مردی که 28 سال دور دنیا قدم زد
بی بی سی در حالی به بلژیک می رود که ماجراجویی از هال به پایان سفر 28 ساله خود نزدیک می شود.
کارل بوشبی، راست، با کوین شوسمیت از بی بی سی در حالی که به مونس، بلژیک نزدیک می شوند
کارل بوشبی ماجراجو 28 سال است که در سراسر جهان قدم می زند و اکنون پایان سفر او در چشم است.
من بیشتر آن زمان در مورد او می نویسم، اما با وجود اینکه مرتب صحبت کرده ایم و صدها ایمیل رد و بدل کرده ایم، هرگز ملاقات نکرده ایم.
ما در دهکده هاوره هستیم و من در مسیری 8 کیلومتری به مونس به کارل میپیوندم. این بخشی از راهپیمایی نهایی به کاله است، از جایی که او قصد دارد در ماه اکتبر کانال مانش را شنا کند.
با پوشیدن شلوارک و تی شرتی که نشان از تعمیر کنار جاده دارد، کارل - با ریش خاکستری - در پارکینگ ایستگاه راه آهن بلژیک ظاهر می شود.
او یک چرخ دستی مملو از وسایل کمپینگ و سایر وسایل ضروری را هل می دهد.
کارل از شیلی راهی خانه شد و به هال بازگشت، با دو قانون که خود تحمیل کرده بود: او نمی تواند از وسایل نقلیه برای پیشروی استفاده کند و تا زمانی که پیاده روی کامل نشود نمی تواند به بریتانیا برگردد.
کارل با نزدیک شدن به پایان ماجراجویی به مونس می رسد
عرق از تی شرتش جاری شده و تکه هایی شبیه بال روی تیغه های شانه اش ایجاد می کند.
چترباز سابق در نوامبر 1998 به راه افتاد و انتظار داشت پیاده روی او به خانه دوران کودکی اش، جایی که مادرش هنوز در آن زندگی می کند، حدود 12 سال طول بکشد.
با گذشت حدود 28 سال، او همچنان با محدودیت های ویزا، سقوط مالی سال 2008 که به هزینه حامیان مالی او تمام شد، کووید-19 و ژئوپلیتیک پیشرفت او را کند کرده است.
این مرد 57 ساله بیش از 30000 مایل (بیش از 48000 کیلومتر) را طی کرده است و پس از اینکه روسای تونل کانال درخواست او را برای دسترسی به یک تونل خدماتی وتو کردند، اکنون شنا در مانش آغاز شده است.
کارل وارد مغازه میشود و با یک بطری آب بیرون میآید و آن را زیر طناب بانجی متصل به چرخ دستیاش که در اوایل ماجراجویی در نیکاراگوئه ساخته بود، میاندازد. هیولا، همانطور که او آن را می نامد، راه نجات اوست.
کارل در حال نبرد از طریق یخ هنگام عبور از تنگه برینگ برای عبور از روسیه در سال 2006
ما یک سرعت سریع را حفظ می کنیم. در گرمای 30 درجه سانتیگراد، کارل برای من سخت است که با آن حرکت کنم، با وجود اینکه 10 مایل قبل از ناهار پیاده روی کرده بود، هیچ نشانه ای از خستگی نشان نمی داد.
ما در مورد نحوه عبور او از تنگه یخ زده برینگ در سال 2006 با دیمیتری کیفر ماجراجوی فرانسوی و شنای 186 مایلی او در دریای خزر صحبت می کنیم.
کارل در مورد عبور خود از شکاف دارین که کلمبیا و پاناما را به هم وصل میکند، میگوید: «شما باید از میان جنگلی متراکم عبور کنید.
«شما این سیستمهای رودخانهای و باتلاقهای زیادی را دارید. در بالای آن شما این حقیقت را دریافتید که این یک منطقه جنگی است."
در مواجهه با تهدید آدم ربایی، کارل به دنبال این بود که انگار بی خانمان باشد.
بی خانمان ها تقریبا نامرئی هستند، هیچ کس به آنها توجه نمی کند، بنابراین هدف ما این بود.
"من نمی خواستم گرینگوی با موهای بلوند و چشم آبی با جدیدترین تجهیزات نورث فیس باشم.
"من موها و پوستم را رنگ کردم و لباس هایم را پاره کردم. وسایلم را در گونی حمل می کردم.»
تصویر کارل در شیلی در آغاز ماجراجویی خود
زنی از پنجره به بیرون نگاه می کند و با دیدن دو مرد و یک چرخ دستی حیرت زده به نظر می رسد.
کارل از من دعوت می کند که برای مدت کوتاهی The Beast را هل بدهم. نوار پارچه ای مشکی که دسته را می پوشاند فرسوده و پوسته می شود.
با گذشت هر مایل، گفتگوی ما فلسفی تر می شود.
از او میپرسم که بزرگترین درسهایی که در پیادهروی داشتهاند چه بوده است؟
کارل تلاش می کند تا هیولا را از کنار ردیفی از ماشین های پارک شده ببافد. او آه میکشد: «این شهرها میتوانند دورههای تهاجمی سرگرمکننده باشند.
وی در بازگشت به این سوال میافزاید: «با داشتن سابقه نظامی، لزوما بهترینها را در افراد نمیبینید، بنابراین واقعا چشمنواز بوده است.
از روز اول با آغوش باز از بقیه دنیا پذیرفته شدم.»
کارل میگوید که او به خود و دیگران ثابت کرده است که چه کاری میتواند انجام دهد
کارل در مورد "مهربانی غریبه ها" صحبت می کند و اشاره می کند که چگونه یک خانواده در شیلی "تقریبا مانند یک خانواده دوم" شد.
