ارسال کرد.
همه اینها در جایی اتفاق می افتد که ما می توانیم آن را ببینیم. ما تمایل داریم با ریاست جمهوری به گونه ای رفتار کنیم که گویی فقط در آن شکل عمومی وجود دارد. بیشترش اینطور نیست از آنجایی که بسیاری از کارها در مخفیانه یا خارج از محدوده دوربین اتفاق می افتد، آنچه رئیس جمهور انتخاب می کند تا با توجه عمومی انجام دهد بهترین شواهد ما از نحوه طبقه بندی جهان در خلوت است. این شواهد محدودیت هایی دارد. رئیس جمهوری که هرگز به کسری بودجه اشاره نمی کند، ممکن است هر روز صبح روی آن کار کند. سبک آیزنهاور «دست پنهان» نامیده میشد: رئیسجمهوری که در تریبون بیکار به نظر میرسید، اهرمها را دور از چشم کار میکرد.
اما رئیسجمهوری که توجه عمومی او هیچ نظم، تشخیص یا صبری را نشان نمیدهد، وقتی دوربینها دور میشوند، این ویژگیها را در مقیاس لازم کشف نمیکند. ترامپ با دست هایزمن حکومت می کند، همیشه در چهره شما.
[جرج تی کانوی سوم: نامناسب برای دفتر]
ریاست جمهوری خواستار اولویت بندی بی رحمانه است. آیزنهاور دوست داشت نقل کند: «من دو نوع مشکل دارم، مشکل فوری و مهم». "فوری مهم نیست، و مهم هرگز فوری نیست." این ایده آنقدر ساده بود که تبدیل به ماتریس آیزنهاور شد که توسط مدیران در همه جا برای مرتبسازی چالشهای ورودی استفاده میشد. این اصل در شغلی که فوریت ها ساعت به ساعت می رسد با قدرت بیشتری اعمال می شود. اگر ذخایر موشک کم باشد، ما از رئیس جمهور می خواهیم که اکنون آن را برطرف کند، نه اینکه درباره کسری آن سخنرانی کند.
اما ما همچنین رئیسجمهوری میخواهیم که بتواند کسری بودجه را ببیند و نسبت به شهروندان آینده که تحت بدهیهای کهکشانی زندگی خواهند کرد، احساس تعهد کند. ترامپ زمان زیادی را صرف مسائلی می کند که نه مهم هستند و نه فوری. مگی هابرمن، خبرنگار نیویورک تایمز، که 30 سال است ترامپ را پوشش می دهد، گفته است که اگر این روزها ذهن او را ترسیم کنید، 70 درصد آن به پروژه های تذهیب، ساخت و ساز، تغییر نام و ادای احترام می رسد.
خستگی پس از ترامپ باعث ایجاد اشتها برای سکوت خواهد شد. قبلا هم اتفاق افتاده است. جورج دبلیو بوش برای بازگرداندن حیثیت به دفتر کارزاری انجام داد، زیرا آمریکایی ها از نمایشنامه های سال های کلینتون فرسوده شده بودند. او خواهان ریاست جمهوری بود که تیمش قول داده بود در صفحه A24 روزنامه نمایش داده شود. اما سکوت یک معیار نیست. دفتر به معیاری نیاز دارد که از خود کار ساخته شده باشد، نه از آخرین فردی که آن را بر عهده دارد.
رئیسجمهور بعدی نیز نباید با تبدیل هر موضوعی به صحبتهای خانوادگی در اتاق نشیمن در مورد مسائل مهم، نسبت به بیاهمیت ترامپ واکنش نشان دهد - استانداردی ضعیف که در آن حزبها حالت سرزنش آنلاین را اتخاذ میکنند که پاسخ میدهد «من سگها را دوست دارم» با «سکوت شما در مورد گربهها کرکننده است». بر اساس آن استاندارد، یک رئیس جمهور باید با همه چیز صحبت کند و رئیس جمهوری که با همه چیز صحبت می کند فرصتی برای انجام کاری ندارد.
کمپینها اغلب ویژگیهایی را اندازهگیری میکنند که ارتباط کمی با دفتر دارند یا اصلا ارتباطی ندارند. اما رای دهندگان می توانند نحوه برخورد نامزدها با توجه عمومی را در مسیر مبارزات انتخاباتی ارزیابی کنند و در مورد نحوه برخورد آنها با این کار استنباط کنند. در اینجا چند سؤال وجود دارد که باید پرسید: آیا نامزد مشکلاتی را انتخاب می کند که یک رئیس جمهور واقعا بتواند آنها را حرکت دهد، و آیا می تواند بگوید چرا آنها و نه دیگران؟ آیا یک رئیس جمهور می تواند چشم انداز کشور را برای افرادی که به احتمال زیاد به او رای نمی دهند بیان کند؟ آیا او می تواند به جای ادعای صرف توضیح دهد؟ آیا او تا به حال در مورد مشکلی صحبت می کند که قبل از انتخابات بعدی جواب نمی دهد؟
آیا او می تواند اجازه دهد یک چرخه خبری بدون پیوستن به آن بگذرد؟ و هنگامی که غم و اندوه یا خشم فرا می رسد، آیا او نشانه ای از نگرانی برای کل ملت نشان می دهد؟ اینکه یک نامزد چگونه این لحظات را در طول مبارزات انتخاباتی مدیریت میکند - زمانی که توجه عمومی، که در عصر الگوریتم کمتر شده است، تنها چیزی است که باید خرج کند - به ما میگوید که آن نامزد ما را چگونه صرف خواهد کرد.
در سال 1947، یک سال پس از تولد ترامپ، پین بال تغییر کرد. باله اضافه شد، به این معنی که بازیکن دیگر صرفا تماشا نمی کرد. حالا جایی که توپ می رفت، حداقل تا حدی به بازیکن بستگی داشت. در سال 2028، رای دهندگان دوباره وارد بازی خواهند شد. اما این نیاز به توجه به دفتر در حال حاضر دارد.
متن اصلی (انگلیسی)
The Pinball President
In 1946, the year that Donald Trump was born, the pinball machine offered everything but control. The bumpers were propulsive, the lights flashed, but the player’s only honest move was to pull a spring-loaded plunger. After that, the ball belonged to the machine, zinging and zooming wherever the bumpers sent it. This is how many Americans experience the Trump presidency today: antic caroming that they can do little…