او به یاد می آورد: «آنها هر بار هشت ساعت با ماشین بیرون می رفتند تا مرا پیدا کنند و در کنار جاده به من غذا بدهند.
دستم را در کوله پشتی ام می گیرم و نامه ای از مادر کارل، آنجلا بوشبی، پس می گیرم. همچنین در کیف بسته هایی از شیرینی های مورد علاقه او وجود دارد.
او با انتخاب ویفرهای کاراملی می خندد: «مادر یادش می آید.
"تو هنوز پسر کوچولوی او هستی، نه؟" می پرسم.
کارل می گوید: ظاهرا همینطور است. "یه پسر بچه خیلی خوشحال با اون همه شکلات."
در نامه، آنجلا می پرسد که آیا واقعا باید کانال را شنا کند. هم مادر و هم پسر جواب را می دانند.
آنجلا نوشته است: "قبلا فکر می کردی بی فایده ای. خوب، ثابت کردی که نیستی."
من همیشه میدانستم که کارل خود را تحقیر میکند، اما این از صفحه خارج میشود.
آنجلا بوشبی یادداشتی برای پسرش می نویسد که من آن را هنگام نزدیک شدن به مونس به او دادم
او به من می گوید که هرگز به اندازه همرزمانش در طول دوران سربازی خود احساس آمادگی نکرده است.
کارل، که پدرش در SAS خدمت میکرد، میگوید که ارتش به ایجاد اعتماد به نفس او کمک کرد، اما "آسیب وارد شد" در اوایل کودکی او، با نارساخوانی تشخیص داده نشده او را به هدفی برای قلدرها تبدیل کرد.
او می گوید: «من اعتماد به نفس نداشتم. "من ضعیف بودم. نارساخوانی من تا آخرین سال تحصیلم مشخص نشد."
با این حال، کارل هرگز شک نکرده است که بتواند سفر خود را به پایان برساند.
او می گوید: «قطعا این حس وجود دارد که می خواهم خودم را ثابت کنم. "به خودم و دیگران. ما در مورد انجام کاری صحبت می کنیم که دیگران حتی رویای انجامش را هم نمی توانستند انجام دهند."
کارل در سال 2001 در کلمبیا، زمانی که سه سال به خانه سفر خود می رفت
کارل سالها در مورد تاریخ پایان آرامش داشت. الان نه. یک فوریت واقعی وجود دارد.
او میگوید: «قطعا وقت آن رسیده که آن را یک روز بنامیم. "من نمی خواهم این را برای مدت طولانی ادامه دهم."
ما به مونس و میدان چشمگیر Grand-Place می رسیم، جایی که چند جوان با شناسایی او از حساب اینستاگرامش، برای او بیلاین درست می کنند.
یک مرد جوان هیجان زده به کارل می گوید: "اوه خدای من، تو یک افسانه ای."
کارل می گوید که او اکنون به دلیل رسانه های اجتماعی در همه جا شناخته شده است
او اعتراف می کند: «بله». "یک روز می خواهم در خانه مادرم بیدار شوم - 57 ساله و چیزی جز وسایلم در کیسه ای کنار تخت ندارم."
به کافه ای رسیدیم و کارل یک آب پرتقال سفارش داد.
از او می پرسم سخت ترین قسمت این سفر چه بوده است، اما به جای اینکه از تاول ها یا ترس از جنایت صحبت کند، می گوید: «این روابط است. من دو بار عاشق شده ام، آنها را از دست داده ام و این آثاری از خود به جا می گذارد.
"مسائل درد فیزیکی - بله، همه اینها شدنی است. از نظر عاشق شدن و بعد مجبور شدن فقط به راه رفتن؟ تو آن را از دست خواهی داد."
او به من میگوید که "از یک افق خوب" صدایی واقعی دریافت میکند.
مطمئنا خیلی بهتر از اولین تماشای صخره های سفید دوور نخواهد بود.
صخرههای سفید معروف دوور اولین منظره کارل از انگلستان از زمان عزیمت او از شیلی در ۲۸ سال پیش خواهد بود.
همانطور که در میدانی زیبا ایستادهایم، ناقوس معروف مونس که بر فراز ما خودنمایی میکند، از کارل میپرسم که آیا او هرگز مکث میکند تا واقعا مناظر را تماشا کند.
او اعتراف می کند: «گاهی اوقات شما فقط انرژی ندارید.
"در مکانی مانند این، شما آن را وارد خواهید کرد. تعجب خواهید کرد که چند بار در جایی یافتم که به خودم یادآوری می کنم که دیگر هرگز اینجا نخواهم بود."
امیدوارم مسیرهای ما دوباره در خاک انگلیس تلاقی کنند.
به نکات برجسته هال و یورکشایر شرقی در BBC Sounds گوش دهید و آخرین قسمت Look North را تماشا کنید.
برنامه BBC News را از App Store دانلود کنید، خارجی برای iPhone و iPad یا Google Play، خارجی برای دستگاههای Android
کارل بوشبی کیست و چرا دور دنیا قدم می زند؟
بوشبی به کانال تونل می گوید: رویای من را نکش.
گلوبال واکر از دسترسی به تونل کانال خودداری کرد
انتظار 27 ساله مادر برای بازگشت کاوشگر جهانی به خانه
"احساسات مختلط" ماجراجو با نزدیک شدن به پایان سفر
واکر دور دنیا در دریای خزر شنا می کند
گردشگر جهانی برای تحویل "کندترین کارت پستال جهان"
واکر دور دنیا برای کشش خانگی آماده می شود
متن اصلی (انگلیسی)
The man who's been walking around the world for 28 years
The BBC heads to Belgium as the adventurer from Hull nears the end of his 28-year expedition